از مسئله بقا تا تثبیت قدرت | چالش‌های موجود در مسیر حاکمیت طالبان چیست؟

دکتر جعفر حق‌پناه، نایب‌رئیس انجمن ایرانی مطالعات منطقه‌ای و استاد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با ایراف با ارزیابی پنج سال حاکمیت طالبان در افغانستان گفت که این گروه، برخلاف برخی ارزیابی‌ها، هنوز به مرحلهٔ تثبیت پایدار نرسیده و مسئلهٔ اصلی آن، همچنان بقا و تثبیت قدرت است. حق‌پناه تأکید کرد که نبود حکومت فراگیر، محدودیت حقوق و آزادی‌های اجتماعی، اختلافات درونی، نارضایتی در مناطق شمالی و رویکرد ایدئولوژیک طالبان، از مهم‌ترین چالش‌های پیشِ روی این حکومت به شمار می‌رود.

طالبان همچنان درگیر مسئلهٔ بقا و تثبیت قدرت است

حق‌پناه در ارزیابی کلی خود از پنج سال حاکمیت طالبان گفت که تحولات افغانستان را می‌توان در سطوح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی و از ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی بررسی کرد، اما از نگاه او، پرسش اصلی این است که پس از پنج سال، مسئلهٔ اصلی طالبان در افغانستان چیست.

وی با اشاره به دو دیدگاه دربارهٔ وضعیت طالبان افزود: برخی معتقدند طالبان دورهٔ سخت استقرار را پشت سر گذاشته و به مرحلهٔ تثبیت رسیده است، در حالی که گروهی دیگر همچنان این حکومت را درگیر مسئلهٔ بقا می‌دانند. حق‌پناه گفت که به دیدگاه دوم نزدیکی بیشتری دارد و معتقد است طالبان پس از پنج سال، همچنان با مسئلهٔ بقا و تثبیت خود مواجه است.

به گفتهٔ او، طالبان در برخی عرصه‌ها دستاوردهایی داشته، اما در بسیاری از موارد همچنان با همان مسائلی مواجه است که در سال ۱۴۰۰ و حتی در دورهٔ جمهوری با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرد. وی موقعیت داخلی طالبان، پایگاه اجتماعی، دسته‌بندی‌های قدرت در افغانستان و معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی را از عوامل مؤثر بر وضعیت کنونی این گروه دانست.

حق‌پناه تأکید کرد که این وضعیت الزاماً به معنای تضعیف طالبان نیست، اما نمی‌توان از یک تثبیت عمده و پایدار آن نیز سخن گفت. به باور او، سیاست افغانستان همچنان تا حد زیادی بر همان مدار گذشته حرکت می‌کند و در آیندهٔ نزدیک نیز نشانهٔ روشنی از یک تغییر عمده دیده نمی‌شود.

رویکرد پارتیزانی طالبان و ابهام در مدل حکمرانی

این استاد دانشگاه دربارهٔ علت تداوم مسئلهٔ بقا در طالبان گفت: گروهی که با رویکرد چریکی و پارتیزانی به قدرت رسیده است، اگر بخواهد همان ابزارها و شیوه‌های پارتیزانی را در سطح ملی دنبال کند، با مشکلات جدی مواجه خواهد شد.

وی ادامه داد که طالبان در برخی موارد همچنان خود را یک گروه پارتیزانی می‌بیند و همین مسئله موجب شده است در زمینهٔ ایجاد حکومت فراگیر، اقدام عمده‌ای صورت نگیرد. به گفتهٔ حق‌پناه، همین وضعیت در حوزهٔ حقوق و آزادی‌های اجتماعی نیز دیده می‌شود؛ چراکه الگویی که در مناطق قبایلی جنوب افغانستان به طالبان قدرت و انسجام داد، الزاماً قابلیت ادارهٔ یک کشور با حدود ۴۰ میلیون شهروند را ندارد.

او همچنین دربارهٔ ابهام در مدل حکمرانی طالبان گفت: اگر از این گروه پرسیده شود که افق سیاسی و مدل حکومت مورد نظرش چیست و چه نسبتی با الگوهای حکمرانی موجود در جهان دارد، پاسخ روشنی دریافت نمی‌شود. به گفتهٔ وی، در گفتمان طالبان، جنبه‌های نفی بیش از ارائهٔ یک الگوی روشن برای آینده برجسته است.

حق‌پناه این وضعیت را ناشی از نوعی «وظیفه‌گرایی دینی» دانست و گفت این رویکرد با مفهوم «امر ملی» تفاوت دارد. او تأکید کرد که افغانستان تنها مجموعه‌ای از پیروان یک روایت مذهبی نیست، بلکه کشوری با شهروندانی متنوع از نظر زبان، قومیت و مذهب است و اگر یک روایت حداکثری و ایدئولوژیک از دین، مبنای حکومت قرار گیرد، خود حکومت نیز در حوزهٔ حکمرانی با مشکل مواجه خواهد شد.

اختلافات درونی طالبان و نقش دشمن مشترک

این استاد دانشگاه دربارهٔ اختلافات درونی طالبان گفت که داده‌های قابل‌اتکای زیادی دربارهٔ ساختار داخلی این گروه وجود ندارد و بخشی از اخبار مربوط به اختلافات ممکن است هدایت‌شده باشد، اما ساختار اجتماعی و سیاسی طالبان به گونه‌ای است که زمینهٔ تنش‌های درونی را ایجاد می‌کند.

وی ساختار طالبان را شامل سطوح مختلفی دانست؛ از نیروهای میدانی و بدنه‌ای که برخی از آنها به دلیل فقر و مشکلات اقتصادی به این گروه پیوسته‌اند، تا رهبران قبایل، مولوی‌ها و ریش‌سفیدان که گروه‌های مرجع اجتماعی هستند و همچنین کادرهایی که سابقهٔ طولانی عضویت در طالبان دارند و اکنون در رده‌های مدیریتی حکومت فعالیت می‌کنند.

این استاد دانشگاه افزود که در سطح رهبری نیز افرادی از مناطق و قبایل مختلف حضور دارند و پیوندهای خارجی و اولویت‌های متفاوتی دارند. به همین دلیل، طبیعی است که برداشت مشترکی از اهداف و ایده‌های مربوط به افغانستان آینده نداشته باشند و در مواجهه با مشکلات روزمره، به راه‌حل‌های متفاوتی برسند.

بیشتر بخوانید:  دیپلمات‌های افغان: فاصله میان آرمان استقلال و واقعیت امروز افغانستان آشکار است

دکتر حق‌پناه با اشاره به جابه‌جایی‌ها در ارکان قدرت، اظهارنظرهای متفاوت و برخی گرایش‌های تکروانه، وجود اختلافات درونی را محتمل دانست، اما تأکید کرد که «دشمن مشترک» می‌تواند به انسجام درونی طالبان کمک کند. به باور او، تقابل میان پاکستان و افغانستان، با وجود هزینه‌های سنگینی که برای طالبان دارد، می‌تواند به رهبری این گروه امکان دهد بخشی از اختلافات داخلی و دشواری‌های حکمرانی را تحت‌الشعاع قرار دهد.

وی همچنین گفت که شبکهٔ مدارس دینی، مولوی‌ها و سازوکارهای ارتباطی طالبان می‌تواند ایده‌های مورد نظر رهبری را به لایه‌های پایین‌تر این گروه منتقل کرده و همراهی اجتماعی آنها را حفظ کند؛ بنابراین در افق پیش‌رو نباید انتظار انشعاب عمده و فوری در طالبان داشت.

حقوق زنان؛ هزینهٔ بین‌المللی طالبان و سرمایهٔ اجتماعی داخلی

حق‌پناه در ادامه با اشاره به اینکه هر تهدیدی می‌تواند هم‌زمان فرصت نیز باشد، گفت که نوع سیاست‌گذاری و نحوهٔ مواجهه با یک رویداد تعیین می‌کند که آن رویداد چگونه برای یک حکومت معنا پیدا کند.

او ممنوعیت آموزش دختران و محدودیت‌های اعمال‌شده علیه زنان را نمونه‌ای از این وضعیت دانست و گفت: طالبان برای این سیاست‌ها هزینه‌های زیادی در سطح بین‌المللی پرداخت کرده و این مسئله بر شناسایی و مشروعیت بین‌المللی افغانستان تأثیر گذاشته است، اما همین سیاست ممکن است برای بخشی از پایگاه اجتماعی سنتی طالبان مثبت تلقی شود.

این استاد دانشگاه دربارهٔ عملکرد طالبان در مقایسه با وعده‌های اولیهٔ این گروه نیز گفت که در مقام یک تحلیلگر باید اجازه داد در برخی حوزه‌ها از طالبان دفاع شود. او مبارزه با فساد را یکی از مواردی دانست که عملکرد طالبان در آن قابل دفاع است.

به گفتهٔ وی، حکومت جمهوری افغانستان در طول ۲۰ سال گذشته با فساد گسترده درگیر بود و مداخلات خارجی و کمک‌های مالی خارجی نیز در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشت. حق‌پناه معتقد است همین فساد موجب کاهش مشروعیت حکومت جمهوری و در مقابل، افزایش مشروعیت طالبان در مقام مخالف آن شد.

او در زمینهٔ امنیت نیز عملکرد طالبان را تا حدودی مثبت ارزیابی کرد و گفت افغانستان اکنون در مهار برخی جریان‌های افراطی وضعیت مناسبی دارد. با این حال، وی تأکید کرد بخشی از این امنیت باید با احتیاط به حساب طالبان گذاشته شود، چراکه این گروه در دورهٔ جمهوری خود نیز یکی از عوامل ناامنی بوده است.

اقتصاد، خودکفایی و چالش‌های مدل توسعهٔ طالبان

دکتر جعفر حق‌پناه دربارهٔ عملکرد طالبان در حوزهٔ توسعهٔ اقتصادی گفت که هنوز برای قضاوت نهایی زود است، اما این گروه تلاش می‌کند نوعی سرمایه‌داری بومی را تقویت کند و ایده‌هایی مانند خودکفایی را در دستور کار قرار داده است.

او اصل توجه به نیروهای بومی و کاهش وابستگی به خارج را در ذات خود مثبت دانست، اما هشدار داد که اگر مفهوم خودکفایی با نگاه ایدئولوژیک و حداکثری دنبال شود، می‌تواند مشکلات عمده‌ای در حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایجاد کند.

این استاد دانشگاه در عین حال تأکید کرد که ارزیابی عملکرد اقتصادی طالبان نیازمند بررسی دقیق‌تر و گذشت زمان است و نمی‌توان در شرایط فعلی دربارهٔ نتیجهٔ نهایی سیاست‌های اقتصادی این گروه قضاوت کرد.

بدخشان؛ انباشت نارضایتی و احتمال گسترش اعتراضات

حق‌پناه دربارهٔ اعتراضات و ناآرامی‌های اخیر در شمال و شمال‌شرق افغانستان، به‌ویژه بدخشان، گفت که مسئلهٔ مهم این است که آیا طالبان اساساً این اعتراضات و صداهای مخالف را به رسمیت می‌شناسد یا خیر؛ زیرا نحوهٔ مواجههٔ حکومت با این مسائل، مسیر تحولات آینده را تعیین خواهد کرد.

وی گفت که صداهای مخالف از سوی برخی نخبگانی شنیده می‌شود که پیش‌تر جایگاه مهمی در طالبان داشتند و دست‌کم طالبان تاکنون نتوانسته همهٔ این افراد را حذف کند. به باور او، اگر رهبری قندهار همچنان بر انحصارگرایی و دوری از حکومت فراگیر تأکید کند، به‌ویژه در مناطق شمالی که گسست‌های قومی و اجتماعی بیشتری وجود دارد، احتمال تکرار اعتراضاتی شبیه بدخشان افزایش خواهد یافت.

حق‌پناه افزود که این مسئله به میزان توانایی طالبان برای نزدیک شدن به ایدهٔ حکومت فراگیر و همچنین میزان حمایت تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی از گروه‌های مخالف وابسته است. او پیش‌بینی کرد صداهای مخالف در مناطق مختلف افغانستان و حتی خارج از این کشور بیشتر شنیده شود.

وی یکی از عوامل این وضعیت را «اعتماد به نفس کاذب» طالبان دانست و گفت که این گروه تصور می‌کند با شکست دادن قدرت‌های بزرگ به یک ابرقدرت تبدیل شده است. به گفتهٔ حق‌پناه، نادیده گرفتن نقش توافق دوحه و سازش‌هایی که در پشت پرده انجام شد و همچنین اتکای طالبان به راه‌حل‌های سخت‌افزاری، موجب شده برخورد با نارضایتی‌های اجتماعی همچنان عمدتاً امنیتی باشد.

بیشتر بخوانید:  ادعای «جبهه متحد افغانستان»: ۵ عضو طالبان در قندهار کشته شدند

او تأکید کرد که نارضایتی در شمال افغانستان تنها به مسئلهٔ حکومت فراگیر محدود نمی‌شود و موضوعاتی مانند جابه‌جایی جمعیتی، حضور عناصر غیربومی، عملکرد بخش‌هایی از ساختار اقتصادی و اجتماعی و احساس خروج ثروت از مناطق محلی نیز به انباشت نارضایتی کمک کرده است.

چرا حکومت فراگیر در افغانستان شکل نگرفت؟

این استاد دانشگاه در پاسخ به چرایی تحقق نیافتن وعدهٔ حکومت فراگیر طالبان گفت که رهبران این گروه معتقدند هیچ جای دنیا حکومت کاملاً فراگیر وجود ندارد و برای اثبات این ادعا به نمونه کشورهای دیگر نیز استناد می‌کنند.

با این حال، وی تأکید کرد که این استدلال نمی‌تواند تبعیض‌های محسوس در افغانستان را توجیه کند. به گفتهٔ او، حکومت فراگیر صرفاً به حضور تعدادی از افراد متعلق به قومیت‌ها و گروه‌های مختلف در وزارتخانه‌ها و ساختار اداری محدود نمی‌شود، بلکه مسئلهٔ اصلی به نحوهٔ توزیع قدرت و مبنای مشروعیت آن بازمی‌گردد.

او افزود در شرایطی که انتخابات وجود ندارد و عزل و نصب‌ها از سوی فردی انجام می‌شود که بخش بزرگی از شهروندان حتی او را ندیده‌اند، نمی‌توان به معنای دقیق از حکومت فراگیر سخن گفت. حق‌پناه همچنین محدودیت حضور زنان، محدودیت حقوق مذهبی شیعیان و آنچه او «نهادینه شدن فارسی‌ستیزی» خواند را از دیگر موانع تحقق حکومت فراگیر دانست.

این استاد دانشگاه تأکید کرد که طالبان حتی بر اساس معیارها و تعاریف شرعی مورد استناد خود نیز نمی‌تواند به‌سادگی ادعا کند که حکومت فراگیر ایجاد کرده است و گفت شماری از بزرگان مذهبی افغانستان نیز به این ادعا انتقاد کرده‌اند.

زبان فارسی؛ از مسئلهٔ امنیتی تا موضوعی فرهنگی

حق‌پناه در بخش دیگری از گفت‌وگو به مسئلهٔ زبان فارسی در افغانستان پرداخت و گفت که مسئلهٔ زبان در این کشور به یک موضوع سیاسی و حتی امنیتی تبدیل شده و با مداخلات خارجی نیز تلاقی پیدا کرده است.

او معتقد است راه‌حل این مسئله می‌تواند در خارج کردن زبان و آموزش از وضعیت امنیتی و تبدیل آن به یک موضوع اجتماعی و فرهنگی باشد. به گفتهٔ حق‌پناه، در افغانستان بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی امنیتی شده‌اند و باید روند معکوسی ایجاد شود تا هر موضوع در جایگاه واقعی خود قرار گیرد.

وی پیشنهاد کرد ایران در زمینهٔ آموزش زبان پشتو در دانشگاه‌های خود فعال‌تر شود و گفت چنین اقدامی می‌تواند نشان دهد که ایران زبان پشتو را یک پدیدهٔ فرهنگی می‌داند و نگاه امنیتی به آن ندارد.

حق‌پناه با اشاره به تجربه‌ای که در دورهٔ مسئولیت خود در انجمن منطقه‌ای و انجمن علوم سیاسی ایران داشته، گفت که با همکاری سفیر وقت افغانستان در تهران، غفور نیلوان، شاعر و چهرهٔ فرهنگی افغانستان، تلاش شد زمینهٔ آموزش زبان پشتو در یکی از دانشگاه‌های ایران فراهم شود.

او این تجربه را نشانه‌ای از امکان مواجههٔ فرهنگی ایران با زبان پشتو دانست و گفت اگر چنین رویکردی تقویت شود، افغانستان نیز نباید از سوی ایران احساس تهاجم فرهنگی داشته باشد و می‌توان به جای تقابل، تعامل فرهنگی را مبنا قرار داد.

حق‌پناه در جمع‌بندی دیدگاه خود تأکید کرد که آیندهٔ افغانستان تا حد زیادی به این بستگی دارد که طالبان تا چه اندازه بتواند از الگوی انحصاری و ایدئولوژیک خود فاصله گرفته و به سمت حکمرانی ملی و فراگیر حرکت کند. به باور او، ادامهٔ امنیتی کردن مسائل اجتماعی، محدودیت‌های گسترده علیه زنان، نادیده گرفتن مطالبات مناطق مختلف و تداوم رویکرد سخت‌افزاری می‌تواند زمینهٔ انباشت نارضایتی را فراهم کند؛ در مقابل، تبدیل مسائل سیاسی و اجتماعی به موضوعات فرهنگی و اجتماعی، گسترش تعامل با گروه‌های مختلف و ارائهٔ تصویری روشن از مدل حکمرانی آینده می‌تواند به کاهش بخشی از چالش‌های افغانستان کمک کند.

طالبان در مرداد ۱۴۰۰ و پس از خروج نیروهای آمریکایی و فروپاشی دولت جمهوری افغانستان، کنترل کابل و بخش عمدهٔ خاک این کشور را به دست گرفت.

طی پنج سال گذشته، این گروه توانسته کنترل سرزمینی خود را حفظ کند و در برخی حوزه‌ها از جمله برقراری امنیت و مقابله با فساد، دستاوردهایی را به‌عنوان کارنامهٔ خود مطرح کند؛ با این حال، محدودیت‌های گسترده علیه زنان و دختران، نبود مشارکت سیاسی فراگیر، مشکلات اقتصادی، چالش مشروعیت بین‌المللی، اختلافات درونی و افزایش برخی نارضایتی‌ها در مناطق شمالی همچنان از مهم‌ترین مسائل پیشِ روی حکومت طالبان است. در همین حال، تحولات اخیر در روابط افغانستان و پاکستان، اعتراضات در بدخشان و دیگر مناطق شمالی و تداوم تلاش طالبان برای کسب مشروعیت منطقه‌ای، نشان می‌دهد که مسئلهٔ تثبیت سیاسی این حکومت همچنان در دستور کار تحولات افغانستان قرار دارد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=134747
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها