ایراف، محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر شناختهشدهٔ افغانستانی، در گفتگوی اختصاصی با ایراف، با تأکید بر اینکه مفهوم مقاومت در روزگار کنونی بیش از هر چیز ماهیتی تمدنی یافته است، گفت: «بهنظر من امروز ما با نوعی مقاومت تمدنی روبهرو هستیم؛ مقاومتی در برابر گروههایی که اساساً ضد این تمدن هستند. در این معنا، هر شعری که دربارهٔ زبان فارسی، ارزشها و مفاخر تمدنی ما سروده میشود، به نوعی شعر مقاومت است.»
وی تصریح کرد: حفظ زبان و مفاخر فرهنگی در برابر پروژهٔ زوال، مهمترین شکل مقاومت در شعر امروز افغانستان است.
وی افزود: «حتی میتوان گفت هر شعری که امروز به زبان فارسی سروده میشود، ولو اینکه مستقیماً دربارهٔ مقاومت یا سیاست هم نباشد، خود نوعی ایستادگی است؛ ایستادگی در برابر زوال این زبان، زوالی که متأسفانه عدهای آگاهانه برای آن تلاش میکنند.»
ادبیات و انقلاب؛ پیشبرنده یا برساختهٔ پس از پیروزی؟
کاظمی با اشاره به نسبت کلی ادبیات و انقلابها گفت: «انقلابها بهطور کلی موضوع مهمی در ادبیات هستند. وقتی از ادبیات انقلاب سخن میگوییم، دو تلقی ممکن است؛ یکی ادبیاتی که در جریان انقلاب و همراه با مردم شکل میگیرد و خود به یکی از موتورهای محرک انقلاب تبدیل میشود، و دیگری ادبیاتی که پس از پیروزی انقلاب و در سایهٔ نظام جدید پرورده میشود.»
او دربارهٔ وضعیت ایران توضیح داد: «در ایران، ادبیات نیرومند و اثرگذار انقلاب اسلامی عمدتاً بعد از پیروزی انقلاب شکل گرفت. پیش از انقلاب، دستکم در عرصهٔ شعر که من بیشتر با آن آشنا هستم، آثار پخته و موجسازی که بتوان آنها را بهطور جدی اثرگذار در روند انقلاب دانست، زیاد نبود. البته شاعرانی مانند حمید سبزواری، موسوی گرومارودی و طاهر صفارزاده هرکدام در مقیاس خودشان اثرگذار بودند، اما نمیشود گفت که موج انقلاب را پیش میبردند.»
تجربهٔ افغانستان؛ پیش از پیروزی، نیرومندتر از پس از آن
این شاعر افغانستانی در ادامه با مقایسهٔ تجربهٔ افغانستان گفت: «در افغانستان، واقعیت این است که با جنگها و مصائبی که بعد از پیروزی مجاهدین رخ داد، آن پروردهشدن طبیعی ادبیات در دامان انقلاب اتفاق نیفتاد. پیش از پیروزی مجاهدین، ادبیات انقلابی برجستهتر بود؛ هم در آثار نسل قبل مانند استاد خلیلی و هم در کار جوانانی که در اواخر دههٔ شصت، چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور، ظهور کردند.»
وی افزود: «در واقع در افغانستان، ادبیات انقلابی پیش از پیروزی نیرومندتر است، چون بعد از پیروزی بسیاری از چیزها فرو پاشید.»
کاظمی دربارهٔ مقایسه با دیگر انقلابهای جهان نیز گفت: «در این زمینه وقوف کاملی ندارم، اما آنچه بهطور جستهگریخته مطالعه کردهام نشان میدهد که در انقلابهایی مانند انقلاب فرانسه و روسیه، و همچنین در کشورهای آمریکای لاتین، نقش ادبیات پررنگتر بوده است.»
تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر شعر شاعران افغانستان
او دربارهٔ تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر شعر افغانستان اظهار کرد: «شعر انقلاب اسلامی ایران بر دو عامل اصلی استوار است؛ انقلابیگری و مذهبیگری. یعنی انقلابیگریای که در پرتو آموزههای دینی و با تکیه بر وقایع مذهبی، بهویژه عاشورا، معنا پیدا میکند. این ویژگی در شعر انقلاب و شعر مقاومت افغانستان نیز محسوس است، بهخصوص در میان شاعرانی که در ایران و در فضای مهاجرت پرورده شدند.»
کاظمی ادامه داد: «گفتمان انقلاب و پایداری در شعر شاعران مهاجر افغانستان بسیار به شعر انقلاب ایران نزدیک است. شعرهای دههٔ شصت فضلالله قدسی، ابوطالب مظفری، محمدشریف سعیدی و دیگران گواه روشنی بر این موضوع است. حتی کسانی که در دهههای بعد از این گفتمان فاصله گرفتند، در آن دوره همین نگاه را داشتند.»
تأثیرات فرمی و نوکلاسیک
وی افزود: «از نظر فرم و ویژگیهای صوری هم این اثرگذاری دیده میشود. جریان شعر نوکلاسیک ایران که با نمادهای انقلابی و مقاومتی، بهویژه عناصر عاشورایی همراه بود، در شعر افغانستان نیز حضور دارد. بسیاری از شاعران جوان مهاجر در دهههای شصت و هفتاد تحت تأثیر علی معلم بودند، بهخصوص در استفاده از قالب مثنوی با وزن بلند که یکی از کارهای فرمی مهم شعر انقلاب ایران به شمار میرفت و شعرهای درخشانی هم در همین قالب سروده شد.»
کاظمی دو مسیر اصلی این تأثیرپذیری را چنین برشمرد: «یکی از مسیر مطالعهٔ آثار اندیشمندان انقلاب ایران، مانند دکتر شریعتی و استاد مطهری، و دیگری از مسیر تجربهٔ زیست در ایران که بسیاری از شاعران مهاجر افغانستان را با همان فکر و گفتمانی پرورش داد که انقلاب ایران با آن پیروز شد.»
شعر انقلاب، شعر مقاومت و شعر مهاجرت
این شاعر افغانستانی دربارهٔ نسبت شعر انقلاب و شعر مقاومت گفت: «بهنظر من شعر انقلاب شاخهای از شعر پایداری است. پایداری گاهی در دفاع از سرزمین و مقابله با متجاوزان شکل میگیرد و گاهی در برابر استبداد و ستم یک دستگاه حاکمه؛ این بخش دوم در واقع همان شعر انقلاب است.»
او در ادامه دربارهٔ شعر مهاجرت و شعر مقاومت اظهار کرد: «از نظر نظری، این دو الزاماً یکی نیستند، چون مهاجرت موضوعی مستقل است. اما در افغانستان، بهدلیل اینکه بخشی از مقاومت توسط کسانی که به مهاجرت رفته بودند پیگیری میشد و بسیاری از شاعران مقاومت در محیط مهاجرت حضور داشتند، این دو تا حدی با هم همراه شدند. با این حال، نمیتوان گفت شعر مهاجرت الزاماً شعر مقاومت است؛ این اشتراک بیشتر در خود شاعر وجود دارد تا در موضوع شعر.»
تغییر چهرهٔ مقاومت در شعر امروز
کاظمی در پایان گفت: «با کمرنگ شدن گفتمان انقلابی، شعر مقاومت و شعر مهاجرت هم در شکل قدیمی خود تا حد زیادی تضعیف شده و تغییر رنگ داده است. البته امروز هم مقاومت وجود دارد؛ گاهی در قالب شعر سیاسی و گاهی در قالب شعر اجتماعی، بهویژه در حمایت از زنان افغانستان. اما مهمترین شکل آن، همان مقاومت تمدنی است که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.»








