جامعه بسته طالبان؛ همسانی اجباری در جامعه موزائیکی

جامعه‌شناسی طالبان را می‌توان بر پایه چند ستون به‌هم‌پیوسته تعریف کرد. این ستون‌ها عبارت‌اند از شیوه تربیت اجتماعی طالبانی، چارچوب حقوقی طبقاتی، و انکار بنیادین تنوع فرهنگی و مذهبی در افغانستان. آنچه از کنار هم گذاشتن این ستون‌ها بیرون می‌آید، یک نظام اجتماعی بسته است که نه بر پایه مشارکت، بلکه بر پایه اطاعت و همسانی شکل می‌گیرد.

۱. پایه تربیت اجتماعی: پشتون‌والی و مدرسه جهادی

جامعه‌پذیری طالبانی از دو سرچشمه تغذیه می‌کند که هر دو، پیش از هر چیز، یک انسان مطیع و همسان می‌سازند.

آیین پشتون‌والی به‌عنوان یک کد رفتاری سنتی و محافظه‌کارانه، در ذهن رهبران طالبان با خوانشی سخت‌گیرانه از دین درهم آمیخته است. پژوهشگران این پدیده را رادیکال‌شدن ایدئولوژیک همان کد محافظه‌کارانه پشتون در اثر جنگ و آوارگی توصیف کرده‌اند. نتیجه این است که بسیاری از رفتارهای طالبان، حتی وقتی رنگ دینی دارند، در واقع بازتولید ارزش‌های یک جامعه روستایی و بسته پشتون هستند، نه یک درک جهان‌شمول از دین.

مدارس دینی و جهادی، به‌ویژه مدارس وابسته به مکتب دئوبندی در پاکستان، بستر اصلی شکل‌گیری نسل اول طالبان بوده‌اند. این مدارس نه‌فقط محل آموزش، بلکه محل تربیت و جامعه‌پذیری کامل بودند. پس از سال ۱۴۰۰، طالبان این شبکه را به ابزاری برای مهندسی اجتماعی تبدیل کرده و مدارس عادی را نیز وادار کرده‌اند تا با تفسیر خودشان از اسلام و سیاست همسو شوند. آن‌ها حتی مدارسی را زیر عنوان مدارس جهادی سازماندهی می‌کنند که هدفشان تربیت نسل جدیدی بر پایه همان اطاعت ایدئولوژیک است. در این نگاه، آموزش به معنای فهمیدن نیست، بلکه به معنای اطاعت کردن است.

۲. قانون به‌مثابه ابزار طبقه‌بندی و سرکوب

اصول‌نامه جزایی طالبان، که در دی ۱۴۰۴ تصویب شد، این جامعه‌پذیری نابرابر را به یک اصل حقوقی تبدیل می‌کند. ماده ۹ این اصول‌نامه، برای نخستین بار در یک متن حقوقی رسمی، جامعه را به چهار طبقه تقسیم می‌کند: عالمان دینی، اشراف، طبقه متوسط، و طبقه پایین. مجازات یک جرم یکسان برای همه یکسان نیست؛ هرچه طبقه اجتماعی فرد پایین‌تر باشد، مجازات او سنگین‌تر است. این ماده نابرابری را از یک واقعیت اجتماعی به یک قاعده قانونی و مشروع تبدیل می‌کند.

بیشتر بخوانید:  ۱۹۸ هزار افغان در معرض سرما؛ نهادهای امدادی بودجه ۱۲.۸ میلیون دلاری درخواست کردند

در کنار این طبقه‌بندی، اصول‌نامه جزایی تبعیض مذهبی را نیز نهادینه می‌کند. بر اساس ماده ۲، تنها پیروان مذهب حنفی مسلمان شناخته می‌شوند و دیگر مذاهب و باورها در حکم بدعت‌گذار تلقی می‌شوند. این تعریف حقوقی، درهای سرکوب سیستماتیک بر روی شیعیان، اسماعیلیان و سایر گروه‌ها را باز می‌گذارد. همچنین، با حذف رویه‌های عادلانه و تکیه بر اقرار و شهادت، زمینه برای اجبار و خودسری فراهم می‌شود. به بیان دیگر، قانون نه برای حمایت از همه شهروندان، بلکه برای تضمین برتری یک گروه و انقیاد گروه‌های دیگر نوشته شده است.

۳. انکار تنوع و پروژه ساختن یک قوم اکثریت

نکته بنیادین در جامعه‌شناسی طالبان این است که در قاموس فکری این گروه، تکثر و تنوع فرهنگی و مذهبی اساساً بی‌معناست. طالبان همه امور اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را تنها بر اساس گفتمان خود می‌سنجد و هیچ آزادی عملی برای گفتمان‌های دیگر به رسمیت نمی‌شناسد. به همین دلیل، هیچ پایانی بر محدودیت‌ها و فشارها بر سایر اقوام و مذاهب، به‌ویژه شیعیان و غیرپشتون‌ها، قابل تصور نیست، مگر اینکه خود طالبان از ایدئولوژی بنیادین خود دست بردارد. این انکار تنوع در عمل به شکل‌های زیر نمود پیدا می‌کند:

حذف سیستماتیک غیرپشتون‌ها از عرصه قدرت: هزاره‌ها، تاجیک‌ها، ازبک‌ها و دیگر اقوام غیرپشتون عملاً از عرصه‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی حذف شده یا به حاشیه رانده شده‌اند. فشار بر شیعیان نیز شامل محدودیت در برگزاری مراسم مذهبی، تعطیلی حوزه‌های علمیه و مراکز آموزشی و علمی، تبعیض و حتی گزارش‌هایی از تغییر مذهب اجباری است.

پروژه تغییر ترکیب جمعیتی: از آنجا که در افغانستان هیچ قومی به معنای دقیق کلمه اکثریت نیست، طالبان تلاش می‌کند از طریق ابزارهایی مانند مهندسی تذکره و جابه‌جایی‌های جمعیتی، به نوعی این تصور را بسازد که پشتون‌ها اکثریت هستند. گزارش‌های متعدد از اسکان خانواده‌های پشتون در مناطق غیرپشتون‌نشین مانند بامیان و صدور تذکره برای افراد غیربومی، به‌عنوان تلاشی برای تغییر بافت قومی و مذهبی این مناطق ارزیابی شده است. این اقدامات نه یک جابه‌جایی ساده جمعیتی؛ بلکه یک مهندسی جمعیتی و ایدئولوژیک با هدف تثبیت قدرت قوم پشتون است.

بیشتر بخوانید:  گزارش اوچا از محدودیت طالبان: یک‌پنجم پروژه‌های امدادی در غرب افغانستان متوقف شد

۴. نتیجه‌گیری: یک نظام بسته و متناقض

در جمع‌بندی، جامعه‌شناسی طالبان را می‌توان چنین تعریف کرد: یک نظام اجتماعی که از یک‌سو بر پایه تربیت انسان‌هایی فرمانبردار و مطیع از طریق آیین پشتون‌والی و مدارس دینی-جهادی بنا شده و از سوی دیگر با استفاده از اصول‌نامه جزایی، نابرابری طبقاتی و مذهبی را نهادینه می‌کند. این نظام، تنوع فرهنگی و مذهبی افغانستان را نه به‌عنوان یک واقعیت، بلکه به‌عنوان یک معضل می‌بیند و در پی حذف، سرکوب یا نهایت تضعیف آن است.

تناقض اصلی این است که چنین نظامی بر جامعه‌ای تحمیل می‌شود که از نظر تاریخی و جمعیتی از گروه‌های قومی و دینی متعدد تشکیل شده و به موزائیک قومی معروف است. در این جامعه هیچ گروه قومی یا دینی واحدی اکثریت مطلق ندارد و بنابراین نمی‌توان افغانستان را جامعه‌ای تک‌قومی یا تک‌مذهبی دانست. همین چندپارگی قومی و مذهبی، پایه اجتماعی و فرهنگی لازم برای نظامی را که تنها یک گفتمان را می‌پذیرد، از میان می‌برد. تداوم این وضعیت، به دلیل نادیده گرفتن واقعیت‌های بنیادین جامعه افغانستان، در بلندمدت با دشواری‌های جدی روبه‌رو خواهد بود؛ اما تا زمانی که این چارچوب فکری و عملی تغییر نکند، هیچ چشم‌اندازی برای پایان محدودیت‌ها و فشارها بر گروه‌های بیرون از دایره قدرت طالبان دیده نمی‌شود.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=142155
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها