به گزارش ایراف، در سالهای اخیر، افغانستان در میانه دگرگونیهایی قرار گرفته که نهتنها ساختارهای سیاسی و اجتماعی این کشور را دستخوش تغییر کرده، بلکه شیوه زیست و ادراک جمعی مردم را نیز تحت تأثیر قرار داده است. با گسترش کنترل رسانهای و محدود شدن جریان آزاد اطلاعات، فضای مجازی به مهمترین پناهگاه ارتباطی و فکری مردم تبدیل شده است؛ فضایی که علیرغم محدودیتهای حکومتی، به بازتولید معنا، هویت و سبک زندگی در نسل جدید کمک میکند.
از یکسو، حکومت طالبان تلاش دارد جامعه را بر مبنای قرائتی خاص از دین بازسازی کند و از سوی دیگر، الگوریتمهای جهانی فضای مجازی در حال شکلدهی به نگرشی متفاوت و بعضاً متضاد در میان کاربران افغانستاناند. نتیجه این تقابل، ظهور نوعی کشمکش فرهنگی و هویتی است که به شکاف میان جهان واقعی و جهان مجازی انجامیده و رفتارهای اجتماعی مردم را دوپاره کرده است. فهم این پدیده نیازمند تحلیل عمیق روندهای فرهنگی، رسانهای و دینی است که همزمان و با سرعت در حال پیشروی در افغانستان میباشند.
یکهتازی فضای مجازی در دنیای کنونی افغانستان، فعلی واهی را درنوردیده و میرود تا به ترسیم یک جهانبینی نوین ختم گردد. افزایش سطح سانسور در رسانههای ملی و اصرار حکومت طالبان بر شکلدهی واحد به نظرها و عقاید و اندیشههای مردم در این کشور، دست به دست هم داده تا نوعی تصنع در رفتارهای مردم ظهور و بروز پیدا کند.
الگوریتم رفتاری فضای مجازی دقیقاً عکس رویکرد حاکمیتی است که در افغانستان در حال اجرا است. اگرچه مردم این کشور به دلیل تجربههای تلخ ناکامی در به دست آوردن منافع ملی از تغییرات حاکمیتی تا حدود زیادی سرخورده شدهاند، اما با این وجود آنچه تاکنون نتوانسته ذهن و دل و اندیشه مردم را به تسخیر خود درآورد، همین اندیشه و نگاه طالبانی بوده است؛ که البته چنانچه این حاکمیت با همین روش و رویکرد استمرار یابد، بارقههای تغییر ذائقه دینی مردم به سمت قشریگری پیدا خواهد شد.
الگوریتمهای مجازی بهطور قاطع و یقین بیطرف نیستند تا در یک فضای عادلانه کاربران به دلخواه خود عمل کنند، بلکه در آنسوی وزنکشی در عرصه باورها و ادراکها، این الگوریتم در صدد ایجاد تغییرات بنیادین در نگاه مردم دنیا از جمله افغانستان است. طالبان در برابر الگوریتم مجازی با تمام توان در صدد اجرا و احیای شریعت با قرائت خود هستند و بهصورت فردی در حال فرسایش افراد جامعهاند، اما در مقابل، فضای مجازی در حال فرسایش فرهنگی با نگاه اومانیستی است. لایکهای بیهدف، دنبالکنندههای دیوانهوار، اعتیاد سرسامآور به فضای مجازی و دور شدن از فضای حقیقی، عواملی هستند که در نبرد با جامعه واقعی افغانستان بهدنبال تغییرات بنیادین میباشند.
در شرایط کنونی، افغانستان در معرض یکی از پیچیدهترین دورههای تحول فرهنگی و هویتی قرار دارد؛ دورهای که ویژگی اصلی آن رویارویی مستقیم «قدرت سخت» با «قدرت نرم» است. سیاستهای سختگیرانه طالبان در حوزه دین، رسانه و سبک زندگی، هرچند در کوتاهمدت توانسته است بخشی از فضای عمومی را تحت کنترل درآورد، اما در برابر جریان پرشتاب فرهنگ دیجیتال، کارایی محدودی دارد. فضای مجازی نهتنها مرزهای جغرافیایی را کمرنگ کرده، بلکه گفتمانهایی را وارد جامعه ساخته که بهطور طبیعی با جهانبینی رسمی حاکمیت در تعارضاند.
ادامه چنین روندی میتواند سبب فرسایش مرجعیت دینی سنتی و پیدایش نسلهایی شود که ارتباطشان با ارزشهای سنتی تضعیف شده، اما هنوز جایگزین پایدار و سامانمند برای آن پیدا نکردهاند. این وضعیت ممکن است جامعه را در آینده با بحران هویت، دوپارگی فرهنگی و شکاف نسلی عمیقتری مواجه سازد. برای جلوگیری از چنین پیامدهایی، افغانستان نیازمند سیاست فرهنگی مبتنی بر گفتوگو، احترام به تنوع فکری و پذیرش واقعیتهای جهان مدرن است؛ امری که بدون بازنگری در رویکرد رسمی و درک اهمیت زیست مجازی در جهان امروز، امکان تحقق نخواهد یافت.









