انقلابی سازش‌ناپذیر؛ روایتی از مبارزه‌ مداوم با نظام سلطه

به گزارش ایراف، آصف مبلغ در ادامه نوشت: برای او، استعمار تنها خاطره‌ای از قرن نوزدهم یا اشغال مستقیم سرزمین‌ها نبود. او استعمار را پدیده‌ای زنده، متحول و پیچیده می‌دانست که با تغییر ابزارها، همچنان به حیات خود ادامه داده است. از نگاه او، استعمار کلاسیک جای خود را به استعمار نو داده و استعمار نو نیز به شبکه‌ای از سلطه سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای، امنیتی، مالی و فرهنگی تبدیل شده است. در این چارچوب، ممکن است کشوری از نظر حقوقی مستقل باشد، اما در تصمیم‌گیری‌های کلان، اقتصاد، فرهنگ، امنیت و حتی افکار عمومی، تحت تأثیر اراده قدرت‌های بزرگ قرار گیرد. چنین وضعیتی از منظر او، شکلی نوین از استعمار بود.

بر اساس این تحلیل، او معتقد بود که پس از پایان جنگ جهانی دوم، نظمی جهانی شکل گرفت که اگرچه با شعار صلح، امنیت و همکاری معرفی شد، اما در عمل، توازن قدرت را به سود چند قدرت بزرگ تثبیت کرد. از دیدگاه او، بسیاری از نهادهای بین‌المللی، قواعد اقتصادی جهانی و حتی برخی سازوکارهای امنیتی، بیش از آنکه بازتاب‌دهنده عدالت جهانی باشند، استمرار همان موازنه قدرتی هستند که در پایان جنگ جهانی دوم شکل گرفت و بعدها با هژمونی ایالات متحده تثبیت شد. در این نگاه، امنیت، حقوق بشر، دموکراسی و حتی حقوق بین‌الملل، گاه به ابزارهایی برای مشروعیت‌بخشی به مداخلات قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شوند.

از همین‌جا، تفاوت مهم اندیشه او با بسیاری از رهبران سیاسی آشکار می‌شود. او مسئله را صرفاً اختلاف با یک دولت یا یک سیاست خارجی خاص نمی‌دانست، بلکه نقد او متوجه ساختار قدرت جهانی بود. به باور او، تا زمانی که این ساختار نابرابر پابرجا باشد، بی‌عدالتی، جنگ، تحریم، اشغال و تبعیض نیز در اشکال مختلف استمرار خواهد یافت.

یکی از ویژگی‌های برجسته این اندیشه، بلندپروازی آن است. آیت‌الله خامنه‌ای هرگز خود را در چارچوب حفظ وضع موجود محدود نکرد. او معتقد بود ملت‌های غرب آسیا، جهان اسلام و کشورهای جنوب جهانی، ظرفیت آن را دارند که به بازیگران مستقل نظام بین‌الملل تبدیل شوند. برخلاف نظریه‌هایی که توسعه را در گرو پیوستن به نظم مسلط جهانی می‌دانند، او بر این باور بود که ملت‌ها می‌توانند با تکیه بر منابع انسانی، سرمایه اجتماعی، ایمان، دانش، فرهنگ و اراده ملی، مسیر مستقلی را برای پیشرفت بپیمایند.

در این چارچوب، او همواره بر مفهوم «ما می‌توانیم» تأکید داشت. این شعار از نگاه او صرفاً یک عبارت تبلیغاتی نبود، بلکه مبنای یک راهبرد تمدنی محسوب می‌شد. او معتقد بود که بزرگ‌ترین موفقیت نظام سلطه، نه اشغال سرزمین‌ها، بلکه القای احساس ناتوانی و وابستگی به ملت‌هاست؛ اینکه کشورهای منطقه باور کنند بدون اتکا به قدرت‌های بزرگ قادر به پیشرفت نیستند. بنابراین، نخستین گام برای رهایی، شکستن این باور و بازگرداندن اعتمادبه‌نفس تاریخی ملت‌ها بود.

او همچنین آینده منطقه را صرفاً در چارچوب مرزهای ایران تعریف نمی‌کرد. در نگاه او، امنیت، استقلال و پیشرفت ملت‌های منطقه به یکدیگر گره خورده‌اند و سلطه بر یک کشور، مقدمه فشار بر دیگر کشورهاست. از این رو، حمایت از جریان‌های مقاومت و تقویت همکاری میان ملت‌های منطقه را بخشی از راهبرد کلان مقابله با سلطه می‌دانست؛ راهبردی که هدف آن، افزایش توان تصمیم‌گیری مستقل کشورهای منطقه در برابر فشار قدرت‌های بزرگ بود.

یکی دیگر از ارکان اندیشه او، ضرورت بازنگری در نظم بین‌المللی است. او معتقد بود جهانی که امروز وجود دارد، محصول توافق عادلانه همه ملت‌ها نیست، بلکه نتیجه برتری نظامی و سیاسی قدرت‌های پیروز جنگ جهانی دوم است. از این منظر، توزیع قدرت در نهادهای جهانی، ساختار تصمیم‌گیری در بسیاری از سازمان‌های بین‌المللی و قواعد حاکم بر اقتصاد جهانی، نیازمند اصلاحات بنیادین است تا صدای ملت‌های مستقل و کشورهای در حال توسعه نیز در آن بازتاب یابد.

این نگاه، او را در امتداد سنت رهبران ضد استعمار قرن بیستم قرار می‌دهد، اما با یک تفاوت مهم؛ بسیاری از رهبران استقلال‌طلب، مبارزه خود را به آزادسازی سرزمینشان محدود کردند، در حالی که او مبارزه با سلطه را پروژه‌ای مستمر و جهانی می‌دانست که با پایان استعمار کلاسیک خاتمه نیافته است.

از این رو، هدف او تنها حفظ استقلال ایران نبود، بلکه شکل‌گیری جهانی چندقطبی، متوازن و عادلانه‌تر بود؛ جهانی که در آن هیچ قدرتی نتواند اراده خود را بر دیگر ملت‌ها تحمیل کند.

ویژگی دیگر این اندیشه، نگاه بلندمدت آن است. بسیاری از سیاستمداران افق تصمیم‌گیری خود را در دوره‌های کوتاه‌مدت یا متناسب با عمر دولت‌ها تنظیم می‌کنند، اما در سخنان و سیاست‌های آیت‌الله خامنه‌ای، مفاهیمی چون «تمدن نوین اسلامی»، «خودکفایی علمی»، «اقتصاد مقاومتی»، «پیشرفت بومی» و «پرورش نسل جوان» بیانگر برنامه‌ای چنددهه‌ای است. در این چارچوب، او تغییر موازنه قدرت جهانی را فرآیندی تدریجی می‌دانست که نیازمند صبر، سرمایه‌گذاری مستمر، تربیت نیروی انسانی، پیشرفت علمی و حفظ انسجام اجتماعی است.

به همین دلیل، او مبارزه با نظام سلطه را صرفاً در عرصه سیاست خارجی دنبال نکرد. توسعه فناوری، پیشرفت علمی، تقویت صنایع راهبردی، افزایش توان دفاعی، استقلال رسانه‌ای، تقویت هویت فرهنگی و گسترش همکاری با کشورهای مستقل نیز در این منظومه فکری، حلقه‌هایی از یک زنجیره واحد محسوب می‌شدند. از نگاه او، کشوری که از نظر علمی و اقتصادی وابسته باشد، دیر یا زود در عرصه سیاسی نیز استقلال خود را از دست خواهد داد.

طبیعی است که این رویکرد، موافقان و منتقدان جدی داشته باشد. موافقان آن را راهبردی برای حفظ استقلال، افزایش بازدارندگی و مقابله با سلطه قدرت‌های بزرگ می‌دانند. در مقابل، منتقدان معتقدند برخی سیاست‌های برآمده از این نگرش، هزینه‌های اقتصادی، دیپلماتیک و اجتماعی قابل توجهی برای ایران به همراه داشته است. از این رو، ارزیابی میزان موفقیت یا ناکامی این راهبرد، همچنان موضوع بحث‌های گسترده در میان پژوهشگران و تحلیلگران روابط بین‌الملل است.

با این همه، در روایت هواداران آیت‌الله خامنه‌ای، برجسته‌ترین ویژگی او سازش‌ناپذیری در برابر آن چیزی بود که «نظام سلطه» می‌نامید. او طی دهه‌ها، با وجود تغییر دولت‌ها، جنگ، تحریم، تهدید، بحران‌های منطقه‌ای و تحولات بین‌المللی، از این چارچوب نظری فاصله نگرفت و حاضر نشد آنچه را اصول و آرمان‌های خود می‌دانست، با فشارها، تهدیدها یا وعده‌های قدرت‌های بزرگ معامله کند.

او نه مرعوب قدرت شد و نه مجذوب امتیاز. سازوکار «چماق و هویج» نتوانست در اراده او خللی ایجاد کند؛ نه تهدید او را از مسیر بازگرداند و نه وعده و تطمیع، او را به تغییر جهت واداشت. از نگاه او، استقلال حقیقی تنها زمانی معنا می‌یابد که یک ملت بتواند بدون تسلیم در برابر اراده قدرت‌های مسلط، درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد. به همین دلیل، خودباوری، عزت، مقاومت و اتکای به ظرفیت‌های درونی، صرفاً شعارهای سیاسی نبودند، بلکه ارکان اصلی پروژه‌ای تمدنی به شمار می‌رفتند.

در این روایت، او نه فقط رهبر یک کشور، بلکه نظریه‌پرداز و پرچمدار جریانی بود که می‌کوشید اعتمادبه‌نفس تاریخی را به ملت‌های تحت سلطه بازگرداند و آنان را به ایفای نقشی مستقل در نظام بین‌الملل فراخواند. از نگاه هوادارانش، مهم‌ترین میراث او، ترسیم خطی از خودباوری، استقلال‌طلبی، عزت‌خواهی و ایستادگی در برابر سلطه بود؛ خطی که نسل‌های آینده را به مقاومت در برابر تحمیل، وابستگی و سلطه‌پذیری فرامی‌خواند.

در این چارچوب، مرگ او نیز برای پیروانش صرفاً پایان زندگی یک رهبر سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه نمادی از وفاداری تا واپسین لحظه به آرمان‌هایی است که یک عمر برای آن‌ها مبارزه کرد. تصویر مشت گره‌کرده او، در این روایت، نماد عزت، استقامت و پایداری یک انقلابی اندیشمند است؛ شخصیتی که تا آخرین دم از خط فکری خود عبور نکرد و در برابر فشارهای بیرونی سر فرود نیاورد. از این منظر، «مرگ سرخ» او نه پایان یک زندگی، بلکه آغاز ماندگاری یک روایت است؛ روایت انسانی که باور داشت عزت ملت‌ها از استقلال آنان آغاز می‌شود و استقلال، بدون مقاومت در برابر سلطه، دست‌یافتنی نیست. از نگاه هوادارانش، او با زندگی و مرگ خود، این پیام را به یادگار گذاشت که آرمان‌ها زمانی ماندگار می‌شوند که صاحبانشان حاضر باشند برای آن‌ها هزینه بپردازند و تا پایان بر سر آن‌ها بایستند.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=128594
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها