در پی انسداد تنگه هرمز و افزایش نگرانیها دربارهٔ آیندهٔ جریان انرژی و تجارت جهانی، دکتر سید مرتضی افقه، اقتصاددان، در گفتوگو با ایراف، پیامدهای این وضعیت را بر اقتصاد کشورهای منطقه، اقتصاد جهانی و بهویژه اقتصاد آمریکا تشریح میکند. او با استناد به وابستگی گستردهٔ اقتصاد جهان به منابع انرژی و محصولات خروجی از این مسیر حیاتی، از پیامدهای فوری، بلندمدت و رو به گسترش این بحران میگوید.
وابستگی شدید منطقه و جهان به گذرگاه انرژی
دکتر سید مرتضی افقه در تشریح پیامدهای انسداد تنگه هرمز، ابتدا به آثار منطقهای آن اشاره میکند و میگوید کشورهایی مانند ایران و کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس که اقتصاد آنها بهشدت بر صادرات و واردات از این مسیر مبتنی است، نخستین آسیبدیدگان این بحران خواهند بود. او تأکید میکند که این وابستگی تنها محدود به نفت نیست و بخش عمدهای از محصولات معدنی، کالاهای صنعتی، فرآوردههای نفتی و پتروشیمی نیز از این مسیر عبور میکنند.
او با مرور تجربههای تاریخی جنگها و تنشهای منطقهای توضیح میدهد که اقتصاد جهان در تمامی این سالها نشان داده چقدر به آزادی تردد در این آبراه وابسته است و با کوچکترین اختلال، آسیبپذیری گستردهای را تجربه میکند. افقه یادآور میشود که این وابستگی هم در کشورهای در حال توسعه و هم در اقتصادهای پیشرفته وجود دارد؛ با این تفاوت که اقتصادهای صنعتی به دلیل وابستگی بیشتر به انرژی و مواد اولیه، از اختلالات اینچنینی تأثیر شدیدتری میپذیرند.
به گفتهٔ او، حدود ۲۰ درصد نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند و علاوه بر نفت خام، محصولات پتروشیمی، کودهای شیمیایی و دیگر فرآوردههای ثانویه و ثالثیه که در پالایشگاهها و مجتمعهای پتروشیمی منطقه تولید میشوند، از همین مسیر به بازارهای جهانی منتقل میشوند. افقه تأکید میکند که اگر انسداد ادامهدار باشد، اثرات آن بهمراتب بیشتر از چیزی خواهد بود که در روزهای نخست دیده میشود؛ زیرا ذخایر راهبردی کشورها تنها برای مدت محدودی میتواند اثر بحران را کاهش دهد.
رد ادعای «بینیازی آمریکا» و پیوستگی اقتصاد جهانی
در بخش دیگری از گفتوگو، دکتر افقه به ادعای دونالد ترامپ مبنی بر اینکه اقتصاد آمریکا هیچ نیازی به تنگه هرمز ندارد پاسخ میدهد و این ادعا را «پروپاگاندا»یی میداند که معمولاً برای مصرف سیاسی بیان میشود. او توضیح میدهد که امروز اقتصاد جهانی چنان درهمتنیده است که نمیتوان هیچ کشوری، حتی آمریکا را جدا از دیگر حلقههای این نظام ارزیابی کرد.
به گفتهٔ او، اگرچه ممکن است آمریکا مستقیماً نفت یا فرآوردههای انرژی خود را از این منطقه وارد نکند، اما محصولات تولیدی بسیاری از کشورها که نهایتاً به آمریکا صادر میشوند، بر پایهٔ انرژی و مواد اولیهای ساخته شدهاند که منشأ آنها همین منطقه است. بنابراین اختلال در تأمین انرژی خلیج فارس به شکل غیرمستقیم نیز به اقتصاد آمریکا بازمیگردد و نمیتوان آن را بیتأثیر دانست.
دکتر افقه اضافه میکند که آمریکا خود بهخوبی از این وابستگی آگاه است و به همین دلیل حضور نظامی گسترده و پرهزینهای در منطقه دارد. او اعزام ناوهای متعدد و افزایش حضور نظامی آمریکا را نشانهٔ نگرانی این کشور از آیندهٔ اقتصاد جهانی و بالطبع اقتصاد خود میداند. به باور او، این اقدامات در تضاد آشکار با ادعای «بیتأثیری کامل» انسداد تنگه هرمز بر اقتصاد آمریکاست.
رکود جهانی و آسیبپذیری بالاتر اقتصادهای پیشرفته
این اقتصاددان در ادامه با اشاره به گزارشهای بینالمللی اقتصادی میگوید انسداد تنگه هرمز همین حالا هم رکودی قابلتوجه در بازارهای جهانی ایجاد کرده و پیشبینیها حاکی از آن است که در صورت ادامهٔ این وضعیت، رکودی عمیقتر و گستردهتر در اقتصاد جهانی شکل خواهد گرفت. او تأکید میکند که آثار این بحران در کشورهای صنعتی و پیشرفته شدیدتر از کشورهای در حال توسعه خواهد بود، زیرا موتور محرکهٔ اقتصادهای پیشرفته بر پایهٔ مصرف گستردهٔ انرژی و مواد اولیه قرار دارد.
او توضیح میدهد که هرچه حل بحران به تأخیر بیفتد، بازماندگیهای اقتصادی ناشی از آن طولانیتر خواهد شد و بر بخشهای بیشتری از اقتصاد جهانی سایه میاندازد. افقه یادآور میشود که اقتصادهای پیشرفتهٔ اروپا نیز به دلیل وابستگی سنگین به انرژی این منطقه، از مهمترین آسیبدیدگان انسداد این گذرگاه حیاتی محسوب میشوند و طبیعی است که آسیب اقتصادی آنها بیشتر از دیگر کشورها باشد.
در پایان این گفتوگو، آقای افقه تأکید میکند که انسداد تنگه هرمز نهتنها یک چالش منطقهای، بلکه تهدیدی مستقیم برای ثبات اقتصاد جهانی است. او میگوید وابستگی جهان به انرژی این منطقه موجب میشود که ادامهدار شدن این بحران، پیامدهایی عمیق، پایدار و گسترده — از جمله رکود و افزایش هزینههای اقتصادی — برای تمامی کشورها به همراه داشته باشد، حتی برای کشورهایی مانند آمریکا که مدعی بیتأثیری این بحران هستند.
تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی جهان، شاهراه عبور بخش قابلتوجهی از انرژی و تجارت دریایی بینالمللی محسوب میشود؛ مسیری که حدود یکپنجم نفت جهان و حجم گستردهای از فرآوردههای نفتی، پتروشیمی و کالاهای مرتبط از آن عبور میکند و هرگونه اختلال در آن میتواند زنجیرههای تأمین جهانی، قیمت انرژی و ثبات بازارهای بینالمللی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، طرح دوبارهٔ موضوع انسداد این آبراه حساس، نگرانیها دربارهٔ پیامدهای اقتصادی آن را تشدید کرده و توجه تحلیلگران و اقتصاددانان را به میزان وابستگی اقتصادهای منطقهای و جهانی به این گذرگاه حیاتی معطوف ساخته است.





