سفر ترامپ به چین در سایه بحران؛ نظم جهانی جدید چگونه شکل می‌گیرد؟

دونالد ترامپ؛ رئیس‌جمهور آمریکا در اوج تنش‌های ژئوپلیتیکی، بحران انرژی، جنگ تعرفه‌ها، آشفتگی بازارهای جهانی و رقابت قدرت‌های بزرگ به چین رفت؛ سفری که بیش از هر زمان دیگری روند ظهور یک نظم جهانی جدید با محوریت شرق را تشدید و تسریع کرد.

از هر زاویه‌ای که به این رویداد نگاه کنیم، سفر ترامپ بی‌تردید، یک رویداد دیپلماتیک معمول در روابط متعارف دو قدرت بین‌المللی نبود، بلکه بخشی از فرآیند بازتعریف نظم جهانی بود؛ نظمی که پس از دهه‌ها برتری بلامنازع آمریکا، اکنون وارد مرحله‌ای از فرسایش تدریجی و گذار به ساختارهای پیچیده‌تر قدرت شده است.

فشار فزاینده متغیرهای بزرگ بر معادلات جهانی

سفر ترامپ به چین در شرایطی انجام شد که همزمان چند متغیر بزرگ، جهان را تحت فشار قرار داده است:

۱. بحران تنگه هرمز و نگرانی از اختلال در جریان انرژی جهان
۲. افزایش تنش‌های تعرفه‌ای و تجاری
۳. رقابت فزاینده بر سر فناوری‌های راهبردی مانند هوش مصنوعی و نیمه‌هادی‌ها
۴. فشارهای تورمی بر اقتصاد آمریکا
۵. نگرانی از بازگشت دوباره رکود بزرگ
۶. تشدید رقابت بر سر معماری آینده نظم جهانی

در چنین شرایطی، واشنگتن و پکن هر دو می‌دانند که جهان وارد دوره‌ای شده که در آن «مدیریت رقابت» از خود رقابت مهم‌تر است.

به این ترتیب، در این تحلیل، ضمن ارزیابی نگاه و اهداف آمریکا و چین به عنوان دو قدرت بزرگ از دیدار دو رهبر در پکن، و سهم و نقش هرکدام در معادلات راهبردی جهان آشفته کنونی، این دغدغه مهم را بررسی خواهیم کرد که جهان چگونه آماده پذیرش نظم استراتژيک تازه می‌شود، این نظم چگونه شکل خواهد گرفت و پیامدهای آن ثبات در دنیای بی‌ثبات امروز چه خواهد بود.

نگاه آمریکا: مهار بحران بدون فروپاشی نظم آمریکایی

هیچ تردیدی نیست که آمریکا مایل است بحران‌های بین‌المللی به گونه‌ای مهار و مدیریت شوند که همزمان، بقا و استمرار نظم آمریکایی نیز تضمین شود؛ درست به همین دلیل است که از منظر آمریکا، این سفر چند هدف همزمان را دنبال می‌کرد تا هدف مورد اشاره به شیوه‌ دلخواه واشنگتن، تامین شود:

یک. جلوگیری از ورود اقتصاد جهانی به یک شوک امنیتی – مالی: واشنگتن به‌خوبی می‌داند که اگر بحران خلیج فارس، اختلال در تنگه هرمز، افزایش قیمت انرژی و جنگ تجاری با چین همزمان تشدید شوند، اقتصاد جهانی تحت رهبری آمریکا وارد مرحله‌ای می‌شود که می‌توان آن را «تورم ژئوپلیتیکی» نامید؛ وضعیتی که در آن قیمت‌ها نه به دلیل رونق اقتصادی، بلکه به‌دلیل ناامنی، جنگ و اختلال در زنجیره تأمین، افزایش می‌یابند.

ترامپ در چنین شرایطی نیاز داشت تا بازارها را آرام کند، از فرار سرمایه جلوگیری نماید و این پیام را منتقل سازد که واشنگتن هنوز قادر است بزرگ‌ترین رقیب خود را از طریق مذاکره مدیریت کند.

بیشتر بخوانید:  اولین گروه از بازداشت شدگان ناوگان کمک به غزه وارد ترکیه شدند

دو. جلوگیری از ظهور بلوک ضدغربی قدرت: در این میان اما هدف مهم‌تری وجود داشت و آن، جلوگیری از شکل‌گیری یک بلوک قدرت ضدغربی بود.

آمریکا امروز بیش از هر چیز نگران همگرایی سه قدرت است:

انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران،
ظرفیت نظامی و امنیتی روسیه، و قدرت صنعتی و مالی چین.

اتصال این سه محور می‌تواند بسیاری از ابزارهای سنتی قدرت آمریکا ــ از تحریم و تعرفه گرفته تا کنترل مالی و دریایی ــ را تضعیف کند.

به همین دلیل، بخشی از هدف واشنگتن در این سفر احتمالاً جلوگیری از نزدیکی کامل پکن به تهران و مسکو، یا حداقل کشاندن چین به نوعی «بی‌طرفی کنترل‌شده» بود.

سه. مهار بحران انرژی: از سوی دیگر، آمریکا در سفر ترامپ به چین به‌دنبال مهار بحران انرژی به مثابه سومین هدف این سفر هم بود.

واقعیت این است که هرمز فقط مسئله ایران و خلیج فارس نیست؛ شاهرگ انرژی شرق آسیاست. چین، ژاپن، کره جنوبی و بخش مهمی از اقتصاد جهانی به ثبات این مسیر وابسته‌اند. واشنگتن می‌داند که هرگونه درگیری کنترل‌نشده در منطقه، می‌تواند مستقیماً رشد اقتصادی جهان و در نتیجه اقتصاد آمریکا را تحت فشار قرار دهد.

ئر حوزه اقتصادی نیز، جنگ واقعی میان آمریکا و چین دیگر صرفاً جنگ تعرفه‌ها نیست؛ بلکه رقابتی بر سر آینده فناوری جهان است. هوش مصنوعی، نیمه‌هادی‌ها، داده، شبکه‌های ارتباطی و زنجیره‌های تأمین، اکنون به بخشی از امنیت ملی قدرت‌ها تبدیل شده‌اند. آمریکا تلاش می‌کند رشد تکنولوژیک چین را مهار کند، بدون آنکه اقتصاد جهانی را وارد یک فروپاشی ناگهانی سازد.

نگاه چین: عبور امن و آرام از جهان تک‌قطبی

نگاه چین اما به این سفر کاملاً متفاوت است. پکن جهان را نه از منظر ایدئولوژیکِ جنگ سرد، بلکه از زاویه «ثبات تمدنی و توسعه قدرت» می‌بیند. چین برخلاف آمریکا، کمتر به‌دنبال دوگانه‌سازی‌های کلاسیک «دوست – دشمن» است و بیشتر بر حفظ ثبات، استمرار تجارت و افزایش تدریجی نفوذ تمرکز دارد.

چین دیگر جهان تک‌قطبی مبتنی بر نظم آمریکایی را برنمی‌تابد، اما همزمان از فروپاشی ناگهانی نظم جهانی تحت سلطه آمریکا نیز هراس دارد.

از نگاه پکن، نظم پس از فروپاشی شوروی سه ویژگی خطرناک داشت:

۱. سلطه دلار بر نظام مالی جهان؛
۲. برتری دریایی آمریکا بر مسیرهای انرژی و تجارت؛
۳. استفاده سیاسی غرب از مفاهیمی مانند حقوق بشر و تغییر رژیم.

برای همین، پروژه‌هایی مانند بریکس، یوآن دیجیتال، تجارت غیردلاری، بانک‌های موازی و ابتکار «کمربند و جاده» برای چین صرفاً طرح اقتصادی نیستند؛ بلکه بخشی از پروژه امنیت ملی و استقلال راهبردی این کشور محسوب می‌شوند.

بیشتر بخوانید:  تهران پاسخ آمریکا را بررسی می‌کند؛ دیدار مهم نقوی با عراقچی در ادامه میانجی‌گری پاکستان

با این حال، چین خواهان یک جهان آشوب‌زده نیست.

پکن از «چندقطبیِ کنترل‌شده» حمایت می‌کند؛ جهانی که در آن آمریکا تنها تصمیم‌گیرنده نباشد، اما ساختار اقتصاد جهانی نیز فرونپاشد. چین هنوز به بازارهای غربی، تجارت جهانی و ثبات زنجیره تأمین نیاز دارد و نمی‌خواهد رقابت با آمریکا به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل شود.

از همین منظر، پکن این سفر را نشانه‌ای مهم تلقی می‌کند: اینکه آمریکا دریافته بدون چین نمی‌تواند بحران‌های جهانی را مدیریت کند. برای نخبگان چینی، این مسئله صرفاً یک موفقیت دیپلماتیک نیست؛ بلکه بخشی از «بازگشت تاریخی چین» به جایگاه یک قدرت مرکزی در نظام بین‌الملل است.

هرمز، انرژی و ترس مشترک از فروپاشی

یکی از مهم‌ترین ابعاد سفر ترامپ به چین، مسئله انرژی و امنیت مسیرهای دریایی بود.

چین بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان است و هرگونه بحران در خلیج فارس می‌تواند اقتصاد این کشور را به‌شدت تحت فشار قرار دهد. برخلاف برخی تصورات، پکن از بی‌ثباتی مزمن در خاورمیانه استقبال نمی‌کند، زیرا رشد اقتصادی آن به ثبات تجارت جهانی وابسته است.

در همین حال، آمریکا نیز می‌داند که ورود جهان به یک بحران کنترل‌شده انرژی، می‌تواند اقتصاد غرب را وارد مرحله‌ای از رکود تورمی کند. بنابراین، هر دو قدرت ــ با وجود رقابت شدید ــ در یک نقطه اشتراک نظر دارند: هیچ‌کدام فعلاً خواهان فروپاشی کامل نظم اقتصادی جهان نیستند.

جهان در چه مرحله‌ای است؟

مهم‌ترین نتیجه این سفر شاید این باشد که جهان هنوز وارد مرحله «گسست کامل بلوک‌ها» نشده است.
آمریکا و چین در حال رقابت‌اند، اما همچنان به یکدیگر نیاز دارند. زنجیره‌های مالی، انرژی، فناوری و تجارت جهانی هنوز آن‌قدر درهم‌تنیده‌اند که هیچ قدرتی نتواند به‌سادگی دیگری را حذف کند.

در نتیجه، محتمل‌ترین سناریوی پیش‌رو، نه جنگ سرد کلاسیک و نه صلح پایدار، بلکه نوعی «رقابت کنترل‌شده» است:

– جنگ تعرفه‌ای محدود
– رقابت شدید تکنولوژیک
– درگیری‌های نیابتی
– فشارهای اقتصادی و امنیتی، اما همراه با حفظ کانال‌های مذاکره و جلوگیری از فروپاشی اقتصاد جهانی.

در واقع، سفر ترامپ به چین را می‌توان مذاکره‌ای بر سر «سرعت تغییر جهان» دانست؛ تلاشی برای مدیریت گذار از نظم تک‌قطبی به نظمی پیچیده‌تر که در آن قدرت میان چند قطب بزرگ توزیع خواهد شد.

و شاید مهم‌ترین پرسش قرن حاضر نیز همین باشد: آیا جهانِ پساآمریکایی از مسیر مذاکره و بازتنظیم تدریجی شکل می‌گیرد، یا از دل بحران‌های بزرگ اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی متولد خواهد شد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=122855
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x