تهدید وجودی اسرائیل؛ کشورهای عربی در باتلاق خودساخته

با تأمل در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، جهت‌گیری هژمونیک آن به‌وضوح آشکار می‌شود. پس از پایان جنگ و در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی، استراتژی این کشور در سه محور اقتصادی، نظامی-امنیتی و سیاسی-ایدئولوژیک با هدف برقراری ثبات هژمونیک اعمال شد.

نظام بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم با کاهش قدرت کشورهای اروپایی به دو قطب تقسیم شد که تحت رهبری ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت. در واقع، این دو کشور با این تقسیم‌بندی، مناطق نفوذ خود را تعیین کردند. در خاورمیانه، ایالات متحده آمریکا خواهان ایجاد نظم مورد نظر خود بود؛ بنابراین رژیم اسرائیل را در قلمرو فلسطین در ۱۹۴۸ ایجاد کرد.

باید گفت رژیم صهیونیستی به‌عنوان فرزندخوانده آمریکا در خاورمیانه ایجاد شد، رشد یافت و سرزمین مردم فلسطین و دیگر کشورها را به‌تدریج غصب کرد. در طی دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، اشغال اراضی توسط رژیم اسرائیل با کمک آمریکا شامل موارد زیر بود: بخشی از بلندی‌های جولان از سوریه، بخشی از سینا از مصر (که در یک توافق صلح بازگردانده شد)، غزه از مصر (که در توافق صلح دیگری به دولت خودمختار فلسطین واگذار شد) و کرانه باختری و اورشلیم شرقی از اردن.

پس از پایان جنگ سرد در دهه ۱۹۹۰ و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان هژمون برتر نظام بین‌الملل مطرح شد و در تمامی مناطق، به‌عنوان قدرت مداخله‌گر خواهان برقراری نظم مورد نظر خود بود. در زیرسیستم خاورمیانه، واشنگتن خواهان برقراری نظمی بود که در پرتو آن بتواند استراتژی سه‌محورۀ اقتصادی، سیاسی-ایدئئولوژیک و نظامی-امنیتی خود را پیاده کند. در این راستا، جهان شاهد افزایش قدرت بیشتر رژیم صهیونیستی (فرزندخواندۀ آمریکا) و افزایش جنگ‌افروزی آن علیه مردم فلسطین و کشورهای همسایه بود.

با حمایت بی‌دریغ آمریکا از فرزندخواندۀ جنایتکارش، این رژیم غاصب نهادهای بین‌المللی و قطعنامه‌های سازمان ملل متحد در دفاع از مردم فلسطین را نادیده می‌گرفت.

علاوه بر این، واشنگتن دست اتحاد به سمت کشورهای عربی خلیج فارس که دارای منابع و ذخایر عظیم نفت و گاز بودند نیز دراز کرد و توافق‌نامه‌ها و اتحادهای اقتصادی، نظامی و دفاعی با این کشورها منعقد نمود. این کشورها با گذشت زمان و با فروش نفت و گاز خود به آمریکا در ازای خرید تسلیحات جهت دفاع از خود در برابر دشمن فرضی یعنی ایران، به گاو شیردهی برای آمریکا تبدیل شدند. آمریکا نیز جهت دفاع از منافع خود در منطقه خاورمیانه، پایگاه‌های نظامی متعددی در این منطقه ایجاد کرد.

در ابتدا کشورهای عربی خاورمیانه با پیشروی‌های اسرائیل مخالف بودند، اما با انعقاد پیمان‌های دفاعی و نظامی با آمریکا و بزرگ‌نمایی تهدید ایران علیه خود توسط رژیم صهیونیستی، این کشورها در پی سازش با رژیم اسرائیل و حتی شناسایی آن برآمدند. جهت افزایش قدرت رژیم صهیونیستی و سوءاستفاده از کشورهای عربی، در دورۀ اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ، طرح صلح ابراهیم مطرح شد که بر اساس آن کشورهای عربی امضاکننده می‌بایست رژیم غاصب اسرائیل را به رسمیت می‌شناختند. با حملۀ رژیم صهیونیستی به غزه، ویرانی‌های پس از آن و نسل‌کشی رخ‌داده در این منطقه، کشورهای عربی به علت ترس از افکار عمومی و مخالفت‌های داخلی، اقدامات این رژیم غاصب را محکوم کردند و طرح صلح ابراهیم را کنار گذاشتند.

بیشتر بخوانید:  ترامپ از «نزدیکی به توافق» می‌گوید | تهران شرط اصلی را آتش‌بس لبنان اعلام کرد

در طی سال‌های اخیر و پس از حملۀ حماس، مقامات صهیونیستی و حتی آمریکایی به‌وضوح از پروژۀ اسرائیل بزرگ سخن می‌گویند؛ پروژه‌ای که ملت‌های عربی را به‌طور مستقیم تهدید می‌کند. واضح است که رژیم اسرائیل از نظر ایدئولوژیک از طرح اسرائیل بزرگ حمایت می‌کند و چندین وزیر کابینه به‌طور فعال اجرای آن را در سرزمین‌های اشغالی فلسطین ترویج می‌کنند.

باید گفت قلمرو سوریه و لبنان به‌طور کامل در نقشۀ اسرائیل بزرگ به‌عنوان بخشی از سرزمین اسرائیل ترسیم شده است. برخی از صهیونیست‌های افراطی قبرس را نیز بخشی از سرزمین اسرائیل می‌دانند. علاوه بر این، بخش‌هایی از آناتولی در جنوب‌شرقی ترکیه نیز در نقشۀ اسرائیل بزرگ به‌عنوان بخشی از سرزمین اسرائیل مشخص شده‌اند.

در واقع، مقامات آمریکایی و صهیونیستی کشورهای عربی را موجودیت‌هایی جعلی و تصادفی روی نقشۀ منطقه می‌دانند؛ به‌گونه‌ای که این کشورها اصلاً هویت ندارند و سرزمین‌هایی را که خدا برای اسرائیل در نظر گرفته بود، اشغال کرده‌اند. پروژۀ موسوم به اسرائیل بزرگ، بسیاری را به یاد طرح «ینون» می‌اندازد؛ طرحی برای تجزیۀ سوریه، عراق و سایر کشورهای عربی به‌عنوان شرط بقای رژیم اسرائیل. در سال ۱۹۸۲، «عودید ینون»، دیپلمات و روزنامه‌نگار صهیونیست، مقاله‌ای با عنوان «استراتژی اسرائیل در دهۀ ۱۹۸۰» منتشر کرد. این مقاله چشماندازی راهبردی ارائه می‌داد که آیندۀ رژیم اسرائیل را در محیط عربی خود ترسیم می‌کرد و بر ایدۀ تجزیۀ کشورهای همسایه به موجودیت‌های کوچک‌تر، بر اساس طرح‌های فرقه‌ای و قومی تمرکز داشت تا از این راه، تداوم برتری اسرائیل را تضمین کند.

انعکاس طرح ینون در سیاست‌های نتانیاهو و کابینۀ فاشیست او، با حمایت علنی آمریکا، کاملاً مشهود است. سیاست‌های نتانیاهو فراتر از مرزهای سرزمین‌های اشغالی فلسطین رفته و او به دنبال گسترش هرچه بیشتر اشغال‌گری اسرائیل در اراضی عربی است.

با توجه به حمایت بی‌قیدوشرط ترامپ از رژیم اسرائیل و لفاظی‌های او که مقامات صهیونیستی را به تجاوز نظامی بی‌حدوحصر علیه همۀ دشمنان تشویق می‌کند، دومین دورۀ ریاست جمهوری او در آمریکا، اسرائیلی حتی کم‌خویشتن‌دارتر را نوید می‌دهد و گسترش ارضی به سبک اسرائیل بزرگ اکنون محتمل‌تر است.

بیشتر بخوانید:  بازداشت و آزادی مشاور رهبر طالبان؛ روند سبز: شکاف درونی شدت گرفته است

کشورهای عربی خاورمیانه که در غفلت به سر می‌برند، نمی‌توانند این واقعیت را نادیده بگیرند که رژیم صهیونیستی تهدیدی وجودی برای آن‌هاست؛ کشورهایی که با ایالات متحده آمریکا – حامی اصلی رژیم صهیونیستی – پیمان‌های نظامی و دفاعی دارند. با گذشت زمان، این کشورها متوجه خواهند شد که اتحاد با واشنگتن تهدیدی وجودی برای آن‌هاست و در باتلاقی گرفتار شده‌اند که امکان رهایی از آن را ندارند.

در جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران، کشورهای عربی خاورمیانه به خوبی می‌دانند که در صورت مشارکت علیه ایران، پس از جنگ با رژیم اشغالگری مواجه خواهند بود که سیاست‌های تجاوزکارانۀ او حدّ و مرزی ندارد و مسیر برای اجرای طرح اسرائیل بزرگ بسیار هموار خواهد شد. مشارکت این کشورها در جنگ فعلی علیه ایران، بزرگ‌ترین اشتباه آن‌ها در طول تاریخ خواهد بود؛ اشتباهی که به بهای از دست دادن حاکمیت و تمامیت ارضی‌شان تمام خواهد شد.

لازم به ذکر است که برای رژیم اسرائیل با جمعیت و نیروی نظامی بسیار کم، مقهور ساختن – چه رسد به فتح، الحاق و کنترل – سرزمین‌های اطراف که جمعیت آن‌ها بیش از ۱۵۰ میلیون نفر است، امکان‌پذیر نیست. آن‌ها همچنین نمی‌توانند برای پر کردن «شکاف استراتژیک» به فناوری و سلاح‌های برتر تکیه کنند. حتی اگر این امر محقق شود، مقهور ساختن منطقه، از جمله تغییر حکومت در ایران، نمی‌تواند یک صلح آمریکایی/صلح یهودی را بر منطقه تحمیل کند. اکثر طرح‌های بزرگ که از خودبزرگ‌بینان و متعصبان افراطی سرچشمه می‌گیرند، شکست می‌خورند؛ زیرا این طرح‌ها شامل توهمات خودشیفته‌وار از عظمت، قدرت برتر، شکست‌ناپذیری و شکوه هستند که محدودیت‌ها و پایه‌های سست خود را نمی‌شناسند.

طرح اسرائیل بزرگ نگرانی‌هایی را برجسته می‌کند که موازنۀ قدرت در منطقه به سمت رژیم اسرائیلی است که به‌طور فزاینده‌ای مایل به حمله به سراسر خاورمیانه است و علاقۀ چندانی به صلح ندارد. حتی اگر تصرف سرزمین‌های میان نیل و فرات امکان‌پذیر نباشد، منطقه‌ای که رژیم اسرائیل قدرت اصلی آن باشد، بی‌تردید منجر به حملات بیشتر، جنگ‌های بیشتر و در صورت لزوم، اشغال بیشتر زمین خواهد شد.


بیشتر بخوانید:

موج اعتراضات علیه جنگ با ایران به هالیوود رسید: ترامپ را استیضاح کنید

پیامدهای ویرانگر جنگ با ایران؛ وزیر انرژی قطر درباره نفت‌ ۱۵۰ دلاری هشدار داد

سوگ‌سرودهای شاعران افغانستانی در رثای قائد شهید: ای گلی که بین صدها خار کردی سر بلند

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=112626
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x