به گزارش ایراف، نشریه «لسآنجلس ریویو آو بوکس» در مقالهای تازه به قلم لیلا کریستین نادر، نویسنده افغانتبار آمریکایی، این خلأ را برجسته کرده و میگوید روایتهای رایج در آمریکا، تاریخ افغانستان را تنها از ۱۱ سپتامبر به بعد میبینند.
در دهه ۳۰ خورشیدی، افغانستان میدان رقابت توسعهای میان آمریکا و شوروی بود. دو قدرت برای ساخت بندها، جادهها، کارخانهها، میدانهای هوایی و مراکز آموزشی رقابت میکردند و این پروژهها عملاً نفوذ سیاسی و اقتصادی آنان را گسترش میداد.
با حمله شوروی در سال ۱۳۵۸، این رقابت شکل نظامی گرفت.
پول و سلاح از طریق سازمانهای استخباراتی آمریکا و پاکستان به مجاهدین میرسید و رونالد ریگان آنان را «مبارزان آزادی» مینامید.
حتی کتابهای درسی تهیهشده با حمایت آمریکا، تصاویر تفنگ و موشک را برای آموزش کودکان به کار میبردند.
از خروج شوروی تا ظهور طالبان
خروج شوروی در سال ۱۳۶۷ پایان جنگ نبود. گروههای مسلح و سلاحها باقی ماندند، جنگ داخلی کابل را ویران کرد و طالبان در همین خلأ امنیتی و سیاسی ظهور کرد. افغانستان وارد مرحلهای شد که زمینهساز حمله آمریکا در سال ۲۰۰۱ شد.
تغییر تصویر افغانها در گفتار سیاسی آمریکا
در دوران جنگ سرد، مجاهدین در گفتار رسمی آمریکا ستایش میشدند؛ اما پس از ۱۱ سپتامبر، روایت واشنگتن تغییر کرد و تروریسم، افراطگرایی و نجات زنان افغان محور توجیه جنگ شد.
تصویر «برقع آبی» به نماد رسانهای افغانستان تبدیل شد و محدودیتهای زنان به ابزاری برای توضیح ضرورت مداخله بدل شد.
در زمان خروج نیروهای آمریکایی در سال ۱۴۰۰، جو بایدن گفت آمریکا به افغانها «فرصت تعیین آیندهشان» را داده بود، اما نمیتوانست «اراده جنگیدن» را برای آنان فراهم کند. این تغییر روایت، پرسشهایی درباره مسئولیت آمریکا در نتیجه امروز افغانستان ایجاد میکند.
هزینههای جنگ برای آمریکا؛ از سربازان تا خیابانهای داخلی
پیامدهای جنگ افغانستان تنها در کابل و قندهار باقی نماند؛ در داخل آمریکا نیز آثار آن دیده میشود.
آسیبهای روانی سربازان، هزینههای درمانی و بدهیهای جنگ بخشی از این پیامدهاست.
تجهیزات نظامی طراحیشده برای جنگ افغانستان بعدها در اعتراضهای داخلی آمریکا ظاهر شد؛ موترهای زرهی ضد مین در خیابانهای شهرهای آمریکا به نمایش درآمدند.
بر اساس پژوهش «هزینههای جنگ» دانشگاه براون، هزینه مجموع جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر حدود هشت تریلیون دلار برآورد شده است که ۲.۳ تریلیون دلار آن به افغانستان و پاکستان مربوط میشود.
افغانستان در سینمای آمریکا؛ حضور تصویر، غیبت مردم
افغانستان در فیلمها، تصاویر رسانهای و بازیهای ویدیویی آمریکا حضور پررنگی داشته است؛ از عکس مشهور شربتگل روی جلد نشنل جیوگرافیک تا فیلمهای جنگ سرد که شخصیتهایی چون رامبو را در کنار مجاهدین نشان میدادند.
اما در این روایتها، کوهها، دشتها و میدانهای جنگ دیده میشوند، نه زندگی مردم افغانستان. محور داستانها معمولاً تجربه سرباز آمریکایی است و افغانها در نقشهای فرعی و وابسته به جنگ ظاهر میشوند.
صدای افغانها؛ غایب در روایت خروج آمریکا
به باور نویسنده، در گزارشهای مربوط به خروج آمریکا، تحلیلها عمدتاً از زبان کارشناسان نظامی آمریکایی و خبرنگاران غیر افغان بیان شد.
افغانها بیشتر برای روایت ترس، فرار و آوارگی حضور داشتند، نه برای تحلیل سیاست و تاریخ.
مسئولیتها؛ گذشته و امروز
نادر تأکید میکند که مسئولیت آمریکا در افغانستان با خروج نیروهایش پایان نمییابد؛ همانطور که سابقه مداخله خارجی، طالبان را از پاسخگویی درباره عملکرد امروز خود معاف نمیکند.
مردم افغانستان اکنون هزینه تصمیمهایی را میپردازند که بر بسیاری از آنها اختیاری نداشتند. هر بحثی درباره گذشته، اگر به مسئولیتهای امروز و راههای کاهش این هزینهها نپردازد، برای مردم افغانستان دستاوردی نخواهد داشت.




