به گزارش ایراف، موافقان معتقدند ثبت گویش هزارگی به عنوان زبان، به معنای جدایی از فارسی نیست، بلکه اقدامی اداری برای به رسمیت شناختن یکی از کهنترین گویشهای فارسی است. در مقابل، منتقدان هشدار میدهند که چنین نامگذاریای در بلندمدت میتواند به تضعیف جایگاه زبان فارسی و گسست تدریجی هزارهها از میراث تاریخی و ادبی این زبان بینجامد.
موافقان؛ «ثبت زبان هزارگی، تقویت گویش است نه تضعیف فارسی»
علی امیری، پژوهشگر و نویسنده، با دفاع از ثبت «فارسی هزارگی» به عنوان زبان در سرشماری استرالیا، تأکید میکند که هزارهها از اصیلترین فارسیزبانان هستند و ثبت هزارگی به عنوان زبان، به معنای نفی فارسی نیست. به گفته او، در بسیاری از کشورها گویشها برای سهولت در امور اداری و خدمات عمومی، در قالب «زبان» ثبت میشوند و این امر لزوماً مرز زبانی جدیدی ایجاد نمیکند.
وی میگوید به رسمیت شناختن زبان هزارگی، میتواند به حفظ این گویش کهن و جلوگیری از فرسایش آن کمک کند و در نهایت به سود زبان فارسی نیز باشد؛ زیرا از میان رفتن گویشهای کهن، به معنای فقیرتر شدن زبان مادر است.
امیری همچنین تأکید میکند که ثبت هزارگی، پیوند هزارهها را با سنت ادبی فارسی و شخصیتهایی چون سنایی، مولوی و عطار قطع نمیکند، بلکه تنها جایگاه گویش هزارگی را در ارتباطات و خدمات اداری به رسمیت میشناسد.
منتقدان؛ «هزارگی گویش فارسی است، نه زبانی مستقل»
در مقابل، شماری از استادان دانشگاه، پژوهشگران، شاعران و نویسندگان، این رویکرد را از منظر علمی و فرهنگی نادرست میدانند.
ذاکر حسین ارشاد، استاد پیشین دانشگاه، میگوید تفاوت در تلفظ یا واژگان، یک گویش را به زبان مستقل تبدیل نمیکند. وی با اشاره به معیارهای زبانشناسی، از جمله ساختار دستوری، پیشینه تاریخی، سنت مکتوب و میزان فهم متقابل، تأکید میکند که هزارگی یکی از گویشهای ارزشمند زبان فارسی است.
به باور او، حمایت از ادبیات، فرهنگ شفاهی و واژگان هزارگی ضرورتی انکارناپذیر است، اما این هدف، مستلزم تعریف یک هویت زبانی مستقل نیست و چنین اقدامی در بلندمدت میتواند به ایجاد مرزهای فرهنگی و هویتی تازه میان فارسیزبانان منجر شود.
از سوی دیگر، محمدابراهیم شریعتی زبان فارسی را مهمترین سرمایه تمدنی هزارهها توصیف میکند و میگوید هزارهها زبان مستقلی ندارند و تمام میراث مکتوب و تاریخی آنان در چارچوب زبان فارسی شکل گرفته است. او هشدار میدهد که فاصله گرفتن از فارسی، به معنای دور شدن از هزار سال میراث ادبی و فرهنگی مشترک خواهد بود.
همچنین داوود عرفان، نویسنده و پژوهشگر این روند را نوعی «پوپولیسم زبانی» میخواند و معتقد است تبدیل گویشها به زبانهای مستقل، بیش از آنکه ریشه علمی داشته باشد، به پروژههای هویتسازی قومی مرتبط است. به گفته او، تجربه تفکیک رسمی «دری» و «فارسی» نشان داده است که تصمیمهای اداری میتوانند در آینده به جداییهای ذهنی و فرهنگی منجر شوند.
عیسی سعادت نیز با اشاره به وجود گویشهای متعدد در زبانهای بزرگ دنیا، میگوید تفاوت لهجهها، دلیل استقلال زبانی نیست. او تأکید میکند گویشوران هزارگی، هراتی، کابلی، تاجیکی و دیگر گونههای فارسی بدون نیاز به مترجم با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و همین مسئله نشان میدهد که همگی به یک زبان تعلق دارند.
در همین حال، سیدحسن موسوی معتقد است تفاوت لهجهها نباید به ایجاد زبانهای جدید بینجامد و لهجهها، بخشی از غنای یک زبان هستند، نه دلیلی برای تجزیه آن.
بشیر رحیمی، شاعر، هشدار میدهد که اگر هزارگی به عنوان زبانی مستقل معرفی شود، هزارهها به تدریج از پیشینه عظیم شعر و ادبیات فارسی جدا خواهند شد و این اقدام را کوتاهاندیشانه توصیف میکند.
مسعود حسینی، روزنامهنگار و پژوهشگر، با استناد به معیارهای علمی زبانشناسی، تأکید میکند که هزارگی از نظر دستور زبان، ساختار، تاریخ و فهم متقابل، یکی از گویشهای فارسی است. او میگوید پذیرش استقلال زبانی هزارگی، مستلزم تدوین دستور زبان، خط معیار، کتابهای درسی و نظام آموزشی مستقل خواهد بود؛ امری که نه پشتوانه علمی کافی دارد و نه به سود میراث فرهنگی هزارههاست. به باور او، چنین رویکردی میتواند پیوند نسلهای آینده را با میراث مکتوب و ادبی فارسی کمرنگ کند.
دو نگاه متفاوت به یک دغدغه مشترک
آنچه در میان هر دو دیدگاه مشترک به نظر میرسد، تأکید بر حفظ و تقویت گویش هزارگی است. اختلاف اصلی اما بر سر شیوه تحقق این هدف است.
موافقان، ثبت زبان هزارگی را اقدامی اداری برای تقویت و حفظ این گویش و تسهیل خدمات عمومی میدانند و معتقدند این اقدام آسیبی به زبان فارسی وارد نمیکند.
در مقابل، منتقدان بر این باورند که هرچند انگیزه این اقدام ممکن است فرهنگی یا اداری باشد، اما تجربههای تاریخی نشان داده است که مرزبندیهای اداری در بلندمدت میتوانند به مرزبندیهای هویتی و زبانی تبدیل شوند. از این رو، آنان پاسداری از گویش هزارگی را در چارچوب زبان فارسی، راهکاری کمهزینهتر و سازگارتر با واقعیتهای علمی و تاریخی میدانند.
این مناقشه، همزمان با نزدیک شدن به زمان سرشماری استرالیا، به یکی از مهمترین مباحث هویتی و فرهنگی در میان بخشی از جامعه مهاجران افغانستانی تبدیل شده و انتظار میرود گفتوگوها درباره آن همچنان ادامه داشته باشد.








