این جنگ برای چیست؟

برخلاف بسیاری از انقلاب‌های مختلف در تاریخ معاصر جهان که با ابزار نظامی، ساختار نظامی و فعالیت‌های نظامی به هدف رسیدند، انقلاب اسلامی ایران به‌طور کامل برخاسته از متن جامعه و حتی بدون داشتن جنبه نظامی ظهور و بروز نمود و به پیروزی رسید. این انقلاب برخاسته از خرد جمعی جامعه، تجربیات تاریخی و مشاهده وضعیت جاری کشور و جهان شکل گرفت.

اساساً، پس از نفوذ استعمارگران اروپایی و در رأس آنها بریتانیا در منطقه، حاکمیت ملی کشورها بشدت تضعیف شد و تجزیه حکومت‌های اسلامی آغاز گردید. آنها در ابتدا با گشودن سفارت‌های خود، زمینه را برای جمع‌آوری اطلاعات، نفوذ در ساختار سیاسی کشورها و فاسد نمودن افراد صاحب قدرت فراهم ساختند. کارکرد این سفارتخانه‌ها را به اختصار می‌توان به شرح ذیل دسته‌بندی کرد:

۱. نفوذ در ساختار سیاسی کشور و تصمیمات کلان کشوری

آن‌ها تلاش می‌کردند از طریق تطمیع، ترغیب و یا خریدن افراد و درباریان، بر تصمیمات و موضع‌گیری‌های کشور مسلط شوند.

۲. تحمیل حکام وابسته و ولیعهدهای مزدور

سفرا و مستشاران غربی از طریق نفوذ در ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی کشور، اقدام به تغییر حکام می‌نمودند. همچنین در درون خاندان سلطنتی، رقابت‌هایی را میان درباریان ایجاد می‌کردند تا از طریق آن، شاهزادگان برای رسیدن به قدرت، بیشترین سرسپردگی را به سفارتخانه‌های خارجی تعهد کنند.

۳. استعمار کشورها و سلب صلاحیت بین‌المللی

تجزیه امپراتوری‌های بزرگ منطقه به کشورهای کوچک، باعث به‌وجود آمدن کشورهای ضعیفی می‌شد که در بعد داخلی و خارجی تحت قیمومیت استعمارگر قرار داشته و ملت آن، به‌عنوان بردگانی در خدمت تأمین منافع استعمار بکار گرفته می‌شدند.

۴. حذف چهره‌های ملی و ضد استعماری

چه در ایران و چه در سایر کشورهایی که تجربه حضور استعمار را دارند، تجربیات تلخ زیادی وجود دارد که چهره‌های ملی به محض ظهور و بروز، مورد هجمه قرار گرفته، منزوی و از بین برده شده‌اند (مانند عباس‌میرزا، امیرکبیر، دکتر مصدق و…).

۵. ایجاد لژهای مخفی به منظور تخریب فرهنگی و دینی جامعه

ایجاد تشکیلات مخفی مانند لژ فراماسونری و سایر تشکیلات مخفی، به‌طور متمرکز برای تخریب فرهنگ و اعتقادات جامعه، از مهمترین فعالیت‌هایی بود که سفارتخانه‌های غربی در دوران‌های مختلف در منطقه انجام داده‌اند.

۶. برجسته کردن مفهوم قومیت برای ایجاد درگیری‌های قومی 

مستشاران و مأموران سفارتخانه‌های غربی تلاش گسترده‌ای در تغییر پارادایم ذهنی مردم کشورهای منطقه انجام می‌دادند. آنها به منظور تضعیف رویکرد اسلام‌گرایی جامعه، با برجسته کردن مفهوم قومیت در میان افراد عام جامعه، نوعی تغییر پارادایم از اسلام‌گرایی به قوم‌گرایی را در کشورها رقم می‌زدند.

۷. «تفرقه بینداز، حکومت کن»

مهم‌ترین و مشهورترین استراتژی استعمارگران در کشورهای منطقه، سیاست ایجاد تفرقه برای حفظ حاکمیت خود بوده است. آنها با ایجاد گروه‌های مختلف، تعریف شعار تفرقه‌آمیز برای آنها، درگیر کردن آنها با یکدیگر و با ایجاد نیاز تسلیحاتی و سیاسی، سعی می‌کردند هر دو طرف جنگ را برای تأمین تسلیحات مورد نیاز و حمایت سیاسی، به سمت مزدوری و وابستگی بیشتر به طرف قدرت‌های استعماری سوق بدهند و در مرحله بعد، از آنها برای سرکوب کردن هموطنانشان استفاده کنند.

۸. کنترل اقتصادی، برده‌داری کلان، قحطی‌های مصنوعی 

نفوذ و کنترل در اقتصاد کشور، زمینه را برای حداکثر بهره‌برداری برای منافع استعمارگر فراهم می‌کرد. در این ساختار، برده‌داری از جنبه فردی به ملی تبدیل می‌شد. یعنی همانطور که فئودال‌های آنان، کارگران را به برده‌داری می‌گرفتند، اکنون حاکمان آنها ملت‌ها را به بردگی می‌گرفتند. همانطور که فئودال‌های آنان برای کنترل، بهره‌کشی و مهار بردگان از ابزارهای خشن استفاده می‌کردند، حاکمان نیز با مالیات‌های سنگین، قحطی‌های مصنوعی و منتشر کردن بیماری‌ها، سعی در کنترل جمعیت ملت‌ها و بهره‌کشی از آنها می‌نمودند. تاریخ ایران، هند و… سرشار از نمونه‌های این جنایات استعمارگران است.

۹. تحمیل و ترویج عقاید غربی تحت عنوان مدرنیته 

از آنجایی که مکتب فکری-عقیدتی اسلام و فرهنگ منطقه بر مبنای نپذیرفتن ظلم، آزاد بودن انسان از بندگی غیرخدا، حفظ کرامت انسانی و مبارزه در برابر استعمار است، قدرت‌های استعماری برای از بین بردن این روحیه در مردم، سعی می‌کردند از طریق تخریب و عقب‌مانده جلوه دادن عقاید و فرهنگ ملی در کشورهای منطقه، به آن‌ها القا کنند که برای رسیدن به وضعیت بهتر باید داشته‌های عقیدتی، فرهنگی و تاریخی خود را کنار گذاشته و به‌صورت چشم‌بسته تسلیم غرب شوند. در این ساختار، پذیرفتن الگوی غربی فقط در حد مبارزه با دین و فرهنگ خودی اجازه داده می‌شد و چنانچه کسی به دنبال استقلال، حاکمیت ملی، اختراع، تحقیق و توسعه و خودکفایی ملی می‌رفت، مورد هدف قرار می‌گرفت.

۱۰. ایجاد بحران‌های نظامی، اقتصادی و بهداشتی

سفرا، مأمورین و مستشاران استعمارگر با توطئه‌های مختلف، سعی در ایجاد درگیری‌های نظامی در نقاط مختلف کشور می‌نمودند. این کار باعث می‌شد میان اقوام و مناطق مختلف کشور خصومت ایجاد شود و احتمال انسجام ملی میان آنها را کاهش دهد و از سویی دیگر، نیروهای مؤثر انسانی را از فعالیت روزمره و اقتصادی خارج نموده و آنها را نظامی‌سازی کند و بخشی از آنها نیز در جنگ‌ها از بین بروند.

بیشتر بخوانید:  شهباز شریف: متن نهایی توافق صلح تهیه شده است | درحال نهایی کردن مراحل بعدی هستیم

زمانی که سفارتخانه‌های استعمارگران مأموریت‌های خود را به حد اهداف تعیین‌شده رساندند، به بهانه کمک به مستعمره‌ها، افرادی تحت عنوان «مستشار» به سوی این سرزمین‌ها گسیل شدند. حضور و نقش این افراد نه تنها هیچ شواهد قابل توجه توسعه‌ای برای کشورهای منطقه در تاریخ نشان نمی‌دهد، بلکه زمینه‌ساز وابستگی، رکود ملی و جلوگیری از ثبات در کشورها شد. این مستشاران نه تنها راهی برای توسعه کشورها باز نکردند، بلکه ساختارهای بیمار و استعماری را در کشورها ایجاد کردند تا اکنون به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین معضل‌های نهادی در کشورهای پسااستعماری به شمار رود.

حضور مستشاران زمینه را برای ایجاد پایگاه‌های نظامی فراهم ساخت. ایجاد پایگاه‌های نظامی استعمارگران و وجود و حضور هزاران نیروی نظامی آنان در کشورهای منطقه، اهداف استعماری اشاره‌شده در فوق را به حد اکمال رساند. در این ساختار، خاندان‌های جعلی و بی‌ریشه را بر کشورها حاکم نمودند و برای حفظ آنها در قدرت، سفارتخانه‌ها، مستشاران و پایگاه‌های نظامی نقش اساسی را ایفا می‌کنند. روی کار آمدن خاندان‌های بی‌پشتوانه و جعلی، سرآغاز دوران ایجاد «رژیم‌های جعلی» در منطقه شده است. این رژیم‌ها برای بقای خود، به‌طور جدی وابسته به حضور نظامی خارجی هستند تا از طریق فروش حاکمیت ملی، کرامت و شرافت انسانی و همچنین تعظیم در برابر سیاهی، بتوانند قدرت را حفظ کنند.

تفاوت عمده و آشکار ایران در منطقه در مقایسه با سایر کشورها، همین است که ملت ایران با درک توطئه‌ها، جفاها و خسارت‌های استعمار در تاریخ معاصر خود، به‌صورت خودجوش به میدان آمد. این ملت در مقابل نظام سیاسی ایستاد که توسط انگلیسی‌ها تولید شده بود و با جعل هویت و تاریخ ایران، سعی داشت اصطلاحاً «گنجشک را رنگ کرده و به جای قناری بفروشند». انگلیسی‌ها با تکمیل مأموریت خود در نظام سیاسی ایران قاجاری، این سلسله را به ابتذال کامل کشانده و کنار زدند. اما شخصی که به لحاظ هویتی و نژادی عملاً ربطی به ایران نداشت و هیچ‌کدام از شرایط تحصیلی، تعلیمی، فرهنگی و هویتی این سرزمین را نداشت، برای حاکمیت بر ایران آماده کردند. درحالی‌که ایران به لحاظ تاریخی مهد علم، دینداری و فرهنگ بوده است، استعمارگران سربازی بی‌سواد از قزاق‌ها را در ساختار سیاسی کشور قرار دادند که تنها شاخصه او قلدری بود. تفکر در این باب که چرا چنین شخصی توسط انگلیسی‌ها انتخاب می‌شود، می‌تواند مسائل زیادی را روشن سازد. برای نابود کردن داشته‌های یک سرزمین با پیشینه علمی، دینداری و فرهنگی، فقط نیاز به یک قلدر است تا هموطنان خود را قلع و قمع کند و برنامه غربی را تطبیق کند. چنین شخصی نباید هیچ پیش‌زمینه علمی، دینداری و فرهنگی از کشور، تاریخ و جامعه خود داشته باشد تا برای از بین بردن آن، هیچ درک و ملاحظه‌ای از آن نداشته باشد. از سویی دیگر، برای تحمیل برنامه و فرد مورد نظر، باید تاریخ جعل شود. در این قالب، نام خانوادگی «میرپنج» به «پهلوی» تغییر داده می‌شود و در مقابل، طی دستور حکومتی به تمام کسانی که نام خانوادگی پهلوی دارند، مجبور به تغییر نام خانوادگی می‌شوند و برای اولین بار در تاریخ ایران، غصب نام خانوادگی نیز صورت می‌گیرد و به این ترتیب، فردی جعلی، با نام و هویت جعلی بر ایران تحمیل شد.

درک ناقص استعمارگران از ایران و شرایط آن، باعث شد که سوغات جعلی‌شان از کنترل خارج شده و به زودی به فکر تغییر او بیفتند.

در شرایطی که کشور در حدود بیست سال تحت تسلط کامل استعمارگران بود و عملاً هیچ درب بسته‌ای برای آنها در ایران وجود نداشت، آنها شاه جعلی را با دستبند به تبعید فرستادند و فرزندش را در راستای همان «سیاست تحمیل مزدور» بر کشور حاکم کردند. سیاست‌های استعمارگران برای «حفظ رژیم جعلی با پایگاه‌های نظامی» نتیجه نداد و بیداری ملی ایرانیان، زمینه را برای سرنگونی کامل آن رژیم جعلی و همچنین اخراج استعمارگران فراهم ساخت و انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ در ایران به پیروزی رسید. تفاوت عمده ملت ایران با سایر ملت‌های غرب آسیا در همین نکته است که به پشتوانه تجربه و شعور تاریخی خود، خیلی زودتر از دیگران ریشه معضلات را تشخیص داده و در راستای حل آن اقدام کرد. نظام‌هایی که به پشتوانه پایگاه‌های نظامی خارجی روی کار هستند، بزرگترین نقطه ضعف جهان اسلام هستند که از یک‌سو مورد سوءاستفاده استعمارگران قرار می‌گیرند و بخش بزرگی از هزینه ماجراجویی‌های استعمارگران علیه مؤمنان را می‌پردازند و از سوی دیگر، با موج‌های بیداری مانند «بهار عربی» بشدت به لرزه درآمده و فرو می‌پاشند. امنیت اجاره‌ای که با صرف هزینه‌های هنگفت و با صرف منابع ملی سعی دارند از استعمارگر خریداری کنند، نیز با ساده‌ترین اتفاقات فرو می‌پاشد.

اما جمهوری اسلامی ایران بدون وجود و حضور پایگاه نظامی و غیرنظامی خارجی، حتی با بستن درب لانه‌های جاسوسی بعضی از استعمارگران (سفارت آمریکا)، مشمول نصرت الهی شد. الله متعال در طبس، طوفان را برای درهم کوبیدن توطئه آمریکایی‌ها می‌فرستد؛ نظام با نوجوانانی که هیچ تجربه نظامی ندارند، هشت سال در مقابل تهاجم خارجی که نیروهای کارکشته نظامی داشته و پیشرفته‌ترین سلاح‌های غربی را نیز در اختیار دارد، ایستادگی می‌کند؛ صدها توطئه و عملیات تخریبی منافقین را خنثی می‌کند؛ لغزش‌های داخلی را مدیریت می‌کند؛ در عرصه تولید علم و کیفیت آموزش، جایگاه اول منطقه را از آن خود می‌کند؛ با وجود صدها تحریم اقتصادی، سیاسی، نظامی و… راه خود را به سوی شکوفایی می‌گشاید و در بخش‌های مختلف به خودکفایی می‌رسد. با وجود اینکه سیاست زر، زور و تزویر از ابزارهای مختلفی علیه آن استفاده می‌کند و حتی سالیانه هزاران نفر از نخبگان علمی آن را می‌رباید، نظام اسلامی در این ساختار، به‌مرور به‌عنوان یک الگو برای کشورهای مختلف مطرح می‌شود و پارادایم غالب توسعه در جهان را به چالش می‌کشد. پارادایمی که توسعه و پیشرفت کشور را در چارچوب تسلیم شدن محض در مقابل غرب و گوش دادن به فرامین آنان ترسیم می‌کرد، شکست خود را نشان می‌دهد و به کشورها می‌آموزد که مسیر توسعه نه از وابستگی و اطاعت خارجی، بلکه از پشتوانه مردمی و عزت ملی می‌گذرد. پیشرفت، ایستادگی و چشم‌انداز کشور به جایی می‌رسد که استعمارگران دیگر به تحریم‌های سنگین اکتفا نکرده و دست به اقدامات نظامی برای متوقف کردن کشور می‌زنند.

بیشتر بخوانید:  آیا اسلام در افغانستان مانع توسعه است؟

در این میان، بازماندگان خاندان جعلی پهلوی با استفاده از تجربه تاریخی خود، اقدامات خود را پررنگ‌تر می‌سازند. پدربزرگ به‌وسیله انگلیسی‌ها روی کار آمد، پدر را آمریکایی‌ها شاه کردند و اکنون نوه فکر می‌کند که اسرائیل می‌تواند او را نیز بر مسند قدرت بنشاند. در چنین ساختاری، عقلانیت عملاً تعطیل است. نه درک از شرایط و زمان وجود دارد، نه شناخت از ایران کنونی و بیداری مردم آن و نه شعور در نظر گرفتن تجربه پدر و پدربزرگش. در این فضا، عده محدودی از منحرفان جامعه نیز به‌عنوان مزدوران بی‌جیره و مواجب، در خدمت استعمار برای تخریب کشور، فرهنگ، هویت و سرزمین خود عمل کرده‌اند. این قشر بدون تفکر وسیع و عمیق به وضعیت و معادلات کشور، منطقه و جهان، خود را هیزم سوخت منافع استعمارگرانی کردند که بیشترین آسیب را خودشان و اجدادشان از همین‌ها دیده‌اند.

در حالی‌که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها با مشاهده راهپیمایی‌های مختلف سالیانه در ایران، می‌دانند که با ورود به ایران، با میلیون‌ها ایرانی مواجه خواهند شد و در صورتی که شرایط اضطراری پیش بیاید و این حجم عظیم از جمعیت مسلح شود، آنها هیچ شانسی برای زنده ماندن در مقابل ملت ایران نخواهند داشت، تلاش دارند به‌وسیله وعده‌های واهی و قدرت رسانه‌ای خود، از میان سُفها و جاهلان جامعه سربازگیری کنند تا هم جان سربازان خود را حفظ کنند و ایرانی را با ایرانی درگیر کنند. برای انجام این کار، از رِبع جعلی پهلوی به‌صورت جدی استفاده می‌کنند. آنها می‌دانند که او بیش از هر شخص دیگری این مأموریت را با اخلاص بیشتری انجام خواهد داد؛ زیرا از یک‌طرف به‌خاطر تحقیر پدرش توسط ملت ایران، کینه عمیقی از تمام مردم ایران دارد و تلاش می‌کند با کشاندن عده‌ای به خیابان و تقابل آنها با حکومت، هم از مردم انتقام بگیرد و هم کارنامه سیاه پدر و پدربزرگش در کشتار معترضان را مخفی کند و از سوی دیگر، او مانند پدر و پدربزرگش امیدوار است که قدرت خارجی می‌تواند او را به قدرت برساند.

از سوی دیگر، نظام سلطه جهانی و همچنین موجودیت رژیم صهیونیستی به‌عنوان یک تهدید جهانی و مخصوصاً برای منطقه، بر همگان آشکار است و افکار عمومی ملت‌های منطقه همگی در تضاد با این رژیم قرار دارد. از آنجایی که اساس تشکیل رژیم صهیونیستی بر عقده حقارت و همچنین ایدئولوژی افراطی تحریف‌شده یهودیت است، آنها خود را مالک نیل تا فرات می‌دانند. از سوی دیگر، با توجه به شکست تاریخی آنان در خیبر در مقابل اسلام و مخصوصاً نقش حضرت علی (ع) در شکستن درب خیبر و فتح آن، کینه عمیق‌تری نسبت به پیروان حضرت علی (ع) دارند. به همین دلیل است که در سالگرد «عید پوریم یهود» (که سالگرد کشتار آنان در ایران باستان و تسلط آنها بر نظام شاهی در ایران باستان بوده) و در روز شنبه که روز مقدس آنان است، به شخص رهبر ایران که نامش سید علی است، حمله می‌کنند. رهبر شهید ایران، سیدعلی خامنه‌ای، هم نامش علی است و هم از نسل علی است و حمله به او در سالگرد پایان غزوه احزاب (غزوه خندق) که سرآغاز غزوه خیبر بود، و به روایتی دیگر هم‌زمان با سالگرد غزوه خیبر است، معنی و مفهوم را برای همگان روشن می‌کند. بنابراین، عقده خانوادگی رضا پهلوی و عقده خیبری صهیونیسم در سالگرد عید پوریم یهود، سالگرد غزوه خندق و غزوه خیبر، باعث می‌شود تا اقدام نظامی علیه ایران به‌عنوان پیرو مکتب حضرت علی(ع) و ذریه او سیدعلی خامنه‌ای، با جنایتی بزرگ رقم بخورد.

با در نظر داشتن سیر تاریخی مختصر و همچنین توضیح سیر تحول و ماهیت وقایع، جایگاه نظام جمهوری اسلامی ایران، اهداف و منافع نظام سلطه و همچنین صهیونیزم جهانی، ابعادی از ماهیت، علت و دلالت این جنگ آشکار می‌گردد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=112629
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x