افغانستان، ایران و مسئله هم‌پیمانی مردمی در شرایط فتنه

ایراف، در پی تشدید تهدیدهای مستقیم آمریکا علیه ایران و هم‌زمانی آن با اقدامات تروریستی در داخل کشور، نشانه‌هایی از هم‌عهدی و اعلام همبستگی در برخی کشورهای منطقه، به‌ویژه عراق و لبنان، مشاهده می‌شود. افغانستان نیز تا این مقطع مواضعی محتاطانه اما نسبتاً همسو اتخاذ کرده است. با این حال، پرسش کلیدی همچنان باقی است: آیا سرپرستان فعلی حکومت افغانستان، با وجود درک ماهیت این فتنه و آثار بلندمدت آن بر خودشان، امکان شکل‌گیری همکاری و همگرایی مردمی با ایران را فراهم خواهند کرد؟

برای پاسخ به این پرسش، باید میان «تشخیص تهدید» و «الگوی مواجهه با کنش اجتماعی» تفکیک قائل شد.

بدون تردید، حاکمان فعلی افغانستان نسبت به پروژه بی‌ثبات‌سازی آمریکا در منطقه آگاه‌اند. تجربه اشغال، بازی‌های امنیتی و رهاسازی قدرت، نوعی بدبینی ساختاری نسبت به واشنگتن ایجاد کرده است. از این منظر، تهدید علیه ایران صرفاً یک بحران دوجانبه تلقی نمی‌شود، بلکه بخشی از یک زنجیره فشار منطقه‌ای است که افغانستان نیز در آینده از آن متأثر خواهد شد.

با این حال، این فهم لزوماً به معنای اجازه‌دادن به بروز کنش مردمیِ فرامرزی نیست.

در کشورهایی مانند عراق و لبنان، هم‌پیمانی اجتماعی با ایران بر بستری شکل می‌گیرد که در آن بدنه‌های اجتماعیِ مؤثر، امکان بروز علنی و مسئولانه در سپهر سیاسی را دارند. در این جوامع، کنش اجتماعیِ سازمان‌یافته بخشی از زیست طبیعی سیاست است و در چارچوب موازنه قدرت تعریف می‌شود، نه به‌عنوان تهدیدی علیه اصل حاکمیت.

افغانستان اما دارای الگوی متفاوتی از ساخت قدرت است. تجربه تاریخی طالبان، چه در گذشته و چه در وضعیت کنونی، مبتنی بر تمرکز حداکثری اقتدار و حساسیت بالا نسبت به هر نوع تحرک اجتماعیِ خارج از کنترل مستقیم است. در چنین الگویی، حتی کنش‌های همسو نیز اگر مستقل و فراگیر شوند، بالقوه می‌توانند به مساله امنیتی تبدیل شوند.

بیشتر بخوانید:  خطر درگیری نظامی ایران و آمریکا؛ امنیت منطقه‌ای و موقعيت افغانستان

از این منظر، شکل‌گیری همکاری مردمی آشکار با ایران، برای حاکمان افغانستان با ملاحظاتی همراه است؛ از جمله نگرانی نسبت به بازشدن مسیر مطالبات اجتماعی دیگر، فعال‌شدن گسل‌های هویتی، و فراهم‌شدن بستر سوءاستفاده اطلاعاتی بازیگران خارجی.

بر همین اساس، محتمل‌ترین مسیر همکاری میان ایران و افغانستان نه در قالب بسیج مردمی و نمایش خیابانی، بلکه در سطحی کنترل‌شده، غیرنمایشی و حاکمیتی شکل می‌گیرد: هماهنگی‌های سیاسی محتاطانه، تعاملات امنیتی خاموش، و در صورت لزوم، بیان همدلی در چارچوب‌های محدود و غیرسیاسی.

در نتیجه، عدم بروز صحنه‌های هم‌پیمانی مردمی در افغانستان را نباید به‌معنای بی‌تفاوتی یا فاصله‌گیری تعبیر کرد. این وضعیت بیش از آنکه نشانه موضع‌گیری منفی باشد، بازتاب تفاوت الگوی حکمرانی و منطق حفظ ثبات در ساخت قدرت افغانستان است.

در نهایت، این پرسش بنیادین باقی می‌ماند که آیا الگوی هم‌پیمانی مردمیِ شکل‌گرفته در غرب آسیا، اساساً قابلیت تعمیم به جغرافیای سیاسی و اجتماعی آسیای مرکزی را دارد یا نه؛ پرسشی که پاسخ آن نه در حوادث روز، بلکه در تفاوت‌های عمیق تاریخی، اجتماعی و حکمرانی نهفته است.


لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=107001
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x