دکتر محسن جلیلوند، استاد روابط بینالملل، در گفتوگو با ایراف درباره تحولات اخیر منطقه و چشمانداز مذاکرات میان ایران و آمریکا تأکید میکند که شرایط کنونی بیش از آنکه به سمت توافق حرکت کند، نشانههایی از افزایش فشار و تداوم تنش را در خود دارد. او با اشاره به اختلافات جدی بر سر دستورکار مذاکرات میگوید: «آمریکاییها مجموعهای از پیشنهادها را مطرح کردهاند و انتظار دارند ایران همانها را بپذیرد، در حالی که در موضوعاتی مانند انرژی هستهای، ایران اساساً مذاکرهای را قبول ندارد.»
به گفته جلیلوند، همین شکاف اساسی در مطالبات دوطرف باعث شده چشمانداز دستیابی به توافق، دستکم در شرایط فعلی، چندان روشن نباشد.
بنبست و تقابل مطالبات
محسن جلیلوند در تحلیل شرایط کنونی میگوید: «آمریکاییها مجموعهای از پیشنهادها را مطرح کرده و از ایران انتظار دارند که بدون قید و شرط آنها را بپذیرد.» وی با اشاره به ماهیت مذاکرات تصریح میکند که ذات دیپلماسی بر بدهبستان استوار است، اما در شرایط فعلی، زیادهخواهیهای طرف مقابل و گره زدن موضوعات غیرقابل مذاکره، فضا را مسدود کرده است.
این استاد دانشگاه معتقد است که طرح موضوعاتی نظیر «انرژی هستهای» بهعنوان محور اصلی توسط غرب، آن هم در حالی که ایران آن را خط قرمز خود میداند، نشاندهنده نبود اراده واقعی برای رسیدن به توافق است.
به عقیده وی، حضور اخیر دیپلماتیک ایران، صرفاً برای نشان دادن حسن نیت به جامعه جهانی و کشورهای منطقه بوده تا مشخص شود که مانع اصلی در مسیر توافق، رویکرد یکجانبهگرایانه واشنگتن است.
جلیلوند در ادامه اشاره میکند که حتی حضور چهرههای غیررسمی در سیاستورزیهای ترامپ نیز تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمیکند، چرا که مسئله اصلی، تغییر در رویکرد آمریکا و پذیرش دستورکاری متعادل است؛ موضوعی که تاکنون هیچ نشانهای از تحقق آن دیده نشده و همین امر باعث میشود احتمال شکست آتشبس بسیار بالا باشد.
چرا پاکستان به عنوان میانجی انتخاب شد؟
در پاسخ به چرایی انتخاب پاکستان برای این نقش حساس، آقای جلیلوند معتقد است که فضای کنونی برای کشورهای عربی که پیشتر نقش میانجی را داشتند، بسیار دشوار شده است. کشورهای عربی به دلیل ملاحظات سیاسی و فشارها، عملاً خود را بخشی از دعوا میبینند و استقلال لازم برای این نقش را از دست دادهاند؛ اما پاکستان از زاویهای دیگر مورد توجه است.
او میافزاید: «پاکستان به واسطه پیمان دفاعی با عربستان و روابط استراتژیک با آمریکا، از یک سو مورد وثوق واشنگتن است و از سوی دیگر میتواند در لایههایی از روابط منطقهای نقشآفرینی کند.» با این حال، جلیلوند معتقد است که حتی میانجیگری قدرتهای منطقهای نیز نمیتواند بر شکاف عمیق بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن پل بزند، زیرا هدف نهایی دوطرف در حال حاضر بر سر مسائل متفاوتی تعریف شده است.
در همین حال، محور چانهزنیها از پروندههای کلاسیک هستهای به سمت تنگه هرمز و مسائل دریایی متمایل شده است. به گفته این استاد روابط بینالملل، ایران در تلاش است تا با طرح موضوعاتی مانند آزادی مسیرهای دریایی و رفع تحریمها، از فشار اقتصادی بر خود بکاهد، اما رویکرد آمریکا همچنان بر اصل «امتیاز صفر» استوار است تا نه تنها ایران به هدف خود نرسد، بلکه فشارها حفظ شود.
سایه سنگین رژيم صهیونیستی بر چشمانداز مذاکرات
در بخش دیگری از این گفتوگو، جلیلوند به فاکتور غیرقابل اغماض «اسرائیل» اشاره کرده و هشدار میدهد که بدون در نظر گرفتن این مؤلفه، تحلیل معادلات خاورمیانه ناقص خواهد بود. وی معتقد است تا زمانی که تلآویو و واشنگتن ایران را تهدیدی برای موجودیت و امنیت رژيم اسرائیل تعریف کنند، هیچ راهی برای رسیدن به یک ثبات پایدار وجود نخواهد داشت.
دکتر جلیلوند در پیشبینی سناریوهای آینده، صراحتاً گزینه «تشدید تنش» را محتملترین خروجی میداند. وی با اشاره به افزایش ناوگروههای نظامی آمریکا در منطقه، میگوید که این اقدام نشان میدهد واشنگتن به جای بازگشت به میز مذاکره، در حال آمادهسازی برای فشارهای بیشتر و احتمالاً فروپاشی آتشبس فعلی است. در واقع، آتشبس کنونی یک مانور سیاسی برای مدیریت کوتاهمدت بحران است.
این استاد دانشگاه در نهایت تصریح میکند که نباید امید چندانی به نتیجهبخش بودن این دور از گفتگوها داشت. جلیلوند با بیان اینکه «مذاکره دیگر دیر شده است»، تصریح میکند که در شرایط فعلی و با آرایش نظامی موجود در منطقه، بازگشت به مسیر دیپلماسی، منطقی به نظر نمیرسد و باید انتظار افزایش دوقطبی میان طرفین را داشت.
نتیجهگیری
تحرکات دیپلماتیک در حالی صورت میگیرد که فضای ژئوپلیتیک منطقه تحت تأثیر بنبستهای طولانیمدت در پرونده هستهای و افزایش اصطکاک در مسیرهای ترانزیت انرژی، به مرحلهای از «دیپلماسی شکننده» رسیده است. همزمان با تقویت حضور ناوگروههای ایالات متحده در آبهای منطقه و تلاش بازیگران منطقهای همچون پاکستان برای ایفای نقش موازنهگر، محور رقابتها از گفتگوهای فنی پیرامون مسائل هستهای به سمت تقابلهای امنیتی و اقتصادی در پهنههای دریایی تغییر یافته است؛ وضعیتی که هرگونه تلاش برای میانجیگری را با چالش جدی «تعارض در اولویتها» مواجه کرده و ضریب آسیبپذیری آتشبسهای موقت را به شدت افزایش داده است.





