به گزارش ایراف، افزایش تنشهای مرزی میان افغانستان و پاکستان در ماههای اخیر بار دیگر نگاهها را به شرق منطقه معطوف کرده است؛ جایی که اختلافات امنیتی، رقابتهای ژئوپلیتیک و شکنندگی اقتصادی افغانستان در هم تنیده شده و هر تنش تازه میتواند پیامدهایی فراتر از دو کشور ایجاد کند. در چنین شرایطی، تأکید تهران بر حل اختلافات از مسیر گفتوگو را میتوان در چارچوب ملاحظات امنیتی، اقتصادی و منطقهای ایران تحلیل کرد.
ایران و افغانستان؛ مرزی استراتژیک در اتصال تجارت و امنیت
مرز ایران و افغانستان با بیش از ۹۰۰ کیلومتر طول مشترک، یکی از مهمترین گذرگاههای منطقه است که نقشهای همزمان امنیتی، اقتصادی و انسانی دارد. این مرز نه تنها خطی جغرافیایی، بلکه «پل ارتباطی» دو کشور برای تجارت و ترانزیت کالا محسوب میشود؛ رابطهای که در سالهای اخیر با دادههای آماری قابل توجهی همراه بوده است. بر اساس گزارشهای رسمی، حجم تجارت ایران و افغانستان در سال ۲۰۲۴ به حدود ۳.۲ تا ۳.۳ میلیارد دلار رسیده است که رشد چشمگیری نسبت به سالهای قبل را نشان میدهد.
یکی از مسئولان جمهوری اسلامی ایران در کابل، حسین روستایی، مشاور تجاری ایران در افغانستان، اعلام کرده است:
«حجم تجارت و مبادلات تجاری بین ایران و افغانستان در سال ۲۰۲۴ نسبت به سال قبل حدود ۸۴ درصد رشد داشته؛ ارزش واردات افغانستان از ایران بیش از ۳.۱۴ میلیارد دلار بوده است.»
این ارقام نشان میدهند ایران نقش برجستهای در تأمین نیازهای بازار افغانستان دارد و افغانستان یکی از بزرگترین مقصدهای صادرات غیرنفتی ایران است.
این حجم بالای تجارت، اگرچه فرصت اقتصادی بزرگی است، اما در صورت تشدید تنش در مرزها میتواند تبدیل به چالشی جدی شود. اختلال در این مسیر، همانطور که تجربه تنشها در پاکستان نشان داده، میتواند باعث توقف جریان کالا، افزایش قیمتها، کمبود مواد اساسی و فشار اقتصادی مضاعف در افغانستان شود و همچنین باعث افزایش هزینههای ترانزیت شود؛ موضوعی که بر اقتصاد منطقه و امنیت مرزی ایران نیز اثر خواهد گذاشت.
در مجموع، مرز ایران و افغانستان از یک سو بهعنوان محور اصلی تجارت دو کشور عملکرد دارد و از سوی دیگر، هرگونه تنش در آن میتواند تبعات اقتصادی، انسانی و امنیتی را برای منطقه بههمراه آورد.
حقآبه هیرمند و چالشهای شرق ایران
مرز ایران و افغانستان علاوه بر نقش امنیتی و اقتصادی، از منظر منابع آبی نیز اهمیت حیاتی دارد. رودخانههای مرزی، بهویژه هیرمند و هریرود، نه تنها منبع حیاتی آب برای مناطق مرزی شرق ایران هستند، بلکه پیونددهنده محیط زیست، کشاورزی و معیشت مردم سیستان و بلوچستان به منابع طبیعی افغانستان به شمار میروند.
بر اساس معاهده ۱۹۷۳ میلادی، افغانستان موظف است سالانه حدود ۸۲۰ میلیون مترمکعب از رودخانه هیرمند را به ایران تحویل دهد تا تالاب هامون و زمینهای کشاورزی شرق کشور تأمین شود. با این حال، در عمل تنها حدود ۱۶ تا ۱۹ درصد از حقآبه ایران در سال گذشته تأمین شد و وضعیت رودخانه هریرود نیز همچنان بدون معاهده مشخص باقی مانده است؛ بهویژه آنکه افغانستان با سدسازی باعث کاهش حقآبه ایران از هیرمند شده است. این کمبود آب باعث تشدید مشکلات زیستمحیطی، کاهش تولید کشاورزی و افزایش فشار بر ساکنان مناطق مرزی شده و معیشت آنان را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد.
هرگونه بیثباتی سیاسی یا امنیتی در افغانستان، اجرای توافقهای آبی را پیچیدهتر میکند. تنشهای مرزی میان پاکستان و افغانستان و افزایش ناامنی در شرق افغانستان میتواند مسیر مذاکرات و همکاریهای ایران در حوزه آب را دشوارتر کند و احتمال کاهش منابع آبی قانونی ایران را افزایش دهد. از سوی دیگر، کاهش آب هیرمند نه تنها تهدیدی برای محیط زیست و کشاورزی است، بلکه میتواند بر امنیت مرزی ایران نیز تأثیر بگذارد، زیرا فشار اقتصادی و مهاجرت ناشی از کمبود منابع آب، آسیبپذیری مناطق مرزی را افزایش میدهد.
ایران در قلب بحرانهای منطقهای و ژئوپلیتیک
در شرایط فعلی، جمهوری اسلامی ایران با یک معادله چالشبرانگیز در عرصه امنیت ملی و سیاست خارجی روبهرو است که از دو محور اصلی تشکیل شده است: تنشهای همسایگی در مرزهای شرقی و فشارهای ژئوپلیتیک ناشی از تشدید روابط با ایالات متحده آمریکا.
این دو عرصه، هر یک بهتنهایی پیچیدهاند، اما ترکیب آنها یک خطر چندلایه برای ایران ایجاد میکند که بر امنیت، اقتصاد، انرژی و ثبات منطقهای تأثیر عمیق دارد.
در حوزه منطقهای، بیثباتی مرزی میان پاکستان و افغانستان از جمله مهمترین معضلاتی است که در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ تکرار شده و پیامدهای آن فراتر از دو کشور همسایه دیده میشود. درگیریهای مرزی، عملیات نظامی و حملات هوایی پاکستان در شمالغرب افغانستان، همراه با تنش در برابر طالبان که دهها قربانی نظامی و غیرنظامی برجای گذاشته است، به گفته تحلیلگران میتواند به افزایش فعالیت گروههای مسلح غیرحکومتی، رشد قاچاق و فشار بر نیروهای مرزبانی ایران منجر شود؛ موضوعی که امنیت داخلی تهران را بهطور مستقیم تهدید میکند و نیازمند صرف منابع قابل توجه مالی و انسانی است.
اما این تنها لایه بحران نیست. در سطح ژئوپلیتیک، افزایش حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و تهدیدهایی که برخی رسانههای معتبر از احتمال برخورد نظامی میان آمریکا و ایران گزارش دادهاند، فضای استراتژیک را پیچیدهتر کرده است. گزارشهای بینالمللی نشان میدهد که آمریکا از اوایل سال ۲۰۲۶ حضور نظامی خود را در خاورمیانه تقویت کرده و تاکنون نیز ناوگانهای نظامی و نیروهای پشتیبانی را در منطقه مستقر کرده است؛ اقدامی که تحلیلگران آن را نشانه آمادگی برای سناریوهای احتمالی حمله نظامی علیه ایران یا اقدامات بازدارنده توصیف کردهاند.
گزارشها حاکی است که در مذاکرات جاری میان تهران و واشینگتن در ژنو، فضای توافق حاکم بوده اما شواهدی از تمایل به رویارویی نظامی نیز آشکار شده است. مقامهای آمریکایی اعلام کردهاند که یکی از بزرگترین آرایشهای نظامی خود در منطقه را در حال شکل دادن هستند، اگرچه تصمیم نهایی درباره اقدام نظامی هنوز اتخاذ نشده است.
در این چارچوب، تنشهای منطقهای و فشارهای ژئوپلیتیک نه بهصورت جداگانه، بلکه بهصورت همافزا عمل میکنند:
– بیثباتی مرزی همسایگان باعث افزایش هزینههای امنیتی داخلی ایران میشود، زیرا نیروهای مرزبانی و دستگاههای دفاعی مجبور به توجه و منابع بیشتری هستند.
– تهدیدات کلان ژئوپلیتیک، از جمله احتمال تنش با آمریکا، ظرفیت دیپلماتیک تهران را تضعیف میکند، زیرا بخشی از انرژی و تمرکز دستگاه دیپلماسی و امنیتی باید به مدیریت همزمان چند بحران اختصاص یابد.
– در صورت فشار نظامی یا حادثه غیرمنتظره، کشورهای منطقه ممکن است مجبور به انتخاب موضع شوند؛ وضعیتی که عرصه را برای مانور دیپلماتیک ایران تنگتر میکند و تهران را در مواجهه با چند بحران همزمان قرار میدهد.
در مجموع، تنشهای مرزی و فشارهای ژئوپلیتیک همزمان، یک معادله چندلایه تهدید برای امنیت ملی و سیاست خارجی ایران ایجاد کردهاند. این وضعیت نه تنها باعث افزایش هزینههای امنیتی و فشارهای سیاسی میشود، بلکه میتواند بر بخشهایی از اقتصاد، انرژی و ثبات منطقهای نیز اثر بگذارد؛ موضوعی که نیازمند مدیریت هوشمندانه، تقویت ظرفیت دیپلماسی و بهرهگیری از راهکارهای منطقهای هماهنگ از سوی تهران است.








