به گزارش ایراف، آصف درّانی، نماینده ویژه پیشین پاکستان در امور افغانستان، در یادداشتی تازه برای روزنامه دنیوز، با بررسی پنج سال حاکمیت طالبان نوشته است که افغانستان اگرچه پس از چهار دهه جنگ به آرامش نسبی رسیده، اما همچنان در چرخهای از فروپاشی اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، سختگیری ایدئولوژیک و بیثباتی منطقهای گرفتار است.
به گفته او، طالبان «برقراری امنیت سراسری» را بزرگترین دستاورد خود معرفی میکنند و واقعیت این است که در مقایسه با سالهای جنگ داخلی و حضور نیروهای خارجی، درگیریهای گسترده کاهش یافته و رفتوآمد میان استانها امنتر شده است.
با این حال، درّانی تأکید میکند که امنیت بهتنهایی نمیتواند معیار موفقیت یک دولت باشد و صلح بدون حکمرانی پاسخگو، مشارکت سیاسی، فرصت اقتصادی و احترام به حقوق پایه، صلحی شکننده است.
او با اشاره به نبود قانون اساسی، نهادهای انتخابی و سازوکارهای پاسخگویی سیاسی در افغانستان، میگوید قدرت واقعی در دست رهبر طالبان، متمرکز شده و سیاستگذاری بیشتر بر پایه تفسیرهای ایدئولوژیک انجام میشود تا سازوکارهای نهادی.
درّانی زنان افغانستان را «آشکارترین قربانی» این وضعیت میداند و یادآور میشود که محرومیت دختران از آموزش و محدودیتهای گسترده علیه زنان، نیمی از سرمایه انسانی کشور را از روند توسعه کنار گذاشته است؛ موضوعی که به گفته او «نه فقط یک مسئله حقوق بشری، بلکه تهدیدی برای آینده افغانستان» است.
او همچنین با اشاره به اینکه بهجز روسیه هیچ کشوری طالبان را بهرسمیت نشناخته، مینویسد نبود شناسایی رسمی مانع سرمایهگذاری خارجی، فعالیت بانکی و پیوستن افغانستان به طرحهای اقتصادی منطقهای شده است.
درّانی از شورای امنیت سازمان ملل میخواهد معیارهای شفاف برای شناسایی دیپلماتیک طالبان اعلام کند تا ابهام موجود برطرف شود.
این دیپلمات پاکستانی بخش مهمی از یادداشت خود را به روابط کابل و اسلامآباد اختصاص داده و مینویسد پاکستان در ابتدا امیدوار بود بازگشت طالبان به قدرت، ثبات مرزی ایجاد کند، اما این امیدها «تقریباً از بین رفته است».
او تأکید میکند که نگرانی اصلی پاکستان امروز «تروریسم فرامرزی» و تداوم پناهگاههای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در افغانستان است؛ موضوعی که به گفته او روابط دو کشور را بهشدت تحت تأثیر قرار داده و تلاشهای میانجیگرانه چین، قطر، ترکیه و عربستان نیز بهدلیل حلنشدن مسئله اصلی یعنی خنثیسازی تیتیپی نتیجهای نداشته است.
درّانی مینویسد این بنبست هزینههای اقتصادی سنگینی برای هر دو کشور داشته و بستهشدن مرزها، کاهش تجارت و اختلال در ترانزیت، بازارهای صادراتی پاکستان و دسترسی تاجران افغان به بنادر پاکستان و بازارهای هند را محدود کرده است.
او تأکید میکند که «جغرافیا واقعیتی تغییرناپذیر است» و دو کشور ناچارند یاد بگیرند با یکدیگر همکاری کنند.
او در ادامه با اشاره به نگرانیهای بینالمللی درباره حضور گروههای تروریستی در افغانستان میگوید حتی اگر همه این ادعاها پذیرفته نشود، «وجود چنین تصوری» سرمایهگذاری را کاهش میدهد، شناسایی دیپلماتیک را به تأخیر میاندازد و نگرانیهای منطقهای را افزایش میدهد.
درّانی همچنین توصیه میکند پاکستان مسئولیت تغییر ساختار سیاسی یا اجتماعی افغانستان را برعهده نگیرد و سیاست خارجی خود را بر منافع ملی استوار کند، نه انتظار همسویی ایدئولوژیک.
او پنج اصل عملی برای آینده روابط دو کشور پیشنهاد میکند: ایجاد سازوکار مشترک ضدتروریسم، جدا کردن تجارت از اختلافات سیاسی، گفتوگوی ساختاریافته میان نهادهای امنیتی و دیپلماتیک، استفاده از ظرفیتهای منطقهای مانند چین و روسیه، و شفافسازی سیاست جامعه جهانی درباره شناسایی طالبان.
او در پایان مینویسد که افغانستان پس از بازگشت طالبان، امنیت بیشتری نسبت به دهههای جنگ دارد، اما «صلح بهتنهایی نمیتواند یک کشور را نگه دارد» و ثبات پایدار نیازمند نهادهای پاسخگو، فرصت اقتصادی، رفتار مسئولانه منطقهای و مشروعیت بینالمللی است.
به گفته او، چالش اصلی طالبان در پنج سال آینده این است که «آیا میتوانند دولتی بسازند که اعتماد مردم خود را جلب کند، همسایگان را مطمئن سازد و جایگاهی محترم در جامعه جهانی بهدست آورد».




