الگوی مبارزاتی رهبر شهید و چشم‌انداز احیای تمدن اسلامی

مبارزه (مقاومت) ایشان تنها در سطح نظامی، در مکان ایران، در زمان حال و در مذهب شیعه نبوده است؛ تفکر ایشان در همه زمینه‌ها فراتر از محدوده‌های بیان‌شده بود، چون ایشان مبارزه را از عمیق‌ترین لایه، یعنی شکل‌دهی اندیشه و دانش بومی، تا رویه‌ای‌ترین لایه، یعنی مبارزه و مقاومت نظامی در برابر استعمار و استکبار جهانی (غرب)، انجام می‌داد. رهبر شهید تمدن غربی را غیرانسانی‌ترین، خون‌خوارترین و استفاده‌جوترین تمدن می‌دانستند که جز بقای استکبارش بر جهان، به هیچ چیز—حتی مردمان سرزمین خودش—فکر و رحم نمی‌کند.

رهبر شهید مانند سایر اندیشمندان و مبارزین انقلاب اسلامی ایران چون امام خمینی (ره)، دکتر علی شریعتی، شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید طالقانی، شهید آوینی، شهید مدنی، آیت‌الله منتظری و ده‌ها اندیشمند و مبارز با نام و گمنام انقلاب اسلامی، راه استقلال و سعادت را تنها در بازگشت به تمدن اسلامی–ایرانی می‌دانست؛ تمدنی که ریشه در تاریخ کهن و اندیشه در اسلام دارد و راه حفظ استقلال و کسب سعادت دنیوی و اخروی را در بازسازی آن تمدن می‌دیدند.

ایشان در طول عمر مبارک‌شان همواره به این امر تأکید می‌کردند و اقدامات اساسی زیادی در این زمینه انجام داده‌اند تا هدف زندگی با هدف خلقت در زندگی فردی و اجتماعی در جامعه اسلامی هم‌راستا شود (احیای تمدن اسلامی). مهم‌ترین این اقدامات، تشکیل الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت است؛ نهادی که مأموریت دارد بر پایه‌ی مبانی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، حقوق و اخلاق اسلامی، و نیز با در نظر گرفتن مقتضیات جغرافیایی و بومی ایران امروز، به تولید اندیشه، علم و دانش بپردازد.

در این الگو، پیشرفتِ مادی نه هدفِ نهایی، که وسیله‌ای برای دستیابی به تعالیِ انسانی و قرب به ایده‌آلِ بی‌نهایت الهی محسوب می‌شود؛ درست در نقطه‌ی مقابل نگاهِ غربی که پیشرفت را در انباشتِ مادّیات خلاصه می‌کند.

از نگاهِ رهبر شهید، این الگو باید چنان تدوین شود که جامعه را به سوی زیستِ متفکّرانه سوق دهد و «جوششِ اندیشه» و «حقیقت‌جویی» به عنوان جریانِ غالبِ حیاتِ اجتماعی، عیان و آشکار گردد.

چنین الگویی زمینه‌ساز ساختِ تمدنی است که می‌تواند در برابر تمدنِ سکولارِ غرب قد علم کند و با اتکا به هویتِ خود، راهیِ استقلالِ فکری و عملی گردد. این الگو، وقتی به پختگیِ کامل برسد، نه تنها ایران، بلکه سایر کشورهای اسلامی را از وابستگی به نظریاتِ سیاسی، اجتماعی و علمیِ غرب بی‌نیاز می‌سازد. افزون بر این، طراحیِ آن به گونه‌ای است که در هر سرزمینِ اسلامی، متناسب با بسترها و مقتضیاتِ بومیِ آن جامعه، قابل تطبیق و اجراست؛ چراکه ستون‌های اصلیِ آن بر مؤلفه‌های ریشه‌دارِ اسلامی چون توحید، معاد، حکومت و عدالت استوار شده و اسلام در تمامیِ ارکانِ آن جاری و ساری است. با تحققِ این الگو، تمدنِ اسلامی بار دیگر حیاتِ خویش را بازمی‌یابد، هویتِ مستقلِ خود را بازیابی می‌کند و با اقتداری دوباره در پهنه‌ی جهانِ امروز قد علم می‌زند.

در این الگو که رهبر شهید بنیاد عملی آن را گذاشته است، تمرکز اساسی بر تولید دانش بومی در چارچوب معارف اسلامی صورت گرفته است؛ زیرا دانش غربی، دانشی سکولار و جهت‌دهنده است. جهت‌دهنده از این جهت که با استفاده از دانش و فناوری غرب، شما نمی‌توانید غرب را نقد کنید و علیه آن ایستادگی نمایید. وقتی که شما در چارچوب ایدئولوژی غربی (لیبرال دموکراسی) فکر می‌کنید، جامعه غرب را جامعه ایده‌آل می‌یابید. وقتی شما تکنولوژی غربی را به دست دارید و از آن استفاده می‌کنید، با آن نمی‌توانید تهدیدی علیه غرب واقع شوید. وقتی در مدارس، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمی، چارچوب‌های علمی و پژوهشی در قالب نظریه‌های غربی و روش‌شناسی غربی انجام می‌شود، نتیجه آن به هیچ وجه نمی‌تواند دانش مستقلی تولید کند.

بنابراین دانش و فناوری جهت‌دهنده هستند و استفاده از آن (دانش غربی) هیچ‌گاه باعث شکل‌دهی تهدید علیه غرب سکولار نمی‌شود. زمانی که تهدید نشود، غرب سکولار یا شرق ملحد بزرگ‌تر و فربه‌تر شده و ما را در کام اندیشه خود فرو خواهند برد، که دیگر استقلال جز در نوشتار و جملات باقی نخواهد ماند.

از این جهت لازم است که برای بقا و استقلال خود (خود مبتنی بر اندیشه بومی)، علم/دانش و به تبع آن فناوری بومی تولید کرد که هدایت و کنترل آن به دست خودمان باشد. این امر جز از طریق ممارست و بازگشت به اصل اسلام امکان‌پذیر نیست. بنا باید به اسلام بازگشت و دانش و معارف اسلامی را از قوه به فعل درآورد و تمدن را بر اساس آن بنیاد کرد.

اگر به تاریخ نزدیک خود نگاه کنیم، جریان‌های متعددی در جهان اسلام علیه استعمار غرب سکولار و شرق ملحد به پا خواستند و از آنجا که مبارزات‌شان در سطحی‌ترین لایه، یعنی نظامی، باقی ماند، نتوانستند دیری دوام آورند؛ و جالب آنکه در درازمدت سربازان جان‌برکف غرب شدند، بدون اینکه خودشان بدانند. این بحث جدی است که نخبگان جامعه اسلامی باید در نظر گرفته و بر آن اساس عمل کنند. اگر در این زمینه دقت و ژرف‌نگری نکنیم، هویت مستقلی از غرب سکولار نخواهیم داشت. تمدن اسلامی را می‌توان تنها از طریق قلم بازتولید کرد؛ بنا قلم و اهل قلمِ خودشناس را باید حرمت نهاد.

رهبر شهید این عمق مسأله را می‌دانست؛ ایشان می‌دانستند که کجای کار ایراد دارد و راه‌حل چیست. بنا بحث تدوین الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت را مطرح نمودند و با جدیت پی‌گیر بودند و همواره از اندیشمندان، اساتید دانشگاه، دانشجویان و دانش‌ورزان می‌خواستند که در زمینه تولید دانش بومی در قالب الگوی مدنظر تلاش کنند. غرب هم به‌خوبی می‌دانست که با چه کسی و با چه تمدنی روبه‌رو است و اهمیت این الگو را بیشتر از ما می‌دانست؛ و می‌فهمید که با شکل‌گیری کامل این الگو و کارایی آن در صحنه عمل، دیری نخواهد ماند که تمدن اسلامی خود را بازتولید کند و برای دفاع از خود، تمام‌قد با غرب سکولار وارد مبارزه چندلایه شود.

نفرت غرب سکولار و استکبار جهانی از رهبر شهید و انقلاب اسلامی به سبب حرکت به سوی احیای تمدن اسلامی است؛ وگرنه بسیاری‌ها علیه غرب سلاح گرفتند و شعار دادند، اما هیچ‌کدام این‌قدر جدی گرفته نشدند، زیرا غربی‌ها می‌دانستند که از آنها چیزی درنمی‌آید. در صحنه عمل، باوجود اینکه تاکنون الگوی اسلامی موفق به تکمیل نشده است، جمهوری اسلامی ایران به رهبری رهبر شهید تا حد توان علیه برنامه‌های استعماری و استکبار جهانی در منطقه ایستادگی کرده و برنامه‌های شوم آنها را با چالش‌های جدی مواجه ساخته است. غرب در بیش از یک سال گذشته با دوبار تجاوز به خاک ایران اسلامی و به شهادت رساندن رهبر شهید، دانشمندان و فرماندهان نظام جمهوری اسلامی ثابت کرد که چقدر تهدید موجود علیه خودش بیشتر شده و ایران به آنچه می‌خواهد نزدیک‌تر شده است.

رهبر شهید در جنگ تمدن به شهادت رسیده است؛ بنا ایشان شهید راه احیای تمدن اسلامی است، نه شهید تنها یک نظام سیاسی. محدود ساختن ایشان به ایران و زمان حال، جفای بزرگی است بر آن مرد بزرگ و تاریخ‌ساز.

در خصوص انتقام خون رهبر شهید باید گفت که رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران در راه ساخت تمدن اسلامی به شهادت رسیده است و قاتل ایشان هم تمدن غرب به رهبری آمریکا است. رهبر شهید را یک فرد، یک حکومت یا یک حزب به شهادت نرسانده است؛ زیرا اگر در این محدوده زمانی و فرصت مساعد شده برای آنها، هر جناحی در آمریکا سر اقتدار می‌بود، همین عمل شوم را انجام می‌داد. ضربه زدن به جمهوری اسلامی ایران، مانع شدن و سدسازی در مسیر توسعه ایران و در نهایت تجاوز به خاک ایران و به شهادت رساندن رهبر انقلاب، همواره در دستور کار غرب خون‌خوار بوده است؛ بنا قاتل تمدن غرب است. تنزل قاتل به یک فرد یا یک جناح، در حقیقت پوشاندن حقیقت و بستن دریچه انگیزش مبارزاتی علیه تمدن سکولار غرب می‌باشد.

از آنجا که رهبر شهید راه استقلال و سعادت را در احیای تمدن اسلامی مبتنی بر الگوی اسلامی–ایرانی پیشرفت دیده‌اند، لازم است بر اساس اصول خود ایشان این هدف را تحقق بخشید؛ و با تحقق این هدف متعالی، ضربه مهلکی به تمدن غرب خواهد خورد که تا جایی انتقام خون رهبری گرفته خواهد شد. بنا بر این، اندیشمندان، دانشمندان، دانشجویان مسلمان و پیروان رهبر شهید و انقلاب اسلامی لازم است شبانه‌روزی تلاش نمایند تا هدف متعالی رهبر شهید را تحقق ببخشند تا زمینه انتقام خون رهبر شهید مساعد شود. فقط تولید دانش و افزایش قدرت نرم و سخت است که می‌تواند زمینه را مساعد سازد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=128837
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها