به گزارش ایراف، شامگاه ۱۳ آوریل ۲۰۱۷، ارتش آمریکا در عملیاتی در شهرستان اچین ولایت ننگرهار در شرق افغانستان، برای نخستین بار از بمب ده تنی GBU-43/B که به «مادر همه بمبها» شهرت دارد، استفاده کرد. هدف اعلامشده واشنگتن، شبکهای از تونلها و پناهگاههای زیرزمینی متعلق به شاخه خراسان گروه تروریستی داعش بود؛ منطقهای که نیروهای آمریکایی و افغان در آن با این گروه درگیر بودند.
استفاده از مادر همه بمبها، اعتراضات گستردهای از سوی سیاستمداران و فعالان اجتماعی افغان را برانگیخت. بسیاری از منتقدان میگویند که این حمله دستاورد چندانی در نبرد با داعش نداشته و به نظر میرسد آمریکا به دنبال آزمایش این سلاح در خاک افغانستان بوده تا از بین بردن داعش.
مادر همه بمبها چیست؟
بمب GBU-43/B که به نام «مادر همه بمبها» شناخته میشود، یکی از بزرگترین بمبهای متعارف غیرهستهای ارتش آمریکا است. نام رسمی این سلاح، «مهمات انفجار هوایی عظیم» (MOAB) است؛ بمبی هدایتشونده که برای ایجاد موج انفجار شدید و تخریب اهداف در محدودهای گسترده طراحی شده است.
این بمب حدود ۹٫۸ تن وزن و نزدیک به ۹٫۱ متر طول دارد و از سامانه هدایت ماهوارهای و هدایت اینرسی برای رسیدن به هدف استفاده میکند. بخش عمده وزن آن را مواد منفجره تشکیل میدهد و قدرت تخریب آن از طریق موج فشار ناشی از انفجار تأمین میشود.
این سلاح برای حمله به اهداف سطحی گسترده، مواضع مستحکم و برخی شبکههای تونلی و غارها به کار گرفته میشود؛ هرچند میزان نفوذ و اثرگذاری آن به ساختار هدف و شرایط محیطی بستگی دارد.
توسعه این بمب در سال ۲۰۰۳ انجام شد و پیش از ورود به میدان نبرد، آزمایشهای فنی آن صورت گرفت. با این حال، تا آوریل ۲۰۱۷ هیچگاه در یک عملیات جنگی استفاده نشده بود. در ۱۳ آوریل همان سال، ارتش آمریکا این بمب را در شهرستان اچین ولایت ننگرهار افغانستان علیه مواضع منتسب به داعش خراسان به کار گرفت؛ عملیاتی که نخستین استفاده رزمی از این سلاح در تاریخ آن محسوب میشود.
انفجاری عظیم و هراس در روستاهای اطراف
گزارشهای منتشرشده پس از حمله نشان میداد که شدت انفجار تنها به محدوده هدف اعلامشده محدود نمانده بود. ساکنان مناطق اطراف از لرزش زمین، تکان خوردن خانهها، شکستن شیشهها، آسیب دیدن درها و دیوارها و ترس شدید زنان و کودکان خبر دادند.
برخی ساکنان منطقه شادل بازار، در فاصلهای از محل اصابت، از تجربهای سخن گفتند که برای لحظاتی احساس کرده بودند زمین زیر پایشان میلرزد. گزارشها همچنین از آسیب دیدن خانهها و ساختمانهای روستایی و تخریب بخشهایی از زیرساختهای محلی حکایت داشت.
برای مردمی که سالها در میان درگیریهای مسلحانه، حملات هوایی و حضور گروههای مختلف جنگی زندگی کرده بودند، انفجار چنین بمبی به معنای مواجهه با موج تازهای از ترس و ناامنی بود. انفجاری مهیب که با تمام انفجارهای قبل تفاوت داشت و برخی از ساکنان تا سالها بعد آن هراس و اضطراب را همچنان احساس میکردند.
در چنین شرایطی، غیرنظامیان نهتنها با خطر مستقیم انفجار، بلکه با پیامدهای روانی جنگ نیز روبهرو میشوند. کودکان، سالمندان و زنان بیشترین آسیب روانی را از چنین انفجاری تجربه میکنند؛ آسیبهای روانی که تا مدتها همراه این افراد باقی میماند.
موج انفجار و تخریب محیط زیست؛ پیامدهایی فراتر از محل اصابت
قدرت تخریبی بمبی مانند GBU-43/B تنها به آتش و گودال ناشی از انفجار محدود نمیشود. چنین سلاحی با ایجاد موج فشار شدید، گرما و پراکندگی مواد حاصل از انفجار، میتواند به ساختمانها، پوشش گیاهی، زمینهای کشاورزی و زیستگاههای طبیعی اطراف آسیب وارد کند.
در منطقه کوهستانی اچین، که بخشهایی از آن از درهها، زمینهای کشاورزی، باغها و پوشش گیاهی طبیعی تشکیل شده است، انفجاری با این ابعاد نگرانیهایی درباره تخریب زیستگاهها، آسیب به پوشش گیاهی و اختلال در محیط زندگی جوامع محلی ایجاد کرد.
موج انفجار میتواند موجب شکستن شاخهها، آسیب دیدن درختان و تخریب سازههای اطراف شود. همچنین، آوار، گردوغبار و بقایای ناشی از انفجار ممکن است بر کیفیت خاک و محیط پیرامونی اثر بگذارد.
نکته مهم آن است که در ارزیابی عملیاتهای نظامی، محیط زیست معمولاً در حاشیه آمار کشتهشدگان و تجهیزات نابودشده قرار میگیرد؛ در حالی که آسیب به زمین، منابع طبیعی و زیرساختهای معیشتی میتواند زندگی مردم را مدتها پس از پایان عملیات تحت تأثیر قرار دهد.
در مناطقی که کشاورزی، باغداری و دامداری از منابع اصلی درآمد خانوارهاست، هرگونه تخریب زمین و محیط طبیعی میتواند هزینهای اقتصادی نیز به خانوادهها تحمیل کند. از این رو، ارزیابی واقعی پیامدهای چنین حملهای نباید صرفاً به شمار افراد کشتهشده یا میزان خسارت واردشده به مواضع نظامی محدود بماند.
آزمایش سلاح آمریکا در خاک افغانستان
استفاده از «مادر همه بمبها» در افغانستان، از منظر نظامی و سیاسی، فراتر از یک حمله هوایی معمولی بود. این عملیات نخستین کاربرد رزمی سلاحی بود که سالها پیش طراحی و آزمایش شده بود.
انتخاب چنین سلاحی، در کنار هدف اعلامشده نابودی شبکه تونلهای داعش، پیام روشنی از توان تخریبی و قدرت آتش آمریکا به همراه داشت. با این حال، همین ویژگی پرسشهایی را درباره ضرورت استفاده از بمبی با این ابعاد در عملیاتی علیه یک گروه مسلح در منطقهای محدود ایجاد کرد.
ارتش آمریکا اعلام کرد که حمله با هدف تخریب مواضع داعش خراسان و کاهش موانع پیش روی نیروهای در حال عملیات انجام شده است. مقامهای آمریکایی همچنین مدعی شدند که در این حمله اقدامات احتیاطی برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان در نظر گرفته شده بود.
اما اعلام رعایت اقدامات احتیاطی، بهتنهایی پاسخگوی همه پرسشها درباره تناسب سلاح بهکاررفته، دامنه تخریب و پیامدهای آن نیست. با گذشت سالها از این عملیات، مردم محل هنوز از پیامدهای روحی و روانی این انفجار رنج میبرند و برخی گزارشها نیز از تخریب خاک در محدوده انفجار حکایت دارد.
از سوی دیگر، انتشار تصاویر انفجار و تأکید گسترده بر قدرت این بمب، به عملیات ابعادی نمادین بخشید. از این رو، افغانستان بار دیگر به صحنهای برای نمایش توان تسلیحاتی آمدیکا تبدیل شد، آزمایشی خطرناک که تبعات و هزینه آن را مردم افغانستان پرداختند.
آیا اهداف اعلامشده آمریکا محقق شد؟
واشنگتن اعلام کرد که هدف از این حمله، نابودی شبکه تونلها و پناهگاههای داعش خراسان در شهرستان اچین بود. گزارشهای اولیه مقامهای افغان از کشته شدن شمار زیادی از اعضای این گروه حکایت داشت؛ در روزهای پس از حمله، ارقام متفاوتی منتشر شد و مقامهای افغان از کشته شدن ۳۷ تا ۹۰ عضو داعش سخن گفتند. با این وجود ارتش آمریکا آمار مستقلی از نتیجه این حمله ارائه نکرد.
حتی اگر ادعای وارد شدن خسارت سنگین به مواضع داعش در آن عملیات را بپذیریم، این موضوع بهخودیخود به معنای از بین رفتن تهدید داعش خراسان در مناطق شرق افغانستان نیست. ادامه فعالیت این گروه در سالهای بعد و انجام حملات مرگبار در نقاط مختلف افغانستان نشان داد که استفاده از یک بمب عظیم، بهتنهایی نتوانست مسئله داعش خراسان را بهصورت پایدار حل کند.
پرسش اساسی این است که آیا دستاوردهای نظامی محدود و مقطعی، هزینههای انسانی، تخریب محیطی و پیامدهای روانی استفاده از چنین سلاحی را توجیه میکرد؟
نزدیک به ۹ سال از آزمایش عملی مادر همه بمبها در ننگرهار میگذرد و هنوز هم که هنوز است مردم محل از آن انفجار به عنوان خاطرهای تلخ یاد میکنند. مردمی که هیچ نقشی در تصمیمگیری برای استفاده از بزرگترین بمب غیراتمی آمریکا نداشتند، اما هزینههای روانی آن را پرداختند.








