جهان در قبضه هوس؛ چگونه شخصی‌‌گرایی ترامپ، نظم جهانی را به خطر می‌اندازد؟

به گزارش ایراف به نقل از فارن افرز؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سخنرانی ۶ ژانویه خود در توضیح اینکه چرا به ارتش آمریکا دستور داده بود در تاریکی شب به کاراکاس پرواز کنند، نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کنند و آن‌ها را برای مواجهه با اتهامات جنایی به ایالات متحده بیاورند، گفت: «او در کاراکاس بود و سعی می‌کرد رقص مرا تقلید کند.» ترامپ دلایل ادعایی دیگری هم داشت: مادورو قاچاقچی مواد مخدر بوده و یک دولت استبدادی سرکوبگر را رهبری می‌کند!

او تمایلی به ارائه دسترسی ترجیحی به شرکت‌های آمریکایی به نفت ونزوئلا نداشت؛ اما تعداد کمی از کارشناسان معتقدند که کاراکاس نقش مهمی در تجارت مواد مخدر ایفا می‌کند. در حالی که کاخ سفید قطعاً نفت ونزوئلا را می‌خواهد، مادورو پس از ماه‌ها فشار، پیش از این به ترامپ دسترسی تقریباً نامحدود به نفت خام کشورش را پیشنهاد داده بود.

اما مادورو به رقصیدن شبیه ترامپ ادامه داد. نیویورک تایمز روز پس از ربودن مادورو گزارش داد: «رقصیدن‌های عمومی منظم و سایر نمایش‌های بی‌خیالی مادورو در هفته‌های اخیر به برخی از اعضای تیم ترامپ کمک کرد تا متقاعد شوند که رئیس جمهور ونزوئلا آن‌ها را مسخره می‌کند. بنابراین کاخ سفید تصمیم گرفت تهدیدات نظامی خود را عملی کند.»

برای محققان سیاست خارجی آمریکا، این ایده که رئیس جمهور ایالات متحده به دلیل احساس تمسخر، یک دولت خارجی را سرنگون کند، تکان‌دهنده به نظر می‌رسد؛ اما ترامپ یک رهبر شخصی‌‌گرا است: رهبری که قدرت را دور خود و حلقه نزدیکانش متمرکز می‌کند. شخصی‌گراها با خودکامگان یا دیکتاتورهای معمولی تفاوت دارند، زیرا دیکتاتورها نهادها و ارگان‌های حاکم – مانند احزاب سیاسی، ارتش‌ها و بوروکراسی‌ها – را از بین می‌برند؛ اما افراد شخصی‌گرا صرفاً تحت تأثیر علایق و انگیزه‌های شخصی خود هستند، نه منافع ملی منسجم. در مورد ترامپ این علایق شامل چاپلوسی، ثروت شخصی، دسترسی به منابع طبیعی و تسلط بر نیم‌کره غربی می‌شود و برای رهبری با این اهداف، حمله به ونزوئلا و سرنگونی مادورو منطقی بود.

در واقع این حمله توسط بسیاری از متحدان ایالات متحده به شدت محکوم شد و احتمالاً آمریکای لاتین را وادار به ایجاد مانع در برابر واشنگتنی تهدیدآمیزتر خواهد کرد. ترامپ در پاسخ به این سوال که آیا محدودیت‌هایی برای قدرت جهانی او وجود دارد، به نیویورک تایمز گفت: «اخلاق خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که می‌تواند جلوی من را بگیرد. من به قانون بین‌المللی نیازی ندارم.»

ترامپ تنها رئیس جمهور شخصی‌‌گرا در قدرت نیست. از دهه 1930، قدرتمندترین کشورهای جهان – چین، روسیه و ایالات متحده آمریکا – همگی توسط رهبران شخصی‌گرا اداره می‌شوند. آن‌ها اقتدار را احتکار می‌کنند و خود را در حباب‌های اطلاعاتی محصور می‌کنند. برای مثال، شی جین پینگ، رهبر چین سیاست‌گذاری را متمرکز کرده و بارها مقامات ارشد را پاک‌سازی و از مشورت با مشاورانش جلوگیری کرده است. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه نیز قدرت را متمرکز کرده و به یک اتاق پژواک خودساخته عقب‌نشینی کرده است.

این واقعیت که حاکمان شخص‌گرا به نهادهای رسمی یا هنجارهای دیپلماتیک پایبند نیستند، ممکن است گاهی اوقات فضایی برای معاملات غافلگیرکننده‌ای ایجاد کند که اختلافات را حل می‌کند؛ اما جهانی که توسط قدرت‌های بزرگ شخص‌گرا رهبری می‌شود، به ثبات جهانی کمکی نخواهد کرد. همین امر در مورد شرکای چین و روسیه نیز صادق است؛ نه شی و نه پوتین می‌توانند تعهدات معتبری بدهند. نتیجه، یک سیستم جهانی در حال فروپاشی است که در آن کشورها به تنهایی عمل می‌کنند.

سیستم جهانی همچنین کمتر دموکراتیک خواهد بود. رهبران شخص‌گرا ممکن است گاهی اوقات در کشورهای لیبرال – مانند ترامپ – ظهور کنند، اما سبک حکومت‌داری آن‌ها به سختی با دموکراسی انتخاباتی قابل تطبیق است و آن‌ها اهمیت کمی به آن می‌دهند. به نظر می‌رسد پوتین، ترامپ و شی همگی موافق‌اند که دموکراسی روشی منسوخ برای مدیریت یک کشور است و این تحقیر مشترک، آینده‌ای را نشان می‌دهد که در آن دموکراسی همچنان در سراسر جهان در حال فرسایش است. واشنگتن عملاً ترویج دموکراسی را کنار گذاشته و در حال ایجاد ارتباط با رهبران اقتدارگرایی است که در ازای محافظت از خودشان، به ترامپ مزایایی می‌دهند. به عنوان مثال هنگامی که «خاویر مایلی»، رئیس جمهور غیرلیبرال آرژانتین وضع متزلزلی داشت، ترامپ یک کمک مالی 20 میلیارد دلاری به دولت او داد و به این کشور اجازه داد تا درست به موقع برای انتخابات میان دوره‌ای، وضعیت مالی خود را اصلاح کند. سپس حزب مایلی با خشم بازگشت.

انعطاف‌پذیری که حاکمان شخص‌گرا به خود می‌دهند، ممکن است حل برخی از درگیری‌ها را آسان‌تر کند؛ اما به همان اندازه احتمال دارد که درگیری‌های دیگری را آغاز کند. در یک دنیای از هم گسیخته و شخص‌گرا، کنترل‌های بسیار کمتری برای جلوگیری از اقدام این رهبران بر اساس انگیزه‌های‌شان وجود خواهد داشت. اگر رهبران شخص‌گرا در طول یک بحران با یکدیگر درگیر شوند، احتمال تشدید تنش در آن‌ها بیشتر از رهبران عادی است. به هر حال، افراد شخصیت‌گرا توسط مشاوران چاپلوس اطمینان خاطر پیدا می‌کنند و بنابراین، دلایل کمتری برای عقب‌نشینی دارند. این گرایش با توجه به اینکه چین، روسیه و ایالات متحده بزرگ‌ترین زرادخانه‌های هسته‌ای جهان را در اختیار دارند و به نظر می‌رسد که موانع جلوگیری از گسترش بیشتر سلاح‌های هسته‌ای در حال فروپاشی است، نگران‌کننده است.

بیشتر بخوانید:  سوء استفاده از قدرت در آمریکا؛ احتمال عزل ترامپ تقویت شد

تحقیقات نشان می‌دهد که رژیم‌های شخص‌گرا بیشتر به دنبال سلاح‌های هسته‌ای هستند. ایالات متحده در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ از پیمان منع تولید و توسعه موشک‌های هسته‌ای میان‌برد با روسیه خارج شد و رئیس جمهور اخیراً بازگشت به آزمایش‌های هسته‌ای را مطرح کرده است.

نقاط اشتعال بالقوه از همین حالا قابل مشاهده هستند. در اروپا، اشتهای پوتین برای گسترش ارضی توسط اوکراین ارضا نشده و شرق این قاره را در معرض تجاوز قرار داده است. در شرق آسیا، شی جین پینگ تلویحاً گفته است که جذب تایوان مسئله‌ای شخصی است، نه صرفاً منافع ملی و همانطور که اوکراین نشان می‌دهد، رهبران شخص‌گرا حاضر اند هزینه‌های بالایی را برای پروژه‌های میراثی بپردازند. ترامپ ظاهراً متعهد شده است که بر نیم‌کره غربی تسلط یابد.

در همین حال، خاورمیانه که از قبل بی‌ثبات است، زمینه غنی‌ای را برای محاسبات اشتباه شخص‌گرا فراهم می‌کند، با توجه به اینکه چین، روسیه و ایالات متحده همگی در منطقه منافع انرژی دارند.

نظام جهانی در حال ظهور، نظامی است که در آن سه رهبر مسلح به سلاح هسته‌ای، که از مخالفت مصون هستند، به دنبال قمارهای پرخطر می‌روند. نتیجه، رقابت نسبتاً پایدار اما پرتنشی که مشخصه جنگ سرد بود، نخواهد بود؛ بلکه چیزی ناپایدارتر خواهد بود: جهانی که در آن مهم‌ترین تصمیمات بر اساس هوس‌های مردانی است که به طور سیستماتیک هر کسی را که حاضر به نه گفتن به آن‌ها باشد، کنار گذاشته‌اند.

ترامپ نوعی سیستم شخص‌گرایانه غیرمعمول را رهبری می‌کند. او هنوز هم با محدودیت‌های قانونی و مخالفت‌های معنادار روبه‌رو است، برخلاف شی یا پوتین؛ اما او در حال دور زدن نظارت‌های نهادی دیرینه برای دنبال کردن اقدامات با انگیزه شخصی، مانند تهدیدهایش در مورد گرینلند و معاملات سودآور املاک و مستغلات و ارزهای دیجیتال که خانواده‌اش در خارج از کشور انجام داده‌اند، است. کشاندن گرینلند به حضانت آمریکا به شدت برای منافع ایالات متحده زیان‌بار خواهد بود و اتحاد ناتو را که بیش از ۷۵ سال به ایالات متحده در اعمال قدرت در بیشتر نقاط جهان کمک کرده است، از بین می‌برد. معاهدات موجود در حال حاضر به واشنگتن اجازه می‌دهند پایگاه‌های دریایی متعددی را در سراسر جزیره ایجاد کند؛ اما این برای ترامپ مهم نیست، او اصرار دارد که ایالات متحده باید گرینلند را در اختیار داشته باشد؛ زیرا جایزه صلح نوبل از او سلب شده است، یا به این دلیل که مالک آن چیزی است که شخصاً آرزویش را دارد. او در ۸ ژانویه گفت: «این چیزی است که من احساس می‌کنم از نظر روانی برای موفقیت لازم است.»

ایالات متحده آمریکا برخلاف چین و روسیه، منتقدان پرسروصدای زیادی از رهبر خود دارد؛ اما این بدان معنا نیست که رئیس جمهور به آن‌ها توجه می‌کند. ترامپ حلقه‌ای از اطرافیانش را پرورش داده که از نظر ظرفیت مطیع بودن، شبیه حلقه پوتین هستند. رئیس‌جمهور فرآیند معمول سیاست‌گذاری بین‌سازمانی و مقامات حرفه‌ای را کنار گذاشته است. با این کار، او کانال‌های مشاوره حرفه‌ای و منظم را به نفع درباریان و چاپلوسانی مانند استیو ویتکاف، دوست املاک و مستغلات که به نماینده ویژه ایالات متحده تبدیل شد و پیت هگست، مجری فاکس‌نیوز که به وزیر جنگ تبدیل شد، حذف کرده است. در همین حال، او به متخصصان سنتی بی‌اعتماد است و اگر عقایدشان با عقاید او مغایرت داشته باشد، به آن‌ها حمله می‌کند، مانند جروم پاول، رئیس فدرال رزرو که ترامپ او را به دلیل امتناع از کاهش نرخ بهره تهدید به اخراج و پیگرد قانونی کرده است. برخلاف دوره اول ریاست جمهوری‌اش، اکنون هیچ‌کس از نزدیکان ترامپ تمایل یا عزمی برای مخالفت با او ندارد.

این سیستم، رابطه‌ از پیش شکننده‌ ترامپ با واقعیت را تضعیف کرده است. برای مثال، اجلاس ترامپ و پوتین در ماه اوت گذشته را در نظر بگیرید. در آستانه‌ این رویداد، ویتکاف، به عنوان نماینده‌ ترامپ در امور روسیه، به ترامپ اطمینان داد که پوتین آماده‌ مذاکره برای توقف منصفانه‌ خصومت‌ها بر اساس احترام متقابل است، در حالی که همزمان به مسکو علامت داد که واشنگتن آماده‌ تحمیل امتیازات ارضی اوکراین است. این یک نمونه‌ کلاسیک از فیلتر کردن اطلاعات بود: یک درباری به حامی خود چیزی را که می‌خواست بشنود، به جای حقیقت، می‌گفت. نتیجه، یک جلسه‌ فاجعه‌بار برای کاخ سفید بود. ترامپ به جای شروع مذاکرات صلح، سخنرانی تاریخی دیگری از رهبر روسیه را تحمل کرد. در همین حال، جنگ در اوکراین ادامه داشته است.

بیشتر بخوانید:  ادامه اعتراضات سراسری در آمریکا؛ اداره مهاجرت آمریکا در مرکز خشم معترضان

ظهور شخص‌گرایی، گمانه‌زنی در مورد آینده‌ نظم جهانی را دشوار می‌کند. برای مثال، بسیاری از مفسران به تمایل آشکار ترامپ به مردان قدرتمند، از جمله شی جین پینگ و پوتین، به عنوان مدرکی دال بر آماده شدن ایالات متحده برای تشکیل نوعی پیمان سه جانبه با بزرگ‌ترین اقتدارگرایان جهان اشاره کرده‌اند. این موضوع نکته‌ای دارد.

اقدامات ترامپ در ونزوئلا و لفاظی‌هایش در مورد گرینلند، تمایل آشکار او به پذیرش برتری روسیه در اروپای شرقی و رویکرد معامله‌گرایانه‌اش در قبال تایوان، همگی نشان‌دهنده یک جهان‌بینی متمایل به حوزه‌های نفوذ است؛ اما رهبران شخص‌گرا، حتی برای یکدیگر، شرکای ضعیفی هستند. برای اینکه واقعاً به یکدیگر حوزه‌های نفوذ بدهند، پوتین، ترامپ و شی جین پینگ باید خویشتن‌داری متقابل را اعمال کنند،؛ چیزی که رهبران شخص‌گرا فاقد آن هستند. سایر تحلیلگران همچنان از بازگشت به رقابت قدرت‌های بزرگ خبر می‌دهند؛ اما این چارچوب نیز با یک سیستم جهانی شخص‌گرا مطابقت ندارد.

رهبران قدرت‌های بزرگ امروزی چیزهایی را که به آن‌ها علاقه‌مند هستند – نفت، تایوان، اوکراین – می‌خواهند و بر سر آن‌ها رقابت خواهند کرد؛ اما آن‌ها برای اینکه کشورهای‌شان را در کل مرفه‌تر و امن‌تر کنند، تلاش نخواهند کرد.

یک سیستم جهانیِ شخص‌محور، سیستمی از عدم قطعیت، فساد و چانه‌زنی‌های خصوصی است. رهبران خودخواه، پذیرای معاملات نمایشی هستند که اتحادها و تعهدات ریشه‌دار را در ازای پیروزی‌های شخصی فوری، کنار می‌گذارد یا تضعیف می‌کند. تلاش دولت ترامپ برای هماهنگی یک توافق جامع زمین در برابر صلح بین روسیه و اوکراین، نمونه‌ای از این موارد است. همچنین تلاش ترامپ برای دستیابی به یک معامله بزرگ با چین، که در آن پکن خرید کالاهای آمریکایی خود را افزایش می‌دهد و اگر گذشته را ملاک قرار دهیم، مزایای تجاری را به مشاغل مرتبط با او ارائه می‌دهد. در عوض، ترامپ ممکن است کاهش حمایت ایالات متحده از تایوان – رئیس جمهور در مورد میزان حمایت از آن مردد بوده است – یا لغو محدودیت‌های صادراتی را در نظر بگیرد. ترامپ پیش از این محدودیت‌های مربوط به تراشه‌های محاسباتی را کاهش داده و به چین در رقابت هوش مصنوعی خود با ایالات متحده، قدرت بخشیده است. این تصمیم باعث نارضایتی گسترده در میان نهادهای سیاست خارجی واشنگتن شد.

چنین توافق‌هایی ممکن است در یک سیستم جهانی شخص‌گرایانه محتمل‌تر شوند. اما آنها نیز زودگذر خواهند بود. در دولت‌های نهادینه‌شده، معاملات بین‌المللی به سازوکار بوروکراتیک وابسته هستند، اما ترتیبات شخص‌گرایانه به عنوان نبوغ ویژه یک حاکم به بازار عرضه می‌شوند. آنها به طور ضعیفی نهادینه شده‌اند و بنابراین شکننده هستند و بیشتر توسط اجلاس‌های نمایشی هدایت می‌شوند تا مفاد قابل اجرا. معاملات دوره اول ترامپ با کره شمالی نمونه بارزی از این موضوع را ارائه می‌دهد. نزدیکی ترامپ به پیونگ یانگ منجر به ملاقاتی پر زرق و برق با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی شد، اما وعده‌های خلع سلاح هسته‌ای در ازای لغو تحریم‌ها و ضمانت‌های امنیتی به جایی نرسید. پس از رفتن دوربین‌ها، پیونگ یانگ حتی در حالی که ترامپ پیروزی خود را اعلام می‌کرد، به ساخت کلاهک‌های هسته‌ای بازگشت. معامله آینده بین ترامپ و شی جین پینگ بر سر تایوان نیز می‌تواند سرنوشت مشابهی داشته باشد.

به همین ترتیب، اتحادها نیز در دنیای شخص‌گرایانه متزلزل می‌شوند. رهبران ممکن است یک روز کشوری را بپذیرند و روز بعد آن را رها کنند. به عنوان مثال، خصومت ترامپ با ناتو مستقیماً از دیدگاه شخص‌گرایانه او در مورد کشورداری ناشی می‌شود. او معتقد است که سیاست خارجی، دفتر کل پرداخت‌ها و لطف‌ها است و از آنجا که سایر کشورهای ناتو کمتر از واشنگتن برای دفاع هزینه کرده‌اند، همه آنها به ایالات متحده پول یا منابع دیگری بدهکار هستند. این واقعیت که این سازمان سابقه طولانی دارد، با کمیته‌های برنامه‌ریزی مشترک، یک سازمان مرکزی و روابط بین دولتی، بی‌ربط است. رهبران شخص‌گرایانه از این تشریفات صرف نظر می‌کنند. آن‌ها اتحادها را بر اساس ترجیحات یا روابط خصوصی، سست و محکم می‌کنند. بنابراین، ترامپ به طور منحصر به فردی قادر است به پوتین در مورد ناتو امتیازاتی ارائه دهد، از جمله پذیرش ضمنی برتری روسیه در کشورهای شوروی سابق که کرملین آنها را حوزه نفوذ خود می‌داند؛ اما چنین انعطاف‌پذیری شخص‌گرایانه‌ای، واشنگتن را به شریکی کمتر قابل اعتماد تبدیل می‌کند. متحدان ایالات متحده در سال‌های آینده بیشتر از منافع خود محافظت می‌کنند و مبالغ بیشتری را برای ارتش خود هزینه می‌کنند و این امر اهرم آمریکا را تضعیف می‌کند.


لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=107090
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x