در حالی که درگیریهای پراکنده میان طالبان و پاکستان، همزمان با تلاشهای دیپلماتیک میان دوطرف، جریان دارد، یک احتمال پیچیده در حال قوت گرفتن است: پاکستان میخواهد ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر قدرتمند طالبان را ترور کند.
در حال حاضر، هیچ نشانهای از تلاش پاکستان برای ترور رهبران طالبان، دیده نشده است. حتی در اوج جنگ جاری نیز پاکستان، علیرغم حملات سنگین به کابل و قندهار، هرگز برای کشتن رهبران طالبان و حتی فرماندهان میانپایه این گروه تلاش نکرد. هیچ مرکز دولتی، آماج قرار نگرفت، هیچ چهره سرشناسی ترور نشد و هیچ نشانهای از اراده اسلامآباد برای تغییر رژيم در کابل یا قندهار به چشم نخورد.
به همین دلایل، از همان ابتدا، بسیاری از ناظران، نسبت به پشت پرده این جنگ، ابراز تردید کردند. آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژيم صهیونیستی علیه ایران نیز به طور کامل، جنگ پاکستان و طالبان را تحت الشعاع قرار داد و اهداف و پیامدهای آن را بیش از پیش با ابهام روبهرو کرد.
با این حال، با فرض درست بودن سناریوی ترور ملا هبتالله، این بحران، به وضوح ابعاد تازهای پیدا میکند. هیچکس نمیداند که برنامه پاکستان برای طالبان و افغانستان چیست؛ اما این واقعیت که تیتیپی قویا تحت حمایت رهبر طالبان در قندهار قرار دارد، بر هیچکس پوشیده نیست.
رهبر طالبان به شدت نسبت به تعهدات ایدئولوژيک این گروه نسبت به متحدان فرامرزی و فراملیتی طالبان، وفادار است و برچیدن بساط آنها از افغانستان را خط قرمز حاکمیت خود میداند.
از جانب دیگر، علیرغم درگیریهای خونین و مرگبار و مستقیم میان طالبان و پاکستان، ملا هبتالله همچنان به طرز معنادار و پرسشبرانگیزی نسبت به این بحران سکوت کرده است؛ بحرانی که از یک نظر، جدیترین چالش علیه حاکمیت طالبان در دوره دوم محسوب میشود و بدون شک، نیازمند موضعگیری قوی، شفاف و سرنوشتساز مرکز قدرت طالبان در قندهار است.
نکته قابل تامل این است که سکوت طالبان نه به کاهش تنش با پاکستان، کمک کرده و نه حتی تاثیری بر راهبرد مقابلهجویانه اسلامآباد علیه طالبان داشته است. ارتش پاکستان در جریان جنگ حتی نیروهای موسوم به قطعه ۳۱۳ طالبان را هدف قرار داد؛ یک واحد نظامی قدرتمند متشکل از دهها هزار نفر که به شخص ملا هبتالله وفادار است و وظیفه آن، حفاظت از قدرت شخصی و اعمال اراده حاکمیتی او میباشد.
به این ترتیب، اگر پیششرطهای پاکستان، محقق نشود و یا بازیگران خارجی که پاکستان را به تشدید تنش با طالبان، ترغیب میکنند، به اهداف و منافع خود نرسند، بعید نیست که دامنه حملات، سرانجام به ترور رهبران طالبان و حتی شخص هبتالله گسترش پیدا کند.
در این صورت، پرسش اساسی این است که آیا پاکستان به دنبال «تغییر رژيم» طالبان است یا تعدیل رژيم با جایگزینکردن چهرههای وابسته و وفادار به اسلامآباد و تحت فرمان راولپندی؟
پاسخ به این پرسش، آسان نیست؛ اما این واقعیت که طالبان را پاکستان به وجود آورد، حمایت کرد و به قدرت رساند، هرگز نباید فراموش شود؛ بنابراین، بسیار بعید است که سران اسلامآباد و ژنرالهای راولپندی، به سادگی گزینه تغییر رژيم و عبور از طالبان را فعال کنند؛ به ویژه در شرایطی که عملا آلترناتیو آماده و مطمئنی نیز برای این رویداد ندارند.
بنابراین، گزینه اول، اعمال فشار برای تحمیل خواستههای اسلامآباد است. گزینه دوم، احتمال تضعیف حاکمیت با حمله به برخی مراکز دولتی، ترور مقامات میانرده و میدان دادن به بازیگران سیاسی ضد طالبان خواهد بود. در صورت ناکامی هردو گزینه یادشده، حتی اگر تغییر رژيم در دستور کار قرار بگیرد، این سناریو با ترور شخص ملا هبتالله و انتصاب عناصر تحت فرمان اسلامآباد در رأس هرم رهبری این گروه خواهد بود نه لزوما گزینههای پرهزینه دیگری چون جنگ داخلی، براندازی کامل یا تلاش برای بازگرداندن مخالفان طالبان به قدرت.









