هندسه امنیت بومی خلیج فارس | خوانشی راهبردی از بیانیه رهبر انقلاب اسلامی

به گزارش ایراف، سایت «خط مقدم سیاست» در نوشتاری با روش تحلیل گفتمان انتقادی و چارچوب نظری مکتب کپنهاگ (با بومی سازی آن در زیست بوم تمدنی ایران) نشان داده است که چگونه بیانیه مذکور، الگویی نوین از «امنیت برون زا» را در مقابل مدل تحمیلی و فراقاره ای غرب ترسیم می کند.

بنیان‌های نظری بیانیه؛ بازگشت به «خود» تمدنی

در ادبیات رایج غربی، امنیت خلیج فارس همواره بر سه پایه «حضور ناوگان های فراقاره ای، پایگاه های پیشرفته و قراردادهای دوجانبه با دولت های وابسته» تعریف شده است. اما بیانیه رهبری، این سه پایه را یکسره برمی چیند و به جای آن، سه مولفه بدیع را معرفی می کند:

الف) هویت بنیادین امنیت

عبارت کلیدی «بخشی از هویت و تمدن ما» در ابتدای بیانیه، نشان می دهد که امنیت خلیج فارس را نمی توان در قالب معادلات ابزاری و موازنه قدرت صرف فهمید. از این منظر، هرگونه تهدید علیه این پهنه آبی، تهدیدی «هویتی» و «وجودی» علیه تمدن ایرانی-اسلامی تلقی می شود؛ نه صرفا یک چالش کارکردی.

ب) عاملیت مردمی

بیانیه با تاکید بر «جانفشانی های ملت ایران از اخراج پرتغالی ها تا حماسه های انقلاب اسلامی»، امنیت را از انحصار نهادهای دولتی و پیمان های نظامی بیرون می آورد و آن را به «عاملیت جمعی و مردمی» پیوند می زند. این دقیقا همان نقطه تمایز گفتمان انقلاب اسلامی با رئالیسم متعارف و لیبرالیسم نهادمحور است.

ج) هم سرنوشتی منطقه ای

برخلاف برداشت های سطحی که این بیانیه را معطوف به قدرت نمایی ایران می دانند، عبارت «ما با همسایگان در پهنه آبی خلیج فارس هم سرنوشت هستیم» نشان از یک نظریه بومی «امنیت جمعی مبتنی بر سرنوشت مشترک» دارد؛ نه امنیت دستوری و تحمیلی از بیرون.

د) نقد وضعیت موجود

واقع گرایی انتقادی بیانیه را می توان در سه محور اصلی مشاهده کرد:

۱. نقد نظم حقوقی مسلط

اشاره به «قواعد حقوقی و مدیریت جدید تنگه هرمز» دلالت بر عدم پذیرش نظم حقوقی موجود دارد؛ نظمی که عمدتا برساخته قدرت های دریایی غربی است. بیانیه، خواستار بازتعریف قواعد حقوقی بر اساس منافع و مصالح کشورهای منطقه است و از این حیث، امنیت حقوقی را امری درون زا و منطقه ای می داند.

بیشتر بخوانید:  پایان سفر عاصم منیر به تهران؛ «رایزنی‌ها هنوز به نتیجه نرسیده است»

۲. پیوند حضور آمریکا و بی ثباتی

تجربه جنگ تحمیلی شصت روزه دشمن آمریکایی–صهیونیستی، در کنار شکست های راهبردی ایالات متحده در افغانستان، عراق و سوریه، به روشنی نشان داده است که حضور فراقاره ای نه ضامن ثبات، بلکه یکی از مهم ترین عوامل بی ثباتی ساختاری در منطقه بوده است. بیانیه، این واقعیت تاریخی را به مثابه یک گزاره تثبیت شده ثبت می کند.

۳. نقد ساختار وابستگی حاکمان منطقه

تعبیر «ذلت پذیری حاکمان در برابر زورگویان» ناظر به یک نقد ساختاری است، نه حمله شخصی. این گزاره، به الگوی وابستگی پیرامونی اشاره دارد که در نظریه نظام جهانی والرشتاین نیز به عنوان مانع اصلی توسعه و امنیت پایدار شناخته می شود. از این رو، بیانیه یک آسیب شناسی ژئوپلیتیکی ارائه می دهد، نه تخاصم با همسایگان.

دکترین مستتر؛ نظم هرمزگرا به جای نظم پایگاه محور

از دل بیانیه رهبری، می توان یک الگوی سه لایه راهبردی را استخراج کرد که آن را «نظم امنیتی هرمزگرا» می نامیم:

لایه نخست: بازدارندگی ترکیبی

اشاره به «قداره کشی اخیر شیطان بزرگ» و «شکست مفتضحانه آمریکا»، نشانه بهره گیری از یک راهبرد بازدارندگی چندبعدی است که هم شامل توان موشکی و دریایی، هم بازدارندگی شناختی و رسانه ای، و هم بازدارندگی مردمی (مقاومت نامتقارن) می شود. این الگو، نظریه «شکنندگی هژمون» را به میدان عمل آورده است.

لایه دوم: مدیریت اقتصادی مقاوم

عبارت «بساط سوءاستفاده دشمن را از این آبراه برخواهیم چید» به پروژه ای فراتر از امنیت نظامی اشاره دارد؛ یعنی اقتصاد مقاوم در تنگه هرمز با مولفه هایی چون:

جایگزینی دلار با ارزهای ملی و دو جانبه

تکمیل کریدور شمال-جنوب به موازات کانال سوئز

ایجاد بازارهای انرژی منطقه ای با قیمت گذاری غیرغربی

لایه سوم: امنیت شناختی و روایی

تاکید بر «برانگیختگی معجزه گون ملت ایران» و حفظ ظرفیت های هویتی، علمی و صنعتی نزد ملت، لایه نامرئی اما تعیین کننده امنیت را نشانه می رود:

بیانیه به صراحت می گوید که تا زمانی ملتی باور داشته باشد که خلیج فارس متعلق به خود اوست و آمریکایی جایی در آن ندارد، هیچ ناوگان نظامی نمی تواند این باور را دگرگون کند.

بیشتر بخوانید:  ضرورت تقویت مسیرهای دیپلماتیک؛ عراقچی با همتای عمانی‌اش تلفنی گفتگو کرد

نوآوری پارادایمی؛ از «نظریه قفل تنگه» تا «نظریه قفل گشا»

در ادبیات راهبردی غرب، دو گزاره به عنوان خط قرمزهای تحلیلی شناخته می شود:

 1- نظریه قفل تنگه: بی ثباتی در تنگه هرمز به همه آسیب می زند، پس همه باید قدرت های فراقاره ای را بپذیرند.

 2- نظریه امنیت چتری: تنها یک قدرت برتر فرامنطقه ای (آمریکا) می تواند ضامن ثبات باشد.

بیانیه رهبری، هر دو گزاره را وارونه می کند و «نظریه قفل گشا» را پیش می نهد:

امنیت واقعی زمانی محقق می شود که بیگانگان نباشند، نه اینکه حضورشان را با جیره و مواجب بپذیریم.

چتر واقعی امنیت، چتر مقاومت بومی و همبستگی منطقه ای است، نه سایه سنگین ناوهای آمریکایی.

این وارونه سازی، اگرچه در محافل امنیتی غرب یک «تابو» محسوب می شود، در مطالعات پسااستعماری و نظریه امنیت جنوب جهانی یک پیشرفت پارادایمی و یک اعلام استقلال نظری محسوب می گردد.

نتیجه گیری و کاربست راهبردی

بیانیه رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس، یک متن احساسی یا تشریفاتی نیست. این سند، به لحاظ نظری:

1- نخستین صورتبندی منسجم از «دکترین امنیت منطقه ای جبهه مقاومت» را ارائه می دهد.

2- مدلی عملیاتی برای کشورهایی است که خواهان خروج از وابستگی امنیتی به غرب هستند و می خواهند بر «عاملیت بومی» خود تکیه کنند.

3- یک فراخوان نظری برای نظریه پردازی بومی در روابط بین الملل است؛ دقیقا همان کاری که مکتب انگلیسی و مکتب کپنهاگ در جای خود انجام دادند، اما این بار از موضع تمدنی ایران اسلامی.

خلیج فارس از نگاه رهبر انقلاب، فقط یک آبراه نفتی یا گذرگاه کشتی رانی نیست؛ بلکه میزبان یک الگوی تمدنی از نظم امنیتی است که در آن، ملت های منطقه با اتکا به هویت، مقاومت و هم سرنوشتی خود، بیگانگان را به قعر تاریخ می فرستند و آینده را برای خویش رقم می زنند؛ باذن الله ولو کره الکافرون.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=120605
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x