به گزارش ایراف، پاکستان یکشنبه شب دوم اسفند، چندین نقطه را در ولایتهای ننگرهار و پکتیکا در شرق افغانستان هدف حملات هوایی قرار داد. طالبان در ننگرهار اعلام کرد که در این حملات ۲۵ نفر کشته شدهاند که ۱۷ نفر آنان غیرنظامی بودهاند. برخی منابع، مجموع تلفات را ۹۰ نفر اعلام کردهاند.
در همین حال، طالبان تهدید کردهاند که که در «زمان مناسب» به حملات هوایی پاکستان «پاسخ سخت» خواهند داد. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی حکومت طالبان، پس از حملات هوایی به ولایتهای پکتیکا و ننگرهار با لحنی تند به پاکستان هشدار داد که این گروه از این پس «مستقیماً نیروهای نظامی پاکستان» را هدف قرار خواهد داد.
این در حالی است که پاکستان میگوید که حملات هوایی «حق ذاتی» این کشور برای هدف قرار دادن «تروریسم فرامرزی» بوده و در حملات اخیر نیز تنها پناهگاهها و اردوگاههای تروریستی وابسته به طالبان پاکستانی، هدف قرار گرفتهاند نه نیروهای طالبان افغان و نه مردم افغانستان.
مرزهای پاکستان و افغانستان در طول ماههای اخیر شاهد تنش بوده و این دو همسایه حتی برای چندین بار در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند. مذاکرات صلح و آتشبس بین دوطرف با میانجیگری ایران، قطر، ترکیه و عربستان نیز به نتیجه پایداری نرسید.
خبرنگار ایراف جهت واکاوی ابعاد این بحران و بنبست میانجیگریهای منطقهای با دکتربصیراحمد حصین، استاد علوم سیاسی و معاون پژوهشی دانشگاه «جامی» افغانستان گفتوگو کرده است.
با توجه به گزارشهای مربوط به حضور شبکههای تروریستی در افغانستان و ادعای پاکستان مبنی بر عدم اجرای تعهدات طالبان در توافقنامه دوحه (در مورد عدم استفاده از خاک افغانستان علیه سایر کشورها)، چه عواملی باعث شده است که طالبان نتواند یا نخواهد به طور مؤثر از خاک خود در برابر گروههای تروریستی برای حفظ امنیت همسایگانش محافظت کند؟
طالبان از لحاظ ماهوی یک نظام ایدئولوژیک است و اینکه این حکومت هنوز به ارزشهای جهادی خود به صورت کامل وفادار باقی مانده است. آنها فکر میکنند که جهاد کردن نه تنها نباید متوقف شود؛ بلکه باید از گروههای جهادی هم حمایت شود. البته شاید به این ادبیات به صراحت نگویند؛ ولی مبانی فکری و ارزشی آنها بر همین امر استوار است.
بر همین اساس، «بیعت» گروههای جهادگرا، مبانی مشروع برای حمایت طالبان از آن گروهها است. طرف دیگر قضیه، کشورهایی هستند که این گروهها را عامل ناامنی خود میدانند و از آنجایی که طالبان هنوز به مثابه یک گروه عمل میکند تا یک دولت، تعهدات مبتنی بر توافقنامه دوحه موضوعیت ندارد.
گزارشهای معتبر نشان میدهد که تلاشهای ایران، عربستان سعودی، قطر و ترکیه برای میانجیگری بین پاکستان و طالبان به دلیل خواستههای متناقض طرفین تنش به بنبست رسیده است. دلیل اصلی این بنبست و ناتوانی کشورهای منطقه در ایجاد اعتماد متقابل بین طرفین چیست؟
اصولا کشورهای متذکره هنوز طالبان را به عنوان یک شریک راهبردی و جدی خود در نظر ندارند تا برای تداوم و ثبات آن هزینه کنند. از سوی دیگر، این کشورها هنوز اعتماد کامل نسبت به پایداری افغانستان را هم ندارند. عقلانیت سیاسی آنها ایجاب میکند که در کنار کشوری قرار گیرند که بقای آن تضمین شده باشد، نه اینکه در کنار گروهی باشند که هنوز راهبرد مشخصی برای حکومتداری خوب، انسجام داخلی و ارتباطات خارجی ندارد و تا حالا صرفا به دنبال برنامه مشروعیت داخلی و بینالمللی است و بر اساس همین فکتها کشورهای میانجی تمایلی ندارند تا هزینه سیاسی و «اعتباری» نمایند.
بر اساس آمار سازمان ملل متحد که از حضور میلیونها شهروند افغان در پاکستان و ایران و همچنین تصمیم اسلامآباد برای اخراج هزاران پناهنده خبر میدهد، تشدید تنشهای مرزی چه تأثیری بر وضعیت پناهندگان دارد؟
عمدتا در هر منازعهای این مردم هستند که آسیبپذیر اند. تداوم تنشهای مرزی ممکن است سبب تسریع روند خروج مهاجرین، بیاعتمادی پایدار و از همه مهمتر، تراکم نیروی انسانی در افغانستان گردد. افغانستانی هنوز توانایی مدیریت جمعیت ثابت خود را ندارد چه برسد به نیروهای انسانی جدیدی که وارد افغانستان میشوند. علاوه بر این، مهاجرین ممکن است تبدیل به ابزار سیاسی شوند و در این صورت حقوق آنها نقض خواهد گردید.
آیا حملات هوایی و استفاده از گزینه نظامی قادر به حل بحران فعلی در روابط بین دو کشور همسایه است؟ این اقدام تا چه حد میتواند به بیثباتی بیشتر دامن بزند و پیامدهای آن برای صلح و ثبات منطقهای چیست؟
افغانستان برای پاکستان ناشناخته نیست، همچنین طالبان هم برای پاکستان نسخه خیلی تازهای محسوب نمیشود. بر همین اساس اگر واقعا پاکستان درصدد تضعیف طالبان باشد، این نوع حملات ممکن است روحیه آنها را تضعیف کند؛ ولی اراده طالبان را نه.
پاکستان نمیخواهد یک جنگ فراگیر و تمامعیار را در افغانستان راهاندازی کند؛ ولی میتواند مشکل کنونی را در حاشیه نگه دارد؛ اما هیچ جنگ هوایی نتوانسته است دولتها را سقوط دهد مگر اینکه سیاست سقوط براساس مولفههای داخلی افغانستان صورت گیرد که برای فعلا این چشمانداز هم پایدار نیست.
تداوم منازعه، پیامد مثبتی برای منطقه ندارد؛ ولی اخلالی هم در نظم منطقهای ایجاد نمیکند، مگر اینکه قدرتهای منطقهای در این روند احساس کنند که منافع حیاتی آنها در خطر است. به باور من این تنش نمیتواند پایدار بماند مشروط به اینکه طالبان سیاست رفاقتی خود را جایگزین سیاست همسایهگرایی کند.








