«زبان هزارگی»؛ ضرورتی اداری یا آغاز یک گسست فرهنگی؟

برای فهم این اختلاف، باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت؛ واقعیت‌های علمی زبان، نیازهای خدماتی جامعه مهاجر و گرایش‌های هویتی. آمیختن این سه حوزه، ممکن است یک راهکار اجرایی را به روایتی فرهنگی تبدیل کند که در بلندمدت پیامدهایی فراتر از یک ثبت آماری خواهد داشت.

از منظر زبان‌شناسی، هزارگی یکی از گونه‌های زبان فارسی-دری است. تفاوت‌های آوایی، واژگانی و تلفظی آن، همانند تفاوت‌هایی است که میان دیگر گویش‌های فارسی در افغانستان، ایران و تاجیکستان وجود دارد. ورود واژه‌هایی از زبان‌های عربی، ترکی، مغولی یا دیگر زبان‌ها نیز ویژگی منحصر به هزارگی نیست و همه گونه‌های فارسی در طول تاریخ از چنین تأثیراتی برخوردار بوده‌اند.

از سوی دیگر، خود هزارگی نیز یک گونه یکنواخت نیست. گویش هزارگی در جاغوری، بامیان، دایکندی، بهسود، غزنی، هرات، هلمند، ارزگان و دیگر مناطق تفاوت‌های آشکاری با یکدیگر دارد. از همین رو، اگر هزارگی به عنوان یک زبان مستقل معرفی شود، این پرسش مطرح خواهد شد که کدام گونه آن معیار خواهد بود؛ زیرا تاکنون نه استاندارد نوشتاری واحدی برای آن وجود داشته و نه سنتی مشترک در نگارش آن شکل گرفته است.

تاریخ آموزش، سواد و تولید آثار علمی، ادبی و تاریخی در جامعه هزاره نیز همواره بر پایه فارسی معیار استوار بوده است. نویسندگان، شاعران، مورخان و اندیشمندان هزاره آثار خود را به فارسی نوشته‌اند و میراث مکتوب این جامعه نیز با زبان فارسی پیوند خورده است.

چرا «زبان هزارگی» در استرالیا مطرح شد؟

مطرح شدن عنوان «زبان هزارگی» در استرالیا، بیش از آنکه ریشه در مباحث زبان‌شناختی داشته باشد، حاصل تجربه جامعه مهاجر است. در سال‌های نخست مهاجرت، بسیاری از هزاره‌ها با مترجمانی روبه‌رو بودند که هرچند فارسی یا دری می‌دانستند، اما با اصطلاحات، فرهنگ و حساسیت‌های اجتماعی جامعه هزاره آشنایی کافی نداشتند. در برخی موارد نیز تجربه تبعیض یا بی‌اعتمادی نسبت به مترجمان غیرهزاره وجود داشت.

ثبت هزارگی به عنوان زبان، راهکاری برای بهبود کیفیت خدمات، استفاده از مترجمان هزاره، رفع بخشی از تبعیض‌ها و دسترسی بهتر جامعه مهاجر به خدمات عمومی بود. این اقدام، در اصل پاسخی به یک نیاز اجرایی محسوب می‌شد، نه تلاشی برای اثبات استقلال یک زبان.

بیشتر بخوانید:  سوءتغذیه در افغانستان؛ کرزی: راه رهایی، آموزش همگانی است

با این حال، همین روند به مرور زمینه ایجاد فرصت‌های شغلی، اختصاص بودجه و شکل‌گیری نوعی نگاه هویتی را نیز فراهم کرد؛ به‌ویژه در میان نسل جوان‌تری که خارج از افغانستان و عمدتاً در پاکستان یا کشورهای غیرفارسی‌زبان رشد کرده‌اند و ارتباط کمتری با فارسی معیار دارند.

تجربه دوران همه‌گیری کرونا نیز بخشی از این چالش را آشکار کرد. ترجمه اطلاعیه‌های بهداشتی به «هزارگی» نشان داد که نبود یک معیار نوشتاری مشترک، کیفیت بسیاری از متون را کاهش داده است. برخی از این نوشته‌ها حتی برای خود هزاره‌ها نیز دشوارخوان بود و در مواردی ضعف سواد فارسی مترجمان، باعث تولید متن‌هایی شد که نه با فارسی معیار سازگار بودند و نه برای همه گویشوران هزارگی قابل فهم.

خطر تبدیل یک راهکار اداری به یک روایت فرهنگی

مشکل از جایی آغاز می‌شود که یک ضرورت خدماتی، به یک روایت فرهنگی و تاریخی تبدیل شود. اگر نسل‌های آینده به این باور برسند که هزارگی زبانی کاملاً مستقل از فارسی است، پیامدهای آن تنها به یک اختلاف نام‌گذاری محدود نخواهد ماند.

تقریباً تمام میراث مکتوب هزاره‌ها، از آثار تاریخی و ادبی گرفته تا نوشته‌های علمی، فلسفی و دانشگاهی، به زبان فارسی نوشته شده است. فارسی تنها ابزار ارتباط نیست، بلکه پلی است که جامعه هزاره را به تاریخ، ادبیات، اندیشه و حافظه فرهنگی این سرزمین پیوند می‌دهد. تضعیف این پیوند، به معنای فاصله گرفتن نسل‌های آینده از بخش بزرگی از میراث فرهنگی و تمدنی خود خواهد بود.

جامعه‌ای که زبان تاریخی خود را بیگانه تلقی کند، به تدریج از منابع آموزشی، آثار ادبی و سرمایه فرهنگی خود فاصله می‌گیرد و در نهایت حوزه فرهنگی آن کوچک‌تر و محدودتر خواهد شد؛ در حالی که «زبان هزارگی» نیز بدون پشتوانه گسترده ادبی، تاریخی و آموزشی، توان جایگزین شدن با این میراث را نخواهد داشت.

بیشتر بخوانید:  دلبر آزادی | نگاهی به شعری از سید اسماعیل بلخی

هویت‌خواهی یا خلوص‌گرایی قومی؟

بخشی از این جریان، از یک مطالبه خدماتی فراتر رفته و به نوعی خلوص‌گرایی هویتی نزدیک شده است؛ رویکردی که بر برجسته کردن تفاوت‌های قومی بیش از مشترکات تاریخی و فرهنگی تأکید می‌کند.

چنین نگاهی، به جای تقویت همبستگی اجتماعی، می‌تواند جامعه هزاره را از دیگر فارسی‌زبانان و حتی از جامعه مادر در افغانستان دور کند. عدالت‌خواهی تاریخی هزاره‌ها بر پایه مشارکت در یک حوزه تمدنی و فرهنگی شکل گرفته است و گسستن این پیوند، می‌تواند همان سرمایه تاریخی را نیز تضعیف کند.

نمونه‌هایی مانند تلاش برای معرفی «قیبلاغی» در کویته پاکستان، نشان می‌دهد که جداسازی‌های زبانی، اگر بر پایه هیجان‌های هویتی شکل بگیرند، نه به غنای فرهنگی، بلکه به انزوای بیشتر می‌انجامند.

همچنین تجربه نام‌گذاری زبان فارسی به «دری» در افغانستان و «تاجیکی» در تاجیکستان نیز نشان داده است که تغییر نام و جداسازی زبانی، می‌تواند پیامدهای فرهنگی و تاریخی عمیقی بر جای بگذارد و حتی نسل‌های بعد را از میراث مکتوب خود دور کند.

حفظ هزارگی در کنار فارسی

حفظ گویش هزارگی، ثبت واژگان، ادبیات شفاهی، روایت‌های محلی و پژوهش درباره این گویش، اقدامی ارزشمند و ضروری است. اما این هدف نباید به بهای گسستن پیوند هزاره‌ها با زبان فارسی و میراث مشترک تاریخی و تمدنی آن تمام شود.

گویش‌های محلی در بسیاری از کشورهای جهان، در کنار یک زبان معیار رشد کرده‌اند و بدون آنکه هویت محلی خود را از دست بدهند، ارتباطشان را با سنت فرهنگی و ادبی مشترک نیز حفظ کرده‌اند. هزارگی نیز می‌تواند در همین مسیر تقویت شود؛ به عنوان گویشی زنده و ارزشمند از زبان فارسی، نه زبانی که جدایی آن، در نهایت به کوچک‌تر شدن حوزه فرهنگی هزاره‌ها بینجامد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=130601
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها