پیمان مکه؛ کارکردها و پیامدهای منطقه‌ای

به‌طور کلی، در خرده‌نظام‌های امنیتی پیرامون ایران، ایجاد ائتلاف‌های نظامی و امنیتی و انعقاد توافقنامه‌ها میان قدرت‌های منطقه‌ای و بعضاً با مداخله و مشارکت قدرت‌های جهانی، امری پرسابقه به نظر می‌رسد و پیمان‌های پرشماری کمابیش مشابه پیمان مکه روی کاغذ شکل گرفته‌اند. از پیمان‌های قدیمی‌تر مانند پیمان سعدآباد، پیمان بغداد و پیمان سنتو که بگذریم، تأسیس شورای همکاری خلیج فارس (GCC)  در ابتدای دههٔ ۱۳۶۰ و ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی در جنگ یمن در سال ۱۳۹۴، از جمله نمونه‌های ناکام در شکل‌دهی به ترتیبات امنیت منطقه‌ای با حضور برخی دولت‌های عربی هستند. همین تجربهٔ ناکارآمد، مقامات ریاض را بر آن داشت تا این بار به جلب همکاری دو قدرت منطقه‌ای مسلمان غیرعرب روی آورند.

البته از گذشته، همکاری نظامی، امنیتی و حتی اقتصادی دوجانبه میان پاکستان و ترکیه و نیز پاکستان با عربستان برقرار بوده است، اما همکاری سه‌جانبه میان آنها تجربه‌ای تازه به شمار می‌آید. از اجلاس سران کشورهای اسلامی که بگذریم، این سه کشور تنها یک بار برای گسترش همکاری‌های سیاسی‑اقتصادی به سال ۱۳۷۵ و در قالب گروه هشت در ترکیه گرد هم آمدند که آن نیز از توافقاتی روی کاغذ فراتر نرفت و در دهه‌های بعد، اتفاقاً جای خود را به رقابت شدید سیاسی و امنیتی، به‌ویژه میان آنکارا و ریاض داد که در ماجرای قتل جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار سرشناس و ناراضی سعودی، در کنسولگری این کشور در استانبول در سال ۱۳۹۶ به اوج خود رسید.

اما به نظر می‌رسد تحولات جاری در منطقه، پس از تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و نیز تجاوزات مستمر اسرائیل به غزه و جنوب لبنان و تغییر کارکردهای نظامی، امنیتی و سیاسی ایالات متحده در منطقه، به شکل‌گیری ادراکات تازه‌ای نزد نخبگان و مقامات این سه کشور انجامیده تا آنان را پس از زمینه‌سازی‌ها و رایزنی‌های تقریباً یک‌ساله، نهایتاً در جمعهٔ ۶۱ مرداد در شهر مکه برای انعقاد قالب چنین پیمانی گرد هم آورد.

فحوای این پیمان نشان از ارادهٔ سه دولت برای افزایش همکاری‌های نظامی و دفاعی به‌منظور دفع تهدیدات مشترک دارد. بدین لحاظ، پیمان مکه با پیمان ناتو و مادهٔ پنج آن که حمله به یک عضو را به مثابهٔ حمله به سایر اعضای ناتو تلقی کرده و تعهد جمعی برای دفع تهدید را الزامی می‌سازد، شباهت دارد.

بیشتر بخوانید:  وال‌ استریت ژورنال از تمایل ترامپ برای پایان تقابل با ایران خبرداد

این پیمان در ظاهر رویکرد گسترش‌طلبانه ندارد. مفاد پیمان بر این تأکید دارد که این توافق علیه هیچ کشور یا توافق دیگری نیست و با سایر تعهدات اعضا منافاتی ندارد و صرفاً به دنبال ایجاد سازوکارهایی به منظور تقویت همکاری‌های سه‌جانبه با رویکرد دفاعی در جهت دفع تهدیدات مشترک فراروی آنهاست؛ اما پرسش اصلی همین‌جاست: چه تهدیداتی؟ از ناحیهٔ کدام بازیگران؟

همزمانی انعقاد این پیمان با گسترش جنگ در خلیج ‌فارس و شامات و کشیده شدن دامنهٔ جنگ به عربستان و وقوع حملات پرشمار به تأسیسات نفتی و پایگاه‌های نظامی آمریکا در این کشور، چنین باوری را تقویت می‌کند که پیمان مزبور به‌طور غیرمستقیم ایران و متحدانش و مشخصاً انصارالله یمن و گروه‌های وابسته به مقاومت در عراق را به عنوان کانون تهدیدات مدنظر دارد و از این رو هشداری به تهران و گروه‌های نیابتی وابسته یا متمایل به نظام جمهوری اسلامی قلمداد می‌شود. هرچند نمی‌توان رقابت‌های منطقه‌ای چندلایهٔ آنکارا و اسلام‌آباد با تهران را نیز نادیده گرفت.

سویهٔ تعارض‌آمیز و متناقض‌نمای این گزاره آنکه هیچ‌یک از این سه دولت در معادلات امنیتی در وضعیت حاصل جمع صفر با ایران قرار ندارند. حتی در جنگ اخیر و در بحبوحهٔ تشدید تنش نظامی ایران با اسرائیل، این دولت‌ها در مقام میانجی‌گری برآمده و در سطوح دوجانبه نیز همکاری‌هایی با تهران داشته‌اند. این قاعده عربستان سعودی را نیز شامل می‌شود.

به واقع، کاهش یا دست‌کم مدیریت تنش با ایران نه تنها منافع آنها را بیشتر تأمین کرده است، بلکه موجبات جلوگیری از سرایت و طولانی شدن بحران را نیز در پی آورده است.

در مورد کارکرد این پیمان در دفع تهدیدات نیز این نکته قابل تأمل به نظر می‌رسد. هر سه دولت دارای ارتش‌هایی با توان نظامی بالا، فناوری‌های پیشرفته و قدرت آتش هستند. ارتش پاکستان توان خود را در جنگ سال گذشته با هند نشان داد. ترکیه نیز در جنگ قره‌باغ، توانمندی فناورانهٔ نظامی خود را در حمایت از باکو به نمایش آورد؛ اما آیا هر سه کشور با چنین تهدیداتی مواجه و از این ناحیه آسیب‌پذیرند؟ پاسخ به احتمال زیاد منفی است. متقابلاً هر سه دولت در ساحت جنگ‌های نامتقارن بیشتر آسیب‌پذیرند. کافی است به کارکرد ارتش ترکیه در بحران سوریه و مبارزه با پ.ک.ک، عملکرد ارتش پاکستان در دفع تهدیدات طالبان افغانستان و طالبان پاکستان در دو سوی مرز، یا وضعیت ارتش عربستان و متحدانش در بحران یمن گوشهٔ نگاهی بیفکنیم.

بیشتر بخوانید:  تشدید فشارهای داخلی بر کاخ سفید؛ گزارش نیویورک‌تایمز از دردسرهای سیاسی ترامپ در پی جنگ با ایران

بر این اساس، دشوار به نظر می‌رسد که این پیمان بتواند در دفع چنین تهدیداتی که اتفاقاً در محیط پرتنش و رسوخ‌پذیر کنونی منطقه بیشتر امکان بروز و ظهور دارند، چندان کارآمدی از خود نشان دهد.

البته از زاویه‌ای دیگر می‌توان سویهٔ این پیمان را متوجه دفع تهدید بزرگتر فراروی هر سه کشور معطوف دانست که نه از ناحیهٔ ایران، بلکه از ناحیهٔ گسترش‌طلبی و لجام‌گسیختگی رفتار اسرائیل در منطقه صورت می‌پذیرد. مقامات هر سه کشور در موضع‌گیری‌های جداگانه بر اسرائیل به مثابهٔ کانون تهدید ملی خود تأکید ورزیده‌اند و از این زاویه، شاید پیمان مکه هشداری به مقامات تل‌آویو نیز باشد.

پیامدها
پیمان مکه تا کارآزمایی و نشان دادن توانمندی‌ها و قابلیت‌های خود در دفع تهدیدات اصلی معطوف به امنیت هر سه دولت عضو پیمان، راه درازی در پیش دارد. از ملاحظات اجرایی و تکنیکی که بگذریم، نمی‌توان اولویت‌های متفاوت هر یک از سه کشور عضو پیمان را نادیده گرفت. برای ترکیه که چتر امنیتی ناتو را بالای سر خود دارد، نگرانی از تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم و مداخله‌جویی‌های اسرائیل، چالش عمده و فزاینده خواهد بود. پاکستان همچنان با چالش همیشگی هند و دغدغهٔ حفظ عمق راهبردی در افغانستان دست به گریبان می‌ماند. عربستان هرچند هماکنون گرفتار چالش جنگ منطقه‌ای کنونی در خلیج‌فارس است، اما در درازمدت چالش‌های بیشتری با اسرائیل پیدا می‌کند.

در عین حال، پیامد مهم‌تر، نومیدی و افزایش بی‌اعتمادی کشورهای منطقه‌ای نسبت به ایالات متحده و تلاش بیشتر متحدان این کشور برای افزایش خودبسندگی امنیتی و تکاپو برای بافتن متحدان تازه است. بر این اساس، شاید پیمان‌های مشابه بیشتری با مشارکت سایر دولت‌های منطقه پدید آیند؛ هر چند در کارآمدی اغلب آنها، از هم‌اکنون باید با دیدهٔ تردید نگریست.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=133571
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها