محمدهاشم عصمتاللهی، استاد دانشگاه و مشاور پیشین رئیسجمهور سابق افغانستان، در گفتوگو با ایراف، در واکنش به اظهارات اخیر دو مقام طالبان دربارهٔ جایگاه زبانها در افغانستان، وجود این دو نگاه متفاوت را قابل تأمل دانست و گفت: «مسئلهٔ زبان در افغانستان نباید به ابزار رقابتهای قومی و سیاسی تبدیل شود.»
او با اشاره به سابقهٔ تاریخی فارسی و پشتو در ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان تأکید کرد که فارسی برای قرنها زبان حکومت، دربار، فرهنگ و ادبیات این کشور بوده و تلاش برای ایجاد تقابل میان فارسی و پشتو میتواند هویت اجتماعی و تاریخی افغانستان را با چالش مواجه کند.
اختلاف زبانی؛ مسئلهای که در دو دههٔ اخیر برجسته شد
عصمتاللهی ریشهٔ برجستهشدن اختلافات میان فارسی و پشتو را صرفاً در تحولات داخلی افغانستان نمیداند و معتقد است در دو دههٔ اخیر، بهویژه تحت تأثیر سیاست قدرتهای خارجی، این مسئله بیش از گذشته برجسته شده است.
او با اشاره به دورهٔ ریاستجمهوری حامد کرزی میگوید در آن دوره نیز برخی عوامل آمریکایی تلاش داشتند تقابلهای زبانی و تبعیض میان فارسی و پشتو را مطرح و تشدید کنند. از نگاه او، اظهارات اخیر مقامهای طالبان نیز نشان میدهد در درون این گروه دربارهٔ تعریف «ملی» و جایگاه زبانها دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. به گفتهٔ عصمتاللهی، یک مقام طالبان از فارسی و پشتو بهعنوان زبانهای رسمی سخن میگوید و مقام دیگری اساساً وجود مفهوم «ملی» را در ساختار افغانستان رد میکند و حتی معتقد است که وزارت دفاع، ارتش و پلیس نیز ملی نیستند. او این تفاوت دیدگاه را ناشی از برداشتهای متفاوت و در برخی موارد اظهارنظرهای غیرکارشناسی میداند.
فارسی؛ زبان دیوان و دربار در تاریخ افغانستان
استاد دانشگاه و مشاور پیشین رئیسجمهور سابق افغانستان برای بررسی جایگاه زبان فارسی، به تاریخ سیاسی این کشور اشاره میکند و میگوید که پس از استقلال افغانستان در دورهٔ امانالله خان و تدوین نخستین قانون اساسی، فارسی همچنان جایگاه زبان رسمی و حکومتی خود را حفظ کرد. البته به اعتقاد عصمتاللهی، این جایگاه به دورهٔ امانالله خان محدود نبوده است؛ در دورههای پیش از او نیز فارسی زبان دربار، حکومت و مکاتبات دولتی افغانستان بوده؛ از دوران تیمورشاه گرفته تا دورههای عبدالرحمن خان و حبیبالله خان.
او نقطهٔ عطف بعدی را اصلاح قانون اساسی افغانستان در سال ۱۳۴۳ خورشیدی میداند؛ زمانی که در دورهٔ نخستوزیری محمد یوسف، فارسی و پشتو بهعنوان دو زبان رسمی افغانستان به رسمیت شناخته شدند. با این حال، به گفتهٔ او، در این قانون از مفهوم «زبان ملی» سخنی به میان نیامده بود و باید میان «زبان رسمی» و «زبان ملی» تفاوت قائل شد.
فارسی؛ زبانی فراتر از مرزهای ملی
عصمتاللهی در ادامه با اشاره به پیشینهٔ زبان فارسی در منطقه تأکید میکند که این زبان را نمیتوان صرفاً در چارچوب مرزهای سیاسی افغانستان تعریف کرد. از نگاه او، فارسی در طول تاریخ، زبان یک حوزهٔ گستردهٔ تمدنی و فرهنگی بوده است. او به سابقهٔ فارسی در شبهقارهٔ هند اشاره میکند و میگوید این زبان برای قرنها در هند جایگاه رسمی داشت و در دورهٔ گورکانیان به اوج رسید. حضور شاعرانی مانند میرزاعبدالقادر بیدل و اقبال لاهوری در سنت ادبی فارسی نیز به اعتقاد او نشاندهندهٔ گسترهٔ فراتر از مرزهای سیاسی این زبان است.
محمدهاشم عصمتاللهی همچنین برای نشاندادن دامنهٔ جغرافیایی فارسی به سابقهٔ مطبوعاتی این زبان اشاره میکند؛ از انتشار «اخبار» در هند و نشریات فارسی در تفلیس گرفته تا انتشار «کاغذ اخبار» توسط میرزاصالح شیرازی در ایران و «شمسالنهار» در افغانستان. او نتیجه میگیرد که فارسی در طول تاریخ، تنها زبان یک کشور یا یک قوم نبوده، بلکه در گسترهٔ وسیعی از شرق آسیا و شبهقارهٔ هند تا آسیای مرکزی، ایران، قفقاز و بخشهایی از غرب آسیا مورد استفاده قرار گرفته است.
سیاسیشدن زبان میتواند به بحران هویت منجر شود
عصمتاللهی مسئلهٔ زبان را مستقیماً با موضوع هویت مرتبط میداند و تأکید میکند که زبان صرفاً وسیلهٔ انتقال پیام نیست، بلکه یکی از پایههای اصلی شکلگیری هویت اجتماعی، سیاسی و تاریخی یک جامعه است. به گفتهٔ او، پیش از شکلگیری بسیاری از ساختارهای اجتماعی، این زبان است که امکان برقراری کنش اجتماعی را فراهم میکند؛ مردم از طریق زبان با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، روابط اجتماعی شکل میگیرد، شهر و جامعه ساخته میشود و در نهایت هویت جمعی تشکیل میشود.
او معتقد است که قدرتهای استعماری نیز از همین ظرفیت زبان آگاه بودهاند و در دورههای مختلف تلاش کردهاند تا از اختلافات زبانی برای ایجاد شکاف در جوامع استفاده کنند. عصمتاللهی نمونهٔ این روند را سیاست استعمار انگلیس در هند میداند که در سال ۱۸۳۶ زبان فارسی را از ساختار اداری کنار گذاشت و زبان انگلیسی را جایگزین آن کرد. از نگاه او، زبان باید وسیلهٔ تفاهم، گفتوگو، همدلی و همزیستی باشد و تبدیل آن به ابزار تعصب، تقابل و حذف میتواند پیامدهای اجتماعی و سیاسی گستردهای برای افغانستان داشته باشد.
فارسی و پشتو؛ دو زبان خواهر
محمدهاشم عصمتاللهی در عین حال تأکید میکند که مسئله را نباید به تقابل میان فارسی و پشتو تقلیل داد. به گفتهٔ او، پشتو نیز در خانوادهٔ زبانهای آریایی قرار دارد و فارسی و پشتو را میتوان دو زبان خواهر دانست که در طول تاریخ افغانستان در کنار یکدیگر حضور داشتهاند. او معتقد است که افغانستان در بخش عمدهٔ تاریخ خود با «بحران زبان» مواجه نبوده و آنچه امروز بهعنوان اختلاف زبانی مطرح میشود، بیشتر نتیجهٔ سیاسیشدن مسئلهٔ زبان است. عصمتاللهی در عین حال به یک تفاوت مهم در میان گروههای زبانی افغانستان اشاره میکند و میگوید اکثریت پشتونها زبان فارسی را میدانند، اما بسیاری از فارسیزبانان افغانستان بر پشتو تسلط ندارند. از نگاه او، این مسئله یک ضعف ارتباطی برای فارسیزبانان بوده و یادگیری پشتو میتوانست به بهبود روابط اجتماعی میان گروههای مختلف کمک کند. مشاور پیشین رییس جمهور سابق افغانستان، حامد کرزی را نیز نمونهای از این همزیستی زبانی میداند؛ فردی پشتوزبان از قندهار که به گفتهٔ عصمتاللهی، به فارسی نیز بهخوبی صحبت میکرد و همین امر در ارتباط او با فارسیزبانان مؤثر بود.
حاکمان پشتون و پیوند تاریخی با زبان فارسی
این استاد دانشگاه برای تأکید بر سابقهٔ این همزیستی به شخصیتهای تاریخی افغانستان نیز اشاره میکند. به گفتهٔ او، احمدشاه ابدالی که از او بهعنوان بنیانگذار افغانستان یاد میشود، به زبان فارسی شعر سروده است. تیمورشاه و شاه زمان نیز آثاری به فارسی داشتهاند. او همچنین به داوودخان و ظاهرشاه اشاره میکند و میگوید با وجود تعلق آنان به جامعهٔ پشتون، زبان فارسی را بهخوبی میدانستند و از آن استفاده میکردند. از نظر عصمتاللهی، این شواهد تاریخی نشان میدهد که تعلق قومی در افغانستان الزاماً به معنای نفی زبان دیگر نبوده است و فارسی و پشتو میتوانستهاند در کنار یکدیگر در ساختار اجتماعی و سیاسی کشور مورد استفاده قرار گیرند.
طالبان و واقعیت چندزبانهٔ افغانستان
این استاد دانشگاه و مشاور پیشین رئیسجمهور سابق افغانستان معتقد است در میان طالبان جریانهایی وجود دارند که نگاه تندتری نسبت به زبان فارسی دارند، اما در مقابل، بخشی از رهبری این گروه نیز به این واقعیت واقف است که تشدید تعصبات زبانی میتواند افغانستان را وارد مرحلهٔ تازهای از تنش اجتماعی کند. او با اشاره به تنوع زبانی افغانستان میگوید در این کشور حدود ۱۵ زبان و گویش وجود دارد و فارسی و پشتو تنها زبانهای موجود نیستند. تاجیکها عمدتاً فارسیزبان هستند و بسیاری از ازبکها نیز فارسی را میفهمند و با فرهنگ و ادبیات فارسی ارتباط دارند. در میان بلوچها و نورستانیهای افغانستان نیز فارسی کاربرد دارد. عصمتاللهی حتی به مناطق پشتوننشین شرق افغانستان اشاره میکند و میگوید که فارسی در برخی از این مناطق زبان تجارت و ارتباطات است. بنابراین، از نگاه او، واقعیت اجتماعی افغانستان با تلاش برای ایجاد یک مرزبندی مطلق میان فارسی و پشتو سازگار نیست.
میراث مکتوب افغانستان به فارسی است
عصمتاللهی در پایان تأکید میکند که برای شناخت جایگاه فارسی در افغانستان باید به میراث مکتوب این کشور نیز توجه کرد. به گفتهٔ او، بخش قابل توجهی از آثار تاریخی، ادبی و فرهنگی افغانستان به زبان فارسی نوشته شده و کتابخانههای این کشور نیز مجموعهٔ بزرگی از آثار فارسی را در خود جای دادهاند.
او معتقد است که فارسی در افغانستان تنها زبان شعر و ادبیات نبوده، بلکه در دورههای مختلف زبان دربار، حکومت و فرهنگ نیز بوده است؛ بنابراین حذف یا به حاشیهراندن آن را نمیتوان صرفاً یک تغییر زبانی تلقی کرد، بلکه چنین اقدامی میتواند پیامدهایی برای هویت تاریخی و فرهنگی افغانستان داشته باشد.
در نگاه عصمتاللهی، راه افغانستان برای مدیریت تنوع زبانی، تقابل و حذف نیست؛ بلکه پذیرش همزیستی میان زبانهاست. او تأکید می کند که فارسی و پشتو میتوانند در کنار یکدیگر بخشی از هویت چندلایهٔ افغانستان باشند و تبدیل اختلافات زبانی به منازعهٔ سیاسی، بیش از آنکه به حل مسائل کشور کمک کند، شکافهای اجتماعی را عمیقتر خواهد کرد.
بحث دربارهٔ جایگاه زبانهای فارسی و پشتو در افغانستان سابقهای طولانی دارد. در قانون اساسی سال ۱۳۴۳ خورشیدی، فارسی و پشتو بهعنوان زبانهای رسمی افغانستان به رسمیت شناخته شدند. با این حال، در سالهای اخیر اظهارات متفاوت برخی مقامهای دولتی هم در دوره جمهوری و هم در زمان طالبان دربارهٔ «زبان ملی» و «زبان رسمی»، بار دیگر موضوع نسبت زبان، قومیت و هویت ملی را در افغانستان مطرح کرده است. این بحث در کشوری با تنوع زبانی گسترده، صرفاً یک مسئلهٔ فرهنگی نیست و میتواند ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز پیدا کند. در همین چارچوب، منتقدان نسبت به سیاسیشدن زبان و تبدیل آن به ابزاری برای تشدید شکافهای قومی هشدار میدهند.




