اتحادیه اروپا و مذاکرات مسقط: از کنشگری دیپلماتیک تا حذف از معادلات راهبردی

به گزارش ایراف، اروپا که در گذشته نقشی فعال در مذاکرات هسته‌ای با ایران (برجام) ایفا کرده بود، اکنون در دور جدید مذاکرات در مسقط عملا کنشگری محسوسی ندارد و از بازیگری مستقیم در تعیین سرنوشت توافقات آینده بازمانده است. شاید تحلیل اتفاقاتی همچون دست خالی اروپا در مذاکرات مسقط با بهره‌گیری نظریه واقع‌گرایی نوکلاسیک بهتر قابل تحلیل باشد که چرا اروپا در رخدادهای مهم همچون مذاکرات مسقط حاشیه‌نشین شده و چگونه در واکنش به این وضعیت، تلاش می‌کند تا با افزایش نقش‌آفرینی در سایر عرصه‌ها، جایگاه خود را در نظم نوین جهانی بازیابد.

دست خالی اروپا در مذاکرات مسقط: اخطاری برای جایگاه آینده

با تاکید بر این نکته که واقع‌گرایی نوکلاسیک تأکید می‌کند که رفتار دولت‌ها ترکیبی از فشارهای ساختاری نظام بین‌الملل و متغیرهای داخلی (ادراک نخبگان، ساختار تصمیم‌گیری، منابع) است. در سطح سیستم، توزیع قدرت در حال تغییر است، ظهور چین به عنوان یک ابرقدرت اقتصادی و نظامی، احیای روسیه به عنوان قدرت دیگر در اروپای شرقی و خاورمیانه، و مهم‌تر از همه، گرایش واشنگتن به سیاست «اول آمریکا» و کاهش حضور فعال در بحران‌های جهانی، باعث شده که اروپا احساس کند ساختار امنیتی مبتنی بر رهبری آمریکا دیگر قابل اتکا نیست. این فشار سیستمیک، اروپا را وادار به بازنگری در استراتژی خود کرده است.

اما این سوال مطرح است که چرا اروپا احساس خطر کرده است؟ مصادیق این احساس خطر در رویدادهای متعددی آشکار شده است. در بحران اوکراین، آمریکا اگرچه تحریم‌هایی علیه روسیه وضع کرد، اما از ارسال نیروهای نظامی به منطقه خودداری نمود و بار اصلی مقابله با تهاجم روسیه بر دوش اروپا افتاد.

اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه «ناتو منسوخ شده است» و تهدید او به خروج از این پیمان، نگرانی عمیقی را در میان کشورهای اروپایی ایجاد کرد. در سال ۲۰۱۹، پیشنهاد ترامپ برای خرید گرینلند از دانمارک، اگرچه به ظاهر طنزآمیز بود، اما نشان داد که واشنگتن می‌تواند منافع متحدان خود را قربانی منافع کوتاه‌مدت خود کند.

در ژانویه ۲۰۲۰، حمله آمریکا به  شخصیت نظامی ایران شهید قاسم سلیمانی بدون هیچ گونه مشورت قبلی با متحدان اروپایی، شکاف میان دو سوی آتلانتیک را عمیق‌تر کرد. خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و تشدید تحریم‌های ثانویه علیه شرکت‌های اروپایی که با ایران تجارت می‌کردند، ضربه‌ای جدی به اعتماد اروپا به متحد خویش یعنی واشنگتن وارد آورد.

اخیرا، در مذاکرات مسقط درباره برنامه هسته‌ای ایران، آمریکا ترجیح داده است به جای همکاری با اروپا، مستقیما با روسیه و چین به گفتگو بنشیند و اروپا را به حاشیه براند. این جای خالی اروپا در یکی از حساس‌ترین پرونده‌های منطقه‌ای، زنگ خطر را برای بروکسل به صدا درآورده است.

در خصوص پرونده هسته‌ای ­ای ایران سلسله مذاکرات­ قبلی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، توسط اتحادیه اروپا (EU) هدایت می‌شد. امید این بود که این توافق همچنین راه را برای رسیدگی به سایر مسائل برجسته‌ای که اتحادیه اروپا و ایالات متحده (ایالات متحده) با ایران بر سر آن‌ها اختلاف داشتند، هموار کند، اما با عدم کاهش تحریم­‌ها به خصوص از سوی اتحادیه و تلاش برای تشدید بیشتر و افزایش اختلافات منطقه‌ای، به ویژه در نتیجه کمپین فشار حداکثری ایالات متحده، اتحادیه اروپا با چالش‌های فزاینده‌ای برای حفظ روابط کاری با تهران و پی‌گیری اهداف استراتژیک خود در مورد ایران روبه‌رو شد؛ امری که حتی در شرایط مساعدتر نیز دشواری آن دوچندان شده بود.

در حالی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در نوامبر 2020 بر تحولات پس از آن تأثیرات خود را در برجام گذاشت، اتحادیه اروپا به این نتیجه رسید که باید سیاست خود را مستقل از بازگشت به چندجانبه‌گرایی سازنده در واشنگتن شکل دهد و استقلال استراتژیک خود را بیشتر توسعه دهد و در عین حال نقش فعال‌تری در کاهش و میانجیگری در مناقشات منطقه ایفا کند؛ لذا به اتخاذ سیاست‌هایی همچون افزایش تحریم بر ایران پرداخت که البته این قبیل اقدامات پیرو سیاست­‌های امریکا بود و حرکت مستقل خاصی تلقی نمی­‌شد.

در هر حال در سال­‌های گذشته اتحادیه اروپا نقش فعالی در برجام داشت؛ اما در اقدامات اخیر و به خصوص مذاکرات چند روز گذشته اتفاقات رخ داده به نفع اتحادیه اروپا نبود.

بیشتر بخوانید:  واکنش رسانه‌ها و کاربران افغان به مذاکرات ایران و آمریکا | استقبال محتاطانه، تردید و بی‌اعتمادی

مذاکرات مسقط نماد حاشیه‌نشینی اروپا برخلاف دور قبلی مذاکرات هسته‌ای (برجام) است، علی رغم آنکه اتحادیه اروپا به همراه آمریکا، روسیه، چین و سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا (E3) نقش کلیدی داشتند؛ اما در دور جدید که پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام و تشدید تنش‌ها شکل گرفته، بازیگران اصلی آمریکا، روسیه و چین هستند.

دلایل این جای خالی یا به عبارتی به حاشیه رفتن اتحادیه اروپا در دور جدید را می‌توان در چند عامل جستجو کرد: اولا، آمریکا تحت رهبری و سیاست­‌های ترامپ تمایل چندانی به مشارکت دادن اروپا در تصمیم‌گیری‌های کلیدی ندارد و ترجیح می‌دهد به صورت دوجانبه با روسیه و چین به توافق برسد. دوم آنکه، اروپا به دلیل وابستگی اقتصادی و امنیتی به آمریکا، از اتخاذ مواضع مستقل قوی ناتوان است و این امر اعتبار آن را به عنوان یک میانجی بی‌طرف یا بازیگر مستقل تضعیف کرده است. سومین علت، اختلافات داخلی میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا (مانند مواضع متفاوت فرانسه و آلمان در قبال ایران) باعث شده که اروپا نتواند یک خط مشی واحد و قاطع ارائه دهد.

این حاشیه‌نشینی برای اروپا بسیار خطرناک است، زیرا تحولات خاورمیانه به طور مستقیم بر امنیت، انرژی و مهاجرت به اروپا تأثیر می‌گذارد. احساس خطر از اینکه توافق احتمالی مسقط بدون در نظر گرفتن منافع اروپا شکل بگیرد، نخبگان و سیاستمداران اروپایی را بر آن داشته تا به دنبال راه‌هایی برای احیای نقش خود باشند. به همین دلیل شاهد آن بودیم که در ماه­‌های قبل تحریم‌ها، استقلال راهبردی و دیپلماسی فعال یکی از نخستین واکنش‌های اروپا به این احساس خطر بوده است. این تحریم‌ها از یک سو نشانه همراهی ظاهری با فشارهای آمریکا است (تا از تضعیف بیشتر روابط با واشنگتن جلوگیری شود) و از سوی دیگر، ابزاری برای حفظ اهرم فشار بر ایران است تا اروپا را در معادلات آینده جدی بگیرد.

به عبارت دیگر، اروپا می‌کوشد با حفظ حضور اقتصادی و سیاسی در منطقه، خود را به عنوان طرفی که نمی‌توان نادیده گرفت، مطرح کند. تلاش‌های قبلی مانند ایجاد سازوکار INSTEX برای تسهیل تجارت با ایران نیز نشان‌دهنده این امر بود، اما تحت فشار آمریکا این سازوکار نتوانست کارایی لازم را داشته باشد.

در هر حال، جایگاه اروپا در مذاکرات جدید ایران و آمریکا پیرامون مسائل هسته‌ای نشان از کاهش نقش اروپا در نظم غربی به سرکردگی آمریکا دارد.

در سطح کلان‌تر بسیاری بر این امر تاکید دارند که اروپا در حال حرکت به سمت استقلال راهبردی است. اظهارات سیاستمداران ارشد اروپایی گواه این تغییر است. آنگلا مرکل، صدراعظم سابق آلمان، بارها بر لزوم «اتکای اروپا به خود» تأکید کرده و هشدار داده بود که اروپا نباید به حمایت آمریکا تکیه کند. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه نیز از مفهوم «استقلال راهبردی اروپا» دفاع کرده و خواستار تشکیل یک نیروی نظامی اروپایی مشترک شده است. این نظرات و تکرار آن‌ها نشان می‌دهد که ادراک نخبگان اروپایی از محیط بین‌الملل و جایگاه اتحادیه در حال تغییر است، آن‌ها دیگر آمریکا را شریکی قابل اتکا و پایدار نمی‌بینند و معتقدند اروپا باید برای تضمین امنیت و منافع خود، ابتکار عمل را به دست گیرد.

در عمل نیز شاهد گام‌های عملی هستیم، تقویت «همکاری ساختارمند دائمی» (PESCO) برای توسعه توان دفاعی مشترک، افزایش بودجه دفاعی کشورهایی مانند آلمان و فرانسه، راه‌اندازی ابتکار امنیتی در خلیج فارس (عملیات دریایی AGENOR)، و فعال‌سازی دیپلماسی چندجانبه در بحران‌هایی مانند لیبی و سوریه از جمله اقدامات اروپا برای استقلال بیشتر و نقش آفرینی بیشتر است. این اقدامات نشان می‌دهد که اروپا به خوبی خطر کمرنگ شدن خویش را در اتفاقات مهم بین المللی و منطقه­‌ای لمس کرده است و اکنون به خصوص بعد از مذاکرات مسقط مصمم است تا دست خالی خود در مذاکرات مسقط و دیگر عرصه‌ها را با افزایش حضور مستقل پر کند.

بیشتر بخوانید:  آمار تلفات غیرنظامیان در مرز افغانستان و پاکستان؛ ۵۴۸ کشته و زخمی در سه ماه

نتیجه‌گیری

جای خالی اروپا در مذاکرات مسقط نماد روشنی از وضعیت گذار اروپا در نظم بین‌الملل است. از یک سو، اروپا از کاهش حمایت آمریکا احساس خطر می‌کند و از سوی دیگر، می‌کوشد تا با تقویت استقلال راهبردی، جایگاه خود را به عنوان یک قطب مؤثر در نظام چندقطبی نوین تثبیت کند. این تلاش در عرصه‌های مختلفی از جمله دفاع (PESCO، افزایش بودجه نظامی)، اقتصاد (تلاش برای کاهش وابستگی به دلار) و دیپلماسی (میانجی‌گری در بحران‌های منطقه‌ای) مشاهده می‌شود.

با این حال، چالش‌های داخلی نظیر اختلافات میان اعضای اتحادیه، ساختار فراملی ناکارآمد، و وابستگی تاریخی به آمریکا، مسیر پیش رو را ناهموار می‌سازد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=108724
اخبار مرتبط
0 0 رای ها
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x