اسماعیل باقری، کارشناس مسائل پاکستان و افغانستان، در گفتوگو با ایراف با اشاره به گسترش رایزنیهای اسلامآباد با عربستان سعودی و ترکیه و شکلگیری چارچوبهای جدید همکاری دفاعی و صنعتی میان این کشورها، تأکید کرد که تحرکات اخیر پاکستان را نباید به معنای شکلگیری یک نظم امنیتی جدید در غرب آسیا و جنوب آسیا دانست. به گفته او، پیمان مکه و تفاهمنامه بدر در شرایط کنونی بیش از آنکه زمینهساز ایجاد یک ائتلاف نظامی یکپارچه باشند، ابزارهایی برای تبدیل توان نظامی پاکستان به نفوذ سیاسی و افزایش قدرت چانهزنی منطقهای این کشور محسوب میشوند.
پاکستان به دنبال نهادینهکردن همکاریهای امنیتی با عربستان و ترکیه است
باقری در پاسخ به این پرسش که تحرکات اخیر پاکستان و گسترش رایزنیهای این کشور با عربستان و ترکیه را چگونه باید تحلیل کرد و آیا اسلامآباد در حال پیگیری یک راهبرد امنیتی جدید برای افزایش نفوذ منطقهای خود است، گفت: قبل از پاسخ به سؤال شما، این مطلب را باید یادآوری کرد که پاکستان یک قدرت هستهای در جنوب آسیا است که به نوعی از وزن و جایگاه ژئوپلیتیکی خاصی برخوردار است و وزن اصلی آن بیش از اقتصادی، امنیتی و راهبردی است. به این معنی که از یکسو در رقابت و تقابل با هند قرار دارد و از سوی دیگر پیوند گسترده و در مواردی وابستگی به چین، آمریکا و عربستان سعودی دارد. در عین حال روابط سنتی خود با ترکیه را حفظ کرده و دنبال نوعی توازن در روابط خود با کشورهای همسایه، بهویژه روسیه و ایران است. نیاز به سرمایه، انرژی و بازار، پاکستان را به بازیگری فعال و چندوجهی تبدیل کرده است.
او افزود: اما در پاسخ به سؤال شما، به چند نکته باید اشاره کنم. نکته اول این که پاکستان دنبال نهادینهکردن همکاریهای امنیتی خود با عربستان و ترکیه است؛ یعنی حرکت از رزمایش و تفاهمنامههای صوری به سمت چارچوبهای نسبتاً پایدار دفاعی و صنعتی. البته این یک روند است، نه وضعیتی تکمیلشده.
نکته دوم به کاهش اعتماد کشورهای حوزه خلیج فارس به تضمینهای امنیتی آمریکا مربوط میشود. نیاز پاکستان به حمایت مالی، انرژی ارزان و بالا بردن وزن منطقهای خود، در کنار سیاست تنوعطلبی عربستان، موجب شده تا پاکستان فعالتر وارد میدان سیاست منطقهای شود.
نکته سوم این که ترکیه دارای توان صنعت دفاعی و استانداردهای نظامی پیشرفته، عربستان دارای سرمایه و ظرفیت مالی و پاکستان دارای نیروی نظامی، تجربه جنگی و وزن راهبردی ناشی از بازدارندگی هستهای است؛ لذا نوعی تقسیم نقشها را شاهدیم؛ اما باید دقیق بود: این وزن هستهای به معنای تعمیم چتر هستهای پاکستان به عربستان و ترکیه نیست؛ بیشتر ابزار ارتقای جایگاه و قدرت چانهزنی اسلامآباد است.
نکته چهارم به محدودیتها مربوط میشود. پاکستان رسماً چتر هستهای خود را به عربستان و ترکیه تعمیم نداده است. خطر کشیدهشدن به منازعات منطقهای، شکنندگی اقتصادی و متغیر هند، فضای مانور پاکستان را در برخی موضوعات حساس امنیتی و نظامی محدود میکند. بنابراین استقلال عمل پاکستان مطلق نیست، مشروط و محدود است.
نکته آخر این که پاکستان در عین حال که دنبال ایجاد اتحاد شبکهای است، میخواهد نقش گرهگاه، کانال ارتباط و میانجی در برخی منازعات کشورها را هم ایفا کند. به همین جهت نیز علاقهمند به میانجیگری و در عین حال مشارکت فعال در چارچوبهایی نظیر پیمان مکه است. به همین خاطر پاکستان را بازیگری میدانند که در همزمانی نقشها و اجرای دیپلماسی چندمسیره مهارت دارد؛ بهویژه در تبدیل توان نظامی به نفوذ سیاسی پایدار در منطقه. البته این نقش دوگانه بدون هزینه نیست: عضویت در یک بلوک دفاعی میتواند ظرفیت میانجیگری بیطرفانه را محدود کند و پاکستان باید این تنش را مدیریت کند.
پیمان مکه و تفاهمنامه بدر؛ دو لایه مکمل در راهبرد منطقهای پاکستان
باقری در پاسخ به این پرسش که پیمان مکه و تفاهمنامه بدر چه جایگاهی در راهبرد منطقهای پاکستان دارند و آیا این توافقها میتوانند زمینهساز شکلگیری یک ائتلاف امنیتی جدید در جهان اسلام باشند، اظهار کرد: پیمان مکه در اواخر مرداد ۱۴۰۵ و تفاهمنامه بدر در اواخر مهر سال جاری منعقد شد که به نوعی دارای دو لایه مکمل راهبرد منطقهای پاکستاناند.
پیمان مکه لایه تعهد دفاعی است: حمله به هر عضو، حمله به همه تلقی میشود و پیمان دوجانبه عربستان و پاکستان که در شهریور ۱۴۰۴ در ریاض امضا شد را به پیمان سهجانبه با ترکیه ارتقا داد. برای پاکستان، نهادینهکردن نقش امنیتی در خلیج فارس و تبدیل توان نظامی به نفوذ سیاسی پایدار، بدون تعمیم رسمی چتر هستهای، منظور بود.
اما تفاهمنامه بدر لایه توانمندسازی است، نه پیمان دفاع جمعی. برخلاف پیمان مکه که تعهد نظامی متقابل ایجاد میکند، بدر هیچ تعهدی برای دفاع مشترک یا ورود به جنگ در صورت حمله به یکی از اعضا ندارد. کارکرد اصلی آن تولید مشترک و اتصال زنجیرههای تأمین دفاعی چهار کشور است. بر اساس اعلام وزارت دفاع ترکیه، این سند همکاری در تولیدات نظامی، آموزش فنی، تحقیق و توسعه و تبادل فناوری را پوشش میدهد. هدف عملیاتی آن، ترکیب ظرفیت تولید نظامی چهار کشور برای ساخت مشترک تجهیزات و افزایش یکپارچگی صنایع دفاعی است.
بنابراین، بدر مکمل مکه است، نه رقیب آن. مکه چتر بازدارندگی و تعهد سیاسی فراهم میکند؛ بدر زیرساخت مادی و صنعتی برای خودکفایی نسبی و کاهش وابستگی به تأمینکنندگان بیرونی را میسازد. این دو با هم، پاکستان را از یک مصرفکننده تسلیحات به شریک تولید و فناوری در یک شبکه دفاعی چندملیتی ارتقا میدهند.
این توافقها میتوانند زمینهساز یک ائتلاف امنیتی جدید باشند، اما نه به شکل ناتوی اسلامی با فرماندهی واحد. آنچه شکل میگیرد، با این حال، هر کشور تهدید اصلی خود را جای دیگری میبیند. نیز سازوکار اجرایی و فرماندهی مشترک هنوز روشن نیست. در این میان پاکستان هم میخواهد در حوزه میانجیگری فعال باشد و هم عضو یک بلوک دفاعی تلقی شود که این دو نقش در بحران با هم تعارض پیدا میکنند. نتیجه این که این دو سند پاکستان را به گرهگاه امنیتی جهان اسلام ارتقا میدهند، اما حاصل کار یک چتر بازدارندگی انعطافپذیر است، نه یک ائتلاف نظامی یکپارچه.
اهداف اقتصادی، دفاعی و راهبردی اسلامآباد از همکاری با ریاض و آنکارا
این کارشناس مسائل پاکستان و افغانستان در پاسخ به این پرسش که پاکستان با توجه به چالشهای اقتصادی و امنیتی خود، بهویژه تنشها در مرزهای افغانستان و مشکلات امنیتی داخلی، چه اهدافی را از گسترش همکاریهای نظامی و امنیتی با عربستان و ترکیه دنبال میکند، گفت:
پاکستان از گسترش همکاری با عربستان و ترکیه چند هدف مشخص را دنبال میکند، اما همه این اهداف زیر سایه یک معضل بزرگ قرار دارند: پاکستان همزمان با بحران اقتصادی، ناامنی در مرز افغانستان و درگیریهای داخلی (بهویژه عمرانخان) دستوپنجه نرم میکند و فضای مانور آن محدود است.
مهمترین هدف اقتصادی است. پاکستان به دنبال جلب حمایت مالی عربستان، دسترسی به نفت ارزان با شرایط آسانتر و جذب سرمایه در بخشهایی مانند پالایشگاه، انرژی و زیرساخت است. این کشور حتی درخواست تسهیلات مالی ۶.۷ میلیارد دلاری برای واردات نفت با دوره بازپرداخت پانزدهساله را مطرح کرده است. عربستان نیز در سالهای گذشته با تمدید سپردهها و تسهیل پرداخت نفت، نقش ثباتدهنده اقتصادی برای پاکستان داشته است.
هدف دوم، دسترسی به فناوری و صنعت دفاعی ترکیه است. ترکیه و پاکستان در حوزه فناوری پهپادهای رزمی و شناسایی با هم همکاری دارند و در حوزه فناوری پهپادهای پیشرفته و کشتیهای جنگی فعال شدهاند. این همکاری به پاکستان کمک میکند وابستگی تسلیحاتی خود به آمریکا یا چین را کاهش دهد و همزمان توان مقابله با تهدیدهای مرزی و داخلی را تقویت کند.
هدف سوم، استفاده از این اتحاد بهعنوان یک اهرم راهبردی در برابر هند است. پاکستان تلاش میکند با تکیه بر چتر سیاسی عربستان و ترکیه، فضای مانور خود را در برابر دشمن اصلی خود یعنی هند گسترش دهد. همزمان، این همکاری به پاکستان فرصت میدهد تا وابستگی صرف به چین را متنوع کند و عملاً وزن منطقهای خود را از یک کشور نیازمند کمک اقتصادی به یک شریک امنیتی ارتقا دهد.
البته پاکستان در کنار اهداف فوق میخواهد به نوعی توجهات را از داخل کشور و بحرانهای داخلی دور کند.
روابط ایران و پاکستان؛ خطر فرسایش نقش میانجی اسلامآباد
باقری در پاسخ به این پرسش که گسترش همکاریهای امنیتی پاکستان با عربستان و ترکیه چه تأثیری بر روابط اسلامآباد با تهران خواهد داشت و آیا ایران میتواند در چارچوب ترتیبات امنیتی جدید منطقهای جایگاه مؤثری داشته باشد یا احتمال شکلگیری صفبندیهای جدید وجود دارد، تصریح کرد: در سطح رسمی، ایران پیمان مکه را تهدید مستقیم علیه خود ندانسته و پاکستان نیز پیش از اعلام، ایران را در جریان گذاشته است، اما در سطح راهبردی، اعتماد آسیب دیده: در ایران این نگرانی جدی است که پاکستان از نقش میانجی به عضو یک بلوک دفاعی تبدیل شود و بیطرفیاش زیر سؤال برود.
با این حال، دامنه این پیمان را نباید بیش از واقعیت بزرگ کرد. ایران یکی از قطبهای اصلی قدرت در غرب آسیا است و هر ترتیبات امنیتی منطقهای بدون مشارکت ایران، کارایی چندانی نخواهد داشت. نمونه روشن آن، همکاری سه کشور سنی در قبال انصارالله یمن است که تاکنون به نتیجه راهبردی نرسیده است. پیمان مکه با همه بزرگنمایی رسانهای، استقلال راهبردی واقعی در سیاست بینالملل ندارد؛ این سه کشور در مواجهه با رژیم صهیونیستی، عاجزانه عمل میکنند و برنامه مشخصی برای کاهش وابستگی به آمریکا ندارند. بنابراین نمیتوان انتظار داشت ترتیبات جدید بدون ایران و محور مقاومت، کارا و پایدار باشد.
نتیجه این که احتمال صفبندی کامل و دوقطبی ضعیف است، اما خطر اصلی، فرسایش نقش میانجی پاکستان و باریکشدن کانالهای ارتباطی است. ایران میتواند در چارچوب ترتیبات موجود مانند سازمان همکاری شانگهای و گفتوگوهای چهارجانبه نقش داشته باشد، اما جایگاه مؤثر آن مشروط به پذیرش وزن واقعی ایران از سوی سه کشور است.
پیمان مکه و محدودیتهای پاکستان در مدیریت تنش با طالبان
این کارشناس مسائل پاکستان و افغانستان در پاسخ به این پرسش که تحرکات اخیر چه پیامدهایی برای افغانستان و روابط پاکستان با حکومت طالبان خواهد داشت و آیا اسلامآباد میتواند از همکاری با عربستان و ترکیه برای مدیریت چالشهای امنیتی خود در افغانستان استفاده کند، گفت: در بخش اول سؤال شما باید گفت که این تحرکات دو پیامد مشخص برای افغانستان و روابط پاکستان با طالبان دارد:
پیامد اول، افزایش فشار روانی و راهبردی بر طالبان است، نه یک تهدید حقوقی فوری. طالبان، پیمان مکه را مایه نگرانی نمیداند و درگیری با پاکستان را مسئلهای دوجانبه عنوان کرده است؛ اما واقعیت این است که عضویت پاکستان در این پیمان، از نظر راهبردی هزینه هرگونه تشدید تنش با اسلامآباد را برای کابل بالا میبرد، حتی اگر عربستان و ترکیه تعهد حقوقی صریحی برای ورود به جنگ نداشته باشند.
پیامد دوم، محدود ماندن اثربخشی عملی این پیمان در مرز دیورند است. اگرچه متن پیمان، افغانستان یا طالبان را بهعنوان طرف تهدید معرفی نکرده، اما این تحلیل وجود دارد که پیمان مکه برای بازدارندگی در برابر تهدیدهای دولتی و کلان طراحی شده، نه برای تبدیل شدن به ابزار پاکستان در یک منازعه مرزی و دوجانبه با طالبان بر سر تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی). در واقع پیامد اصلی برای افغانستان، افزایش وزن چانهزنی پاکستان و بالا رفتن هزینه محاسباتی طالبان است، اما این پیامد بیشتر در سطح روانی و سیاسی است تا در سطح عملیاتی و نظامی در مرز دو کشور همسایه.
باقری ادامه داد: در بخش دوم سؤال شما، به نظرم بله. اما این همکاری محدود است و مشکل اصلی را حل نمیکند. حکومت طالبان نشان داده از مواضع خود عقب نمینشیند و هیچ نشانهای از انعطاف در دو مسئله بنیادین ندارد: به رسمیت شناختن خط دیورند و قطع حمایت از تیتیپی. طالبان خط دیورند را خط فرضی میداند و در مسئله تیتیپی حاضر به دادن تضمین قابل راستیآزمایی نیست و ناامنی پاکستان را مسئله داخلی آن کشور میخواند. تجربه نشست هشتم فرمت مسکو هم این را ثابت کرد: پاکستان خواستار گنجاندن بندی درباره تروریسم از خاک افغانستان شد، اما طالبان مخالفت کرد و نشست بدون بیانیه مشترک پایان یافت؛ یعنی حتی در یک مجمع چندجانبه، روایت پاکستان به تصویب نرسید. پیمان مکه نیز برای این نوع منازعه طراحی نشده است؛ تعهد جمعی آن برای دفاع از عربستان در برابر تهدیدهای خارجی است، نه ابزاری برای پاکستان در یک منازعه دوجانبه مرزی با طالبان. میانجیگری ترکیه و عربستان هم در سال گذشته بدون نتیجه ماند و آتشبسهای موقت کوتاهمدت بودند. نکته کلیدی این است که طالبان شبکه حامیان خود را از پاکستان و عربستان به قطر، ترکیه، روسیه و چین گسترش داده و همین تنوع حامیان، هزینه اعمال فشار را برای پاکستان افزایش داده است.
چرا تحرکات اخیر پاکستان به معنای شکلگیری نظم امنیتی جدید نیست؟
باقری در پاسخ به این پرسش که آیا تحرکات اخیر پاکستان نشانه شکلگیری نظم امنیتی جدیدی در غرب آسیا و جنوب آسیاست یا اسلامآباد صرفاً به دنبال تقویت قدرت چانهزنی خود در برابر رقبای منطقهای و قدرتهای بزرگ است، گفت:
پاسخ من منفی است. شکلگیری یک نظم امنیتی جدید دارای ملزومات و اصول خاص خود است و خیلی موضوعات دیگر باید مورد بررسی و توافق قرار بگیرد. منتهی در وضعیت فعلی، پاکستان بیشتر به دنبال تقویت قدرت چانهزنی خود در منطقه است. برای روشن شدن این مسئله باید گفت نظم جدید یعنی ساختاری پایدار با اهداف مشترک، تعریف عملیاتی از تهدید، سازوکار اجرایی مشخص و فرماندهی واحد. آنچه فعلاً وجود دارد، مجموعهای از ترتیبات همکاری شبکهای با تعهدات محدود است، نه آن نظم امنیتی مدنظر همه اعضا.
لذا پیمان مکه چارچوبی از تعهد دفاعی متقابل ایجاد کرده، اما فاقد فرماندهی مشترک، سازوکار اجرایی روشن و تعریف عملیاتی مشترک از تهدید است. نگرانی مشترک از کاهش تضمینهای آمریکا و اقدامات تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی اسرائیل وجود دارد، اما این نگرانی به دکترین عملیاتی مشترک تبدیل نشده است؛ چرا که هنوز اعضای پیمان مکه آمریکا را تهدیدانگاری نکردهاند و در خصوص نحوه مواجهه با رژیم صهیونیستی نیز ابهامات زیادی وجود دارد که خود جای بحث جداگانه دارد. تفاهمنامه بدر گفته شد که یک لایه صنعتی و فناورانه دارد تا پیمان دفاع جمعی. بنابراین این دو سند فعلاً ابزار ارتقای جایگاه پاکستاناند، هرچند در آینده شاید بتواند زمینهساز همکاری امنیتی گستردهتر شود.
لازم است به سه محدودیت مهم هم اشاره کنم: اول، نبود رهبری واحد و روشن؛ هر عضو سهم متفاوتی دارد و هیچکدام قدرت تحمیل رهبری خود را ندارد. دوم، تفاوت اولویت تهدیدها؛ هند برای پاکستان، یونان و قبرس برای ترکیه و ایران و محور مقاومت برای عربستان. سوم، شکاف میان نقش بیرونی و وضعیت درونی پاکستان؛ (اسلامآباد در منطقه دنبال ایفای نقش میانجیگرانه و صلحسازی است، درحالی که در داخل با بحرانهای سیاسی، ناامنی و شکنندگی اقتصادی روبهروست. این ناسازگاری، توان واقعی پاکستان برای ایفای پایدار آن نقش بیرونی را محدود میکند و پایداری تعهداتش را زیر سؤال میبرد. به عبارت دیگر، شکاف میان «صلحسازی در خارج» و «بحران در درون»، یکی از اصلیترین عواملی است که مانع تبدیل این تحرکات به یک نظم امنیتی پایدار میشود.
سخن پایانی این که پاکستان در حال تبدیل توان نظامی به اهرم فشار و نفوذ سیاسی است؛ این معاملهگری راهبردی است، نه بنیانگذاری نظم امنیتی جدید. نظم جدید زمانی معنا پیدا میکند که ساختارهای پایدار، اهداف مشترک و سازوکارهای اجرایی روشن شکل بگیرند که در عمل چنین نیست؛ بهویژه که این کشورها همچنان تعامل راهبردی و به نوعی وابستگی خود به آمریکا را حفظ کرده و از استقلال رأی نیز برخوردار نیستند. این وابستگی، ظرفیت ائتلاف برای تبدیل شدن به یک قطب مستقل امنیتی را محدود میکند و آن را در بهترین حالت به یک «لایه مکمل» در کنار نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا تبدیل میکند، نه جایگزین آن.
نکته کلیدی این است که ایران برخلاف کشورهای محور سنی، در سیاست خارجی از استقلال رأی برخوردار است و اساساً ایده و طرحی برای شکلدادن به ترتیبات و نظم امنیتی منطقهای دارد. تحقق این ایده مشروط به دو چیز است: نخست اینکه کشورهای یادشده از ذهنیتهای پیشین عبور کنند، و دوم اینکه چارچوبی مبتنی بر منافع مشترک و پذیرش وزن واقعی ایران را بپذیرند، نه اینکه روابط خود را یکطرفه با سیاستهای ایران هماهنگ کنند. نخستین نشانه عملی این رویکرد را در نشست اخیر چهار کشور مهم غرب آسیا در تهران شاهد بودیم.




