در ادبیات عامه تهرانیها و شمیرانیها، تجریش جایگاه خاصی دارد. از ترانههای کوچه بازاریاش تا بازار کوچهدارش، از امامزاده صالحاش تا خیابان سعدآبادش، از بالا فروشاش تا کباب شمروناش، از آش و هلیم سیدمهدیاش تا بستنی اکبرمشتیاش، از روزهایش تا شبهایش تماما خاطره است و هرکدام از اسامی گفته شده نوستالژی خاص خود را در ذهن شنوده بیدار میکند.
اما این روزها شبهای تجریش شبهای متفاوتی از شبهای خاطرهانگیزش دارد که خود خاطرهانگیز خواهد شد.
از شروع جنگ رمضان مردم خودجوش به میدان آمدند و هر روز بیشتر و بیشتر آمدند. کسانی که میدان تجریش را شبهای اول جنگ دیدهاند حتما با من همنظر خواهند بود که هم جمعیت چندبرابر شد، هم تنوع جمعیت متفاوت شده، هم شعارها فرق کرده و از قالب عزاداری به قالب حماسی درآمده است.
شاید نوشتن این مطلب کمی عجیب باشد؛ اما باید بنویسم. در شرایط سخت جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه مردم خوب ما که هر روز اخبار ناراحتکنندهای را میشنویم و صدای انفجارهای مختلف در گوشهایمان خاموش نمی.شود شبهای تجریش تسکیندهنده ناراحتیهای روزهایمان شده، برطرفکننده احساس تنهاییمان شده و اگر بگویم از بین برنده ترسهای ناشناختهمان شده سخن گزافی نگفتهام.
وقتی میبینی از خیابانها اطراف دخنران جوان با پرچمهای ایران عزیز وارد میدان میشوند، وقتی مادری جوان را میبینی که دست فرزند خردسالش را که در دست دیگرش پرچم کوچکی دارد گرفته و به میدان میآید وقتی خانوادهها را میبینی که با تمام اهالی منزل و حتی با کودکان داخل کالسکه به میدان میآیند جرائت پیدا میکنی، امیدوار میشوی و ایمان میآوری که این مردم حتما پیروز خواهند شد.
شبهای تجریش خاطرات جدیدی را در حال نوشتن است.





