رسانه‌ آمریکایی: گروه‌های مقاومت مخالف طالبان باید متحد شوند

به گزارش ایراف، یک پایگاه تحلیلی آمریکایی با اشاره به تداوم فعالیت گروه‌های مسلح مخالف طالبان در افغانستان، تأکید کرد که این جریان‌ها برای تقویت توان عملیاتی و تبدیل‌شدن به نیرویی اثرگذارتر، باید اختلافات تشکیلاتی را کنار بگذارند و در چارچوب ائتلافی مشترک فعالیت کنند.

پایگاه «وار آن د راکس» در تحلیلی به قلم ویل سلبِر، افسر بازنشسته نیروی هوایی آمریکا و افسر پیشین امور منطقه‌ای در فرماندهی مرکزی این کشور، نوشت که مقاومت ضدطالبان با وجود محدودیت‌های موجود، طی پنج سال گذشته به فعالیت خود ادامه داده و در دو سال اخیر نیز بر شمار گروه‌ها، گستره جغرافیایی عملیات و آهنگ حملات ادعایی افزوده شده است.

بر اساس این تحلیل که ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ منتشر شد، مخالفان مسلح طالبان اکنون مجموعه‌ای از گروه‌های مختلف را در بر می‌گیرند که شماری از آنها از سوی فرماندهان نظامی و مقام‌های دولت پیشین افغانستان هدایت می‌شوند.

این گروه‌ها در مناطق مختلف، از شمال و شمال‌شرق تا بخش‌هایی از جنوب افغانستان، از انجام عملیات علیه نیروهای طالبان خبر داده‌اند.

نویسنده با تأکید بر ضرورت هماهنگی میان این جریان‌ها می‌نویسد که افزایش فعالیت‌های نظامی، در کنار شکل‌گیری گروه‌های جدید، زمینه را برای بررسی راه‌های گسترش همکاری میان مخالفان فراهم کرده است؛ روندی که در صورت دستیابی به توافق بر سر اهداف و سازوکار مشترک، می‌تواند ظرفیت سیاسی و عملیاتی آنان را افزایش دهد.

افزایش حملات و گسترش جغرافیایی مقاومت

در این گزارش، جبهه مقاومت ملی افغانستان به رهبری احمد مسعود، جبهه آزادی افغانستان و جبهه متحد افغانستان از جمله تشکل‌های فعال در عرصه مقاومت مسلحانه علیه طالبان معرفی شده‌اند.

به نوشته سلبِر، جبهه مقاومت ملی پس از سقوط دولت پیشین افغانستان در سال ۲۰۲۱ شکل گرفت و در ابتدا بر مقاومت در پنجشیر متمرکز بود.

این جبهه در ادامه، فعالیت‌های خود را در بخش‌هایی از شمال افغانستان، از جمله بغلان، تخار و بدخشان، دنبال کرد.

در همین حال، جبهه آزادی افغانستان نیز حملاتی را در مناطق مختلف کشور گزارش کرده است.

جبهه متحد افغانستان به رهبری سمیع سادات، فرمانده پیشین ارتش افغانستان، نیز در اول اوت ۲۰۲۶ فعالیت نظامی خود را آغاز کرد و مدعی شد که تا پایان سپتامبر بیش از ۶۰ حمله چریکی انجام داده است؛ حملاتی که به گفته نویسنده، عمدتاً شامل کمین و ترور بوده و بخش‌هایی از جنوب افغانستان را هدف قرار داده است.

این تحلیل همچنین از فعالیت تشکل‌های دیگری، از جمله روند سبز افغانستان، جبهه بسیج ملی، جبهه استقلال ملی، جبهه سپاهی میهن و جبهه جمهوریت خبر می‌دهد.

به نوشته وار آن د راکس، اگرچه هر یک از این گروه‌ها به‌تنهایی سهم متفاوتی در عملیات ادعایی دارند، مجموع فعالیت‌های آنها بخشی از روند گسترده‌تر مقاومت مسلحانه علیه طالبان را تشکیل می‌دهد.

نویسنده با استناد به گزارش‌های دوره‌ای سازمان ملل متحد می‌نویسد که دست‌کم ۴۳۸ حمله و حادثه مرتبط با مقاومت ضدطالبان در دوره‌های گزارش‌دهی بین نوامبر ۲۰۲۳ تا ژوئیه ۲۰۲۶ ثبت شده است.

این آمار، به روایت سلبِر، نشان می‌دهد که فعالیت مخالفان صرفاً به ادعاهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی محدود نیست؛ هرچند همه ادعاهای گروه‌ها به‌طور مستقل قابل تأیید نیستند.

ضرورت ائتلاف مشترک میان گروه‌های مقاومت

سلبِر معتقد است که این جریان‌ها، با وجود تفاوت‌های سیاسی و تشکیلاتی، در مخالفت با حاکمیت طالبان اهداف مشترکی دارند و می‌توانند با ایجاد سازوکاری فراگیر، توان خود را در عرصه‌های سیاسی و نظامی افزایش دهند.

به نوشته او، رهبران گروه‌های اصلی مقاومت در مواضع خود از ادامه مبارزه علیه طالبان حمایت کرده و در مواردی نیز از فعالیت یکدیگر در میدان نبرد استقبال کرده‌اند.

بیشتر بخوانید:  اولین پل سنگی کابل؛ داستان ساخت و نام‌گذاری «پل هارتن» چیست؟

همچنین، حضور نمایندگان برخی از این گروه‌ها در نشست‌های سیاسی مخالفان طالبان، از جمله روند وین برای افغانستان دموکراتیک، نشان‌دهنده وجود زمینه‌هایی برای هماهنگی سیاسی است.

با این حال، نویسنده تأکید می‌کند که همکاری‌های موردی هنوز به ایجاد یک فرماندهی مشترک و راهبرد فراگیر منجر نشده است.

سلبِر پیشنهاد می‌کند که گروه‌های مخالف، به‌جای تلاش برای قرارگرفتن کامل همه فرماندهان زیر نظر یک رهبر، یک سازمان چتری تشکیل دهند تا هر گروه ضمن حفظ ساختار خود، در چارچوب اهداف و تصمیم‌های مشترک فعالیت کند.

به باور او، چنین ساختاری می‌تواند زمینه هماهنگی عملیات، تجمیع ظرفیت‌های موجود، افزایش قدرت چانه‌زنی سیاسی و ارائه تصویری منسجم‌تر از مخالفان طالبان در سطح بین‌المللی را فراهم کند.

این گزارش همچنین بر ضرورت توافق میان گروه‌ها درباره روند سیاسی آینده افغانستان تأکید دارد.

به نوشته نویسنده، یک ائتلاف پایدار باید علاوه بر همکاری نظامی، سازوکار روشنی برای حل اختلافات داخلی و مشارکت جریان‌های قومی، مذهبی و سیاسی مختلف داشته باشد.

تجربه تاریخی مجاهدین؛ الگویی برای همکاری

سلبِر برای توضیح چگونگی شکل‌گیری یک ائتلاف فراگیر، به تجربه «اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان» معروف به ائتلاف هفت‌گانه پیشاور در دوران جنگ با شوروی اشاره می‌کند.

این ائتلاف از هفت حزب سیاسی و نظامی مجاهدین تشکیل شده بود که در پاکستان مستقر بودند و در عرصه دیپلماتیک و دریافت کمک‌های خارجی نقش مهمی ایفا کردند.

به نوشته نویسنده، ائتلاف پیشاور توانست گروه‌های مختلف را در قالب ساختاری مشترک گرد هم آورد و امکان ارائه مواضع هماهنگ‌تر در سطح بین‌المللی را فراهم کند.

گروه‌های عضو همچنین از طریق این ساختار به کمک‌های مالی و تسلیحاتی خارجی دسترسی داشتند.

با این حال، تجربه تاریخی افغانستان نشان می‌دهد که تشکیل ائتلاف به‌تنهایی برای پایان‌دادن به رقابت‌های داخلی کافی نیست. اختلاف بر سر قدرت و نحوه تقسیم منابع میان گروه‌های مجاهدین، در ادامه به منازعات خونین انجامید.

بر همین اساس، سلبِر معتقد است که ائتلاف احتمالی مخالفان طالبان باید از تجربه‌های گذشته درس بگیرد و از ابتدا قواعد مشخصی برای تقسیم قدرت، مدیریت اختلافات و توزیع کمک‌های خارجی تعیین کند.

او همچنین پیشنهاد می‌کند که ایجاد یک شورای رهبری متشکل از چهره‌های مورد اعتماد و تدوین برنامه‌ای سیاسی برای آینده افغانستان، در دستور کار گروه‌های مخالف قرار گیرد.

بدخشان؛ یکی از محورهای مهم تحرکات مخالفان

در بخش دیگری از این تحلیل، ولایت بدخشان به‌عنوان یکی از مناطق مهم برای تحولات آینده مقاومت ضدطالبان مطرح شده است.

به نوشته وار آن د راکس، جبهه مقاومت ملی، جبهه آزادی افغانستان و جبهه متحد افغانستان طی ماه‌های منتهی به انتشار گزارش، از انجام حملاتی در این ولایت خبر داده‌اند.

این گزارش به ادعای جبهه مقاومت ملی درباره ترور شهردار فیض‌آباد در ۱۳ اوت ۲۰۲۶ و همچنین درگیری‌های گزارش‌شده در شهرستان زیباک اشاره می‌کند.

سلبِر همچنین می‌نویسد که جبهه «سپاهی میهن» در ۱۷ ژوئیه مدعی تصرف موقت مرکز شهرستان یفتل سفلی در بدخشان شده است؛ رخدادی که به نوشته او، از موارد نادر ازدست‌رفتن موقت یک مرکز شهرستان از سوی طالبان پس از تثبیت حاکمیت این گروه در سال ۲۰۲۱ به شمار می‌رود.

نویسنده، موقعیت جغرافیایی بدخشان، مناطق کوهستانی و دورافتاده، پیشینه مقاومت در شمال افغانستان و برخی نارضایتی‌های محلی را از عوامل مؤثر بر تحولات امنیتی این ولایت می‌داند.

در این تحلیل، اختلافات بر سر معادن طلا و محدودیت‌های اعمال‌شده بر معدن‌کاران محلی نیز مورد توجه قرار گرفته است.

سلبِر معتقد است که منازعات اقتصادی و اختلافات محلی می‌توانند بر روابط میان طالبان و برخی گروه‌های اجتماعی تأثیر بگذارند.

بیشتر بخوانید:  تاریخ‌سازی ستاره انگلیسی؛ توپ طلای ۲۰۲۶ به هری کین رسید

به باور نویسنده، تمرکز بیشتر گروه‌های مخالف بر مناطق راهبردی و تلاش برای ایجاد پایگاهی پایدار، می‌تواند مرحله تازه‌ای در فعالیت‌های آنان رقم بزند؛ هرچند تحقق چنین هدفی به توانایی این گروه‌ها برای حفظ مناطق و سازمان‌دهی منابع وابسته خواهد بود.

پاکستان و تغییر احتمالی معادلات منطقه‌ای

این گزارش همچنین به تنش میان پاکستان و طالبان و تأثیر احتمالی آن بر آینده گروه‌های مخالف می‌پردازد.

به نوشته سلبِر، روابط اسلام‌آباد و طالبان پس از بازگشت این گروه به قدرت، به‌ویژه در پی اختلافات امنیتی و اتهام‌های متقابل درباره فعالیت تحریک طالبان پاکستان، رو به وخامت گذاشته است.

نویسنده معتقد است که ادامه این تنش‌ها ممکن است پاکستان را به بررسی گزینه‌های بیشتری برای اعمال فشار بر طالبان سوق دهد؛ از جمله برقراری ارتباط با گروه‌های مخالف این حکومت.

در این گزارش به انتشار مطالبی درباره دیدار مقام‌های نظامی و اطلاعاتی پاکستان با رهبران مخالف طالبان اشاره شده است؛ دیدارهایی که بنا بر گزارش‌های مورد استناد نویسنده، با هدف بررسی امکان حمایت احتمالی صورت گرفته‌اند.

با این حال، سلبِر تصریح می‌کند که تحولات آینده روابط اسلام‌آباد با مخالفان طالبان همچنان به روند اختلافات پاکستان و حکومت طالبان وابسته است.

او همچنین به موقعیت مرزی بدخشان و همسایگی آن با تاجیکستان و چین اشاره می‌کند و معتقد است که نگرانی‌های امنیتی کشورهای منطقه و نحوه تعامل آنان با طالبان می‌تواند بر شرایط فعالیت گروه‌های مخالف تأثیر بگذارد.

توصیه به آمریکا برای حفظ ارتباط با مخالفان طالبان

در بخش پایانی گزارش، نویسنده از دولت‌های غربی می‌خواهد ارتباطات خود با رهبران مقاومت ضدطالبان را حفظ کنند و در صورت پیشرفت روند اتحاد این گروه‌ها، امکان گسترش تعاملات سیاسی را بررسی کنند.

به نوشته سلبِر، حفظ این ارتباطات می‌تواند برای آمریکا و متحدانش گزینه‌های بیشتری در مواجهه با تحولات آینده افغانستان فراهم کند؛ به‌ویژه اگر اختلافات طالبان با پاکستان تشدید شود یا نگرانی‌های امنیتی غرب درباره فعالیت گروه‌های مسلح در افغانستان افزایش یابد.

او تأکید می‌کند که هرگونه حمایت احتمالی باید به میزان انسجام گروه‌های مخالف، توانایی آنان برای همکاری در چارچوب یک راهبرد مشترک و ظرفیتشان برای ایجاد و حفظ پایگاه‌های پایدار وابسته باشد.

این تحلیل در عین حال به پیامدهای احتمالی حمایت نظامی خارجی نیز اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که گسترش درگیری‌ها می‌تواند هزینه‌های انسانی و امنیتی تازه‌ای بر افغانستان تحمیل کند.

اتحاد؛ گام تعیین‌کننده برای افزایش تأثیرگذاری مقاومت

وار آن د راکس در جمع‌بندی گزارش خود می‌نویسد که مقاومت ضدطالبان طی پنج سال گذشته توانسته است به فعالیت خود ادامه دهد و در دو سال اخیر نیز شمار گروه‌ها و دامنه جغرافیایی حملات ادعایی افزایش یافته است.

از نگاه نویسنده، مرحله بعدی برای این جریان‌ها، عبور از فعالیت‌های پراکنده و حرکت به سمت یک ساختار سیاسی و نظامی هماهنگ است؛ ساختاری که بتواند ظرفیت‌های موجود را تجمیع کند، در مناطق راهبردی حضور پایدارتری به دست آورد و به‌عنوان یک نیروی سیاسی منسجم در معادلات افغانستان مطرح شود.

این گزارش تأکید می‌کند که تشکیل ائتلافی فراگیر، تدوین راهبرد مشترک و ایجاد سازوکار روشن برای حل اختلافات داخلی، می‌تواند به افزایش توان مقاومت و تقویت جایگاه آن در برابر طالبان کمک کند.

بر اساس این ارزیابی، آینده مقاومت مسلحانه بیش از آنکه صرفاً به افزایش تعداد گروه‌ها وابسته باشد، به میزان موفقیت آنها در ایجاد هماهنگی، جلب حمایت اجتماعی و ارائه چشم‌اندازی سیاسی برای آینده افغانستان بستگی خواهد داشت.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=142517
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها