به گزارش ایراف، عارف رحمانی، نماینده پیشین پارلمان و تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به وضعیت اسماعیلیان افغانستان افزود: این واقعه را نماد عینی و آشکار از ریشهدار شدن «تفکر حذفگرایی مذهبی» در ساختار قدرت طالبان میتوان ارزیابی کرد.
این تحلیلگر سپس به سه لایه عمیق این پدیده اشاره کرد و گفت: نخستین لایه، «استحاله هویت» یا پارادوکس «مسلمانسازی» مسلمانان است. به گفته او، عمیقترین ستم در بدخشان و بغلان نه در شکنجه جسمانی، بلکه در انکار هویت نهفته است.
رحمانی افزود: طالبان با نامیدن فرآیند تغییر مذهب اجباری اسماعیلیان به عنوان «مسلمان شدن»، در واقع مرتکب ترور شخصیت و تاریخ یک جامعه هزارساله میشوند.
وی تأکید کرد که این نامگذاری تعمدی، ریشه هزارساله اسماعیلیه در پامیر و هندوکش را نادیده میگیرد و آنان را در جایگاه «کافر حربی» قرار میدهد.
وی در ادامه تصریح کرد: اجبار اسماعیلیان به حضور مداوم در مساجد حنفی و آموختن رسالههای طالبانی، تلاشی حسابشده برای فرسایش تدریجی حافظه جمعی مردمانی است که همواره به مدارا و همزیستی مسالمتآمیز شناخته میشدهاند.
رحمانی در تشریح لایه دوم گفت: قتل فرید نصرت، کارمند رسمی طالبان، در دفتر کارش در وزارت کشور، دو واقعیت تلخ را برملا میکند. نخست آنکه حتی ادغام کامل در سیستم طالبان و وفاداری شغلی، هیچ تضمینی برای امنیت پیروان سایر مذاهب ایجاد نمیکند.
این تحلیلگر افزود: دوم آنکه این قتل نشان میدهد بخشهایی از بدنه طالبان، هیچ تفاوتی میان ایدئولوژی خود و گروههایی چون داعش در قبال اقلیتهای مذهبی قائل نیستند. به گفته رحمانی، برای جنگجوی تندرو، «مذهب» بر «قانون» و حتی بر «سلسلهمراتب نظامی» اولویت مطلق دارد.
رحمانی در مورد لایه سوم یعنی جغرافیای ستم نیز گفت: تمرکز فشارها بر ولایتهای بدخشان و بغلان اتفاقی نیست. بدخشان مرکز ثقل جمعیتی، فرهنگی و تاریخی اسماعیلیان افغانستان است و شکستن مقاومت مذهبی در بدخشان، به معنای فروپاشی نمادین این مذهب در کل کشور است.
وی افزود: بغلان نیز به دلیل موقعیت استراتژیک و قرارگیری بر مسیرهای مواصلاتی کلیدی، به عرصهای برای تسویهحسابهای قومی-مذهبی تحت پوشش «اصلاح دینی» تبدیل شده است.
این تحلیلگر در مورد پیامدهای اجتماعی و سیاسی این رویکرد طالبان هشدار داد و گفت: حذف سیستماتیک اسماعیلیان و شیعیان، نه تنها فرار مغزها و سرمایهها را تسریع میکند، بلکه اعتماد میان اقوام را به طور کامل نابود ساخته و مفهوم «شهروندی» را به «وابستگی مذهبی» تقلیل میدهد.
رحمانی در پایان تأکید کرد: وقتی حکومتی تبعیض را نهادینه میکند، عملاً به گروههای تروریستی دیگر چراغ سبز نشان میدهد که جان و مال اقلیتها «مباح» است.
او نتیجهگیری کرد که پرونده فرید نصرت و وضعیت اسماعیلیان شمال افغانستان، یک هشدار جدی به جامعه جهانی است.
به گفته رحمانی، آنچه در جریان است صرفاً یک اختلاف مذهبی نیست، بلکه پروژهای مهندسیشده اجتماعی برای یکدستسازی اجباری جامعهای است که زیبایی آن در تنوع قومی و مذهبی بود.
وی در پایان هشدار داد که سکوت در برابر این «پاکسازی نرم مذهبی»، زمینه را برای فجایع انسانی گستردهتر در آینده نزدیک فراهم خواهد کرد.









