به گزارش ایراف، عارف رحمانی در پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: جنگی که از ۲۸ فبروری ۲۰۲۶ با حمله گسترده ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، صرفاً یک رویارویی نظامی متعارف نیست؛ بلکه بخشی از آن بر هدفی راهبردی متمرکز بود: ضربه به مرکز فرماندهی ایران و ایجاد خلأ قدرت در رأس ساختار سیاسی و نظامی کشور.
به باور او شهادت آیتالله سید علی خامنهای و جمعی از فرماندهان ارشد ایران، در نخستین ساعات جنگ را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد؛ اقدامی که هدف آن ایجاد شوک سیاسی، اختلال در روند تصمیمگیری و تضعیف هماهنگی میان نهادهای نظامی، امنیتی و مدیریتی ایران بود.
با این حال، به نوشته این عضو پیشین پارلمان افغانستان، روند تحولات نشان داد که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی برای چنین سناریویی تا حد قابل توجهی پیشبینی شده است. انتخاب سریع آیتالله سید مجتبی خامنهای به رهبری، تلاش برای ایجاد خلأ در رأس فرماندهی را تا حد زیادی خنثی کرد و نشان داد که حذف یک فرد ـ حتی در عالیترین سطح ـ به فروپاشی فوری زنجیره تصمیمگیری و فرماندهی منجر نمیشود. در شرایطی که جنگ همچنان ادامه دارد و هیچیک از طرفها قادر به تحمیل شکست قطعی به دیگری نیستند، مهمترین کارکرد این انتقال رهبری حفظ پیوستگی در مرکز فرماندهی سیاسی و نظامی کشور بوده است.
از دید رحمانی، در تجربه بسیاری از جنگها، ثبات در رأس ساختار قدرت یکی از مهمترین عوامل حفظ کارآمدی در مدیریت بحران به شمار میآید. اگر در لحظهای که کشور با حملات خارجی روبهرو است، مرکز فرماندهی دچار سردرگمی یا رقابتهای داخلی شود، حتی توان نظامی قابل توجه نیز ممکن است کارایی خود را از دست بدهد. از این منظر، تعیین سریع رهبر جدید بیش از آنکه صرفاً یک تصمیم سیاسی باشد، اقدامی برای حفظ انسجام عملیاتی در مدیریت جنگ و جلوگیری از اختلال در هماهنگی میان نهادهای نظامی، اطلاعاتی و اجرایی محسوب میشود.
او در ادامه تأکید کرده که انتخاب فردی که سالها در نزدیکی مرکز تصمیمگیری حضور داشته و با سازوکارهای حکمرانی، شبکههای قدرت و ساختارهای امنیتی و دفاعی ایران آشناست، به حفظ تداوم راهبردهای کلان این کشور در میانه جنگ کمک میکند. در چنین شرایطی، تغییر ناگهانی در مسیر سیاستهای دفاعی یا امنیتی میتواند به بیثباتی در دستگاه فرماندهی منجر شود. از این رو، انتقال رهبری به فردی که از درون همان منظومه تصمیمسازی برخاسته است، امکان استمرار سیاستهای کلان و حفظ ثبات راهبردی را افزایش میدهد.
عارف رحمانی همچنین نوشته است: این انتقال رهبری همچنین پیام سیاسی و روانی مهمی در سطح داخلی و خارجی به همراه دارد. در داخل کشور، تعیین سریع رهبر جدید مانع شکلگیری احساس بیثباتی در رأس حاکمیت میشود و نشان میدهد که ساختار سیاسی توانایی بازتولید سریع رهبری و استمرار اداره کشور را دارد. در سطح خارجی نیز این پیام منتقل میشود که ترور رهبران لزوماً به فروپاشی ساختار حکمرانی یا فلج شدن توان دفاعی کشور منجر نخواهد شد.
در عین حال، از دید این فعال سیاسی افغانستان، این انتخاب در افق بلندمدت با چالشهایی نیز روبهرو خواهد بود. مهمترین مسئلهای که در برخی تحلیلها مطرح میشود، برداشتهایی است که ممکن است درباره موروثی شدن قدرت شکل گیرد و بر مشروعیت سیاسی تأثیر بگذارد. هرچند در شرایط جنگی، اولویت اصلی حفظ ثبات و جلوگیری از ایجاد خلأ قدرت است، اما در دوره پس از جنگ نحوه مدیریت این برداشتها و تقویت اعتماد عمومی اهمیت تعیینکنندهای خواهد داشت.
عارف رحمانی در پایان نتیجه گرفته است: در مجموع، اگر جنگ کنونی را یک بنبست راهبردی میان ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر بدانیم، انتقال سریع رهبری را باید بخشی از تلاش ایران برای حفظ ثبات در مرکز فرماندهی و جلوگیری از تحقق هدف اصلی دشمن یعنی فروپاشی ساختار تصمیمگیری ارزیابی کرد. این اقدام امکان ادامه مدیریت جنگ، حفظ انسجام در ساختار قدرت و جلوگیری از تبدیل ضربه اولیه دشمن به یک بحران ساختاری در داخل ایران را فراهم کرده است.
گفتنی است که مجلس خبرگان رهبری در جلسه روز ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ خود با اکثریت آرا و بنا بر مصالح عالی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای را عنوان سومین رهبر انقلاب اسلامی برگزید.
بیشتر بخوانید:
انتخاب رهبر جدید ایران و محاسبه غلط ترامپ
بازتاب انتخاب رهبر جدید انقلاب در رسانههای آمریکایی: بدون هراس از فشارهای خارجی و تهدیدهای امنیتی
رهبری آیتالله سید مجتبی خامنهای؛ تیتر یک رسانههای عربی









