تمهید
عمرِ آن پیر شوان باد که شوری دارد
از گُل غیبتیان جام حضوری دارد
عمرِ آن پیر شوان باد که دیدارش هست
دَم بیدارگر و دیدهٔ بیدارش هست
و آن روز وقتی نزد مهمانان این کنگره رفتیم، علی معلم مثنویای را که در سوگ ایشان سروده بود، برای ما خواند:
مفت حیرتسپَـقان، سیلی الفت، کاری است
رخ مأنوسترین آینهها زنگاری است
در حالی که خیلی از دوستان شاعر احتمال تعطیلی کنگرهٔ شعر حوزههای علمیه را میدادند، برگزارکنندگان آن ابتکاری به خرج دادند. همان شب برنامهای با عنوان «در سوگ آفتاب» برای رحلت امام برگزار کردند و به این ترتیب اولین شب شعر برای ارائهٔ مرثیههای امام، در غروب همان روز ۱۴ خرداد برگزار شد؛ در کمتر از ۲۴ ساعت پس از رحلت ایشان. و در همان روز آنقدر شعر سروده شد که تمام آن شب شعر را پوشش داد.
من و چند تن دیگر از شاعران افغانستان هم مهمان کنگره بودیم و آن روز به غروب نکشیده، هر کدام شعری سروده بودیم و بعضی از شعرها در آن محفل قرائت شد، از جمله مثنویای که من سروده بودم با مطلع «بنشین زار زار گریه کنیم». تصویری از این محفل در هنگام ارائهٔ این شعر را ضمیمهٔ این یادداشت میسازم.
شعرهای پرشمار و متنوع
من آن خاطره را مقدمهٔ طرح دو موضوع میسازم: یکی پرشماربودن شعرهایی است که در سوگ حضرت امام خمینی سروده شد. شاید با قاطعیت بشود گفت که در طول تاریخ زبان فارسی، تا رحلت حضرت امام، این تعداد مرثیه برای یک دولتمرد یا رهبر سیاسی یا یک شخصیت اجتماعی سروده نشده بود. کارنامهٔ شعر فارسی خالی از مرثیههایی برای شاهان، دولتمردان، علمای دینی، شاعران نامدار و چهرههای ملی نیست، ولی از لحاظ تعداد شعرهای سروده شده، اینها هیچ برابری نمیکند. فقط مرثیههای مذهبی (مثل شعرهای عاشورایی) از این نظر پرشمارترند که البته آنها جای خود را دارند.
و موضوع دیگر که باز هم مرتبط با آن است، این است که شاید هیچ رهبر سیاسی یا شخصیت نامدار از یک کشور در قلمرو زبان فارسی در طول تاریخ آن را نتوان یافت که شاعران کشورهای دیگر، آنهمه شعر برایش سروده باشند. من از شاعران افغانستان، آنانی که برای امام و در همان سالهای پیش شعر سرودهاند، این نامها را به خاطر دارم یا با کاوشی مختصر توانستم بیابم: محمدتقی اکبری، قنبرعلی تابش، زهرا حسینزاده، حسین حسینزاده (ارژنگ)، محمدحسن حسینزاده، کبری حسینی بلخی، حمیدالله حیدریان، محمدآصف رحمانی، محمدانور رجا، عبدالحکیم رضایی، فضلالله زرکوب، نظامالدین شکوهی، سید فضلالله قدسی، سید محمدضیاء قاسمی، حمید مبشر، زهرا محمودی، سید ابوطالب مظفری، سید حسین موحد بلخی، سید میرحسین مهدوی، روحالله واعظی، منیره یوسفزاده. من این اسامی را به این دلیل اینجا نقل کردم تا هم تنوع چهرهها را نشان داده باشم و هم اگر کسی در آینده بخواهد کاوشی و تحقیقی در این مورد داشته باشد، حداقل این نامها در دسترس او باشد؛ هرچند میدانم که تعداد بسیار دیگری از شاعران افغانستان هم در این موضوع شعر دارند. و جا دارد که باز به عنوان یک یادکرد تاریخی، از دو محفل شعری ذکر کنم که از سوی شاعران و نهادهای فرهنگی مهاجر افغانستان، در همان سال اول رحلت امام برگزار شد.
یکی از این محافل با عنوان «تکرار فاصله با واژههای اشک»، در چهلمین روز درگذشت حضرت امام و به میزبانی بخش فرهنگی حزبالله افغانستان شکل یافت. و چندی بعد، شب شعر «وحدت» از سوی شورای هماهنگی امور آوارگان افغانی در تالار هلالاحمر و در دو شب متوالی از هفتهٔ وحدت برگزار شد. در نخستین سالگرد رحلت امام در سال ۱۳۶۹ نیز شب شعری از سوی انجمن شعرای مهاجر افغانستان در تالار دانشکدهٔ ادبیات مشهد (تالار جهاد دانشگاهی کنونی) برگزار شد، با اجرای نظامالدین شکوهی و شعرخوانی شاعران انجمن.
دلایل پرشماربودن آثار
اما این موضوع پرشماربودن شعرها در رثای امام خمینی (ره) ـ چه در نزد شاعران ایرانی و چه در میان شاعران غیرایرانی بهویژه افغانستان ـ میتواند دلایل متعدد داشته باشد. ولی بهنظرم مهمترین آن این است که امام خمینی برای بسیاری از مسلمانان و حتی غیرمسلمانان جهان، نه تنها یک رهبر سیاسی، که یک رهبر مذهبی هم بود.
بسیاری از مردم افغانستان به نهضت اسلامی ایران دلبسته بودند (چه در میان شیعیان و چه در میان اهل سنت) و در این میان شمار زیادی از شیعیان، ایشان را به عنوان مرجع تقلید خویش هم میشناختند. این موضوع بسیار هم سابقه دارد. در دهههای چهل و پنجاه شمسی بود که در زمان تبعید حضرت امام به عراق، رسالههای ایشان مخفیانه به افغانستان آورده میشد و حلقههای مذهبیای بودند که تقلید از ایشان را به عنوان مجتهدی آگاه از جهان سیاست، ترویج میکردند. امام برای گروههایی که به اسلام سیاسی گرایش داشتند و دینداری را در وجه سیاسی و انقلابی آن هم ترویج میکردند، بسیار جاذبه داشت. از این جمله من میتوانم به پدر مرحوم خودم محمدعلی کاظمی اشاره کنم که با جمعی از جوانان هرات، حلقهٔ مذهبی و اجتماعیای داشتند و اینها از مروجان فکر و اندیشه و رسالهٔ امام در افغانستان بودند. رسالهٔ امام در خانهٔ خود ما هم بود و این مربوط به حوالی سال ۱۳۵۰ است. ما حتی کسانی به نام «روحالله» در افغانستان داریم، آن هم کسی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دنیا آمده است.
اما دلیل دیگر میتواند این باشد که در اینجا گونههای مختلف مرثیهسرایی به هم پیوند خورده است. ما در یک دستهبندی کلی، سه نوع مرثیه داریم: مرثیهٔ شخصی، مرثیهٔ اجتماعی و مرثیهٔ مذهبی. مرثیهٔ شخصی آن است که شخص آن را بر اساس عواطف شخصی و برای نزدیکان و بستگان و احیاناً پیر و مراد و معلم خود میسراید. مرثیهٔ اجتماعی آن است که برای یک چهرهٔ سرشناس و محبوب یا یک مصلح اجتماعی سروده میشود و مرثیهٔ مذهبی آن است که برای ائمه، بزرگان و علمای دین سروده میشود.
در مورد حضرت امام خمینی، در واقع این سه جریان مرثیهسرایی در یک شخص جمع میشود و آن هم در نقطهٔ اوج خودش. و هم از این روی است که این مرثیهها تنوع معنایی هم مییابند: هم سوز و گداز عاطفی در آنها هست، هم نگرشهای سیاسی و اجتماعی و انقلابی و هم اشارات و تلمیحات مذهبی.
و نکتهٔ پایانی در این یادداشت، میتواند جوششی بودن و دور بودن این شعرها از چشمداشتهای مادی است. این در واقع خصوصیت کلی مرثیه است که بر خلاف مدح، از چشمداشتهای مادی به دور است. در مدحیهای که در زمان حیات شخص در ستایش او سروده میشود، شاید بتوان انگیزههای مادی از جنس صله و پاداش یا مقام و مرتبهٔ دنیایی نزد آن ممدوح را هم سراغ گرفت، ولی مرثیهها معمولاً از این شائبهها به دورند و هم از این جهت، تأثیر عاطفی بیشتری دارند.









