به گزارش ایراف، سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در جریان سفر به ترکیه گفت که اروپا قارهای رو به افول است و نقش بینالمللی خود را از دست داده است. وی با بیان اینکه این قاره نقش خود را در سطح بینالمللی از دست داده و هر روز بیشتر نیز از دست میدهد، افزود: اقدام آنها در قبال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک اشتباه راهبردی بود و خیلی زود به این نتیجه خواهند رسید که اشتباه کردهاند.
وزیر امور خارجه ایران در حالی این اظهارات را مطرح میکند که تمامی وقایع و تحولات، نشاندهنده افول قاره سبز در سطح بینالمللی بوده و کشورهای کهن این قاره از تصمیمات مهم جهانی کنار گذاشته میشوند.
افول اروپا: نتیجه تبعیت بیچونوچرا
پس از سالها انتقاد عمومی از اروپا، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا، یک استراتژی امنیت ملی (NSS) تدوین کرد که بازتابدهنده برداشتهای او بود. ادعای اصلی این استراتژی آن است که اروپا به دلیل «حذف تمدنی» در ۲۰ سال آینده غیرقابلتشخیص خواهد بود، مگر اینکه ایالات متحده ــ که از نظر احساسی به این قاره وابسته است ــ برای بازگرداندن «عظمت سابق آن» اقدام کند.
ترامپ معتقد است اروپا با مشکلات جدی روبهروست. در دهههای گذشته، مسائلی مهم مانند سرمایهگذاری ناکافی بر مردم، انگیزههای سیاسی برای نادیده گرفتن جوامع محروم و اکراه در مواجهه با پیامدهای زوال جمعیتی و اقتصادی نادیده گرفته شدهاند. رهبران سیاسی اروپا تا حد زیادی از صحبت درباره این مسائل اجتناب میکنند؛ برخی آنها را انکار میکنند، برخی دیگر در خفا میپذیرند، اما در عرصه عمومی تنها درباره علائم سخن میگویند و به ریشهها نمیپردازند.
دیدگاه روشنتر را میتوان در میان کسانی یافت که با این مشکلات زندگی میکنند. در سراسر اروپا، میلیونها نفر از طبقه کارگر در میان کارخانههای تعطیلشده، مدارس کمبودجه، مسکن گرانقیمت و خدمات عمومی ناکارآمد برای بقا تلاش میکنند. در میان آنها، کولیها تصویر را شفافتر میکنند. بهعنوان بزرگترین و محرومترین اقلیت اروپا، هنگامی که ترامپ بر زخمهای اروپا فشار میآورد، این جوامع نشان میدهند که درد کجاست.
بیاعتمادی اروپا به خود، بیش از هر جا در رابطهاش با روسیه دیده میشود. فلج اروپا در برابر مسکو، با پرخاشگری نسبت به گروههای ضعیفتر در داخل جبران میشود. این امر نشاندهنده ضعف در باور به ارزشهای اروپایی است. اگر اروپا قوی بود، از ارزشهای دموکراسی و کثرتگرایی دفاع میکرد و اقلیتهای خود را اهریمنسازی نمیکرد. در سراسر قاره، جوامع روما با سیاستهای نژادپرستانه مواجهاند. در اسلوونی، مجلس ملی در ماه نوامبر قانونی برای امنیتیسازی محلههای روما تصویب کرد.
در پرتغال، آندره ونتورا از حزب راست افراطی «چگا» در جریان مبارزات انتخاباتی ریاستجمهوری، پوسترهایی نصب کرد که روی آنها نوشته شده بود: «مردان باید از قانون اطاعت کنند». در ایتالیا، ماتئو سالوینی، سیاستمدار راست افراطی، یک برند سیاسی کامل بر پایه پارانویای ضدروما بنا کرد. در یونان، پلیس به جوانان روما به دلیل جرایم جزئی شلیک میکند. رهبران، روماها را بیش از حد امنیتی میکنند و در عین حال، احتیاط خود در برابر روسیه را بیش از حد جبران میکنند.
سهم اروپا از تولید ناخالص داخلی جهانی از ۲۵ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۱۴ درصد امروز رسیده است. مقررات و کاهش جمعیت نقش دارند، اما مشکل عمیقتر، عدم سرمایهگذاری اروپا بر همه مردم خود است.
دوازده میلیون روما، جوانترین جمعیت اروپا، به دلیل موانع ساختاری و تبعیض، همچنان از تحصیل، اشتغال و کارآفرینی محروماند؛ در حالی که نظرسنجیها نشان میدهد اکثریت آنها تمایل جدی به مشارکت در جوامع محل زندگی خود دارند و هنگام اداره کسبوکارهایی که از حمایت برخوردارند، موفقیت بالایی کسب میکنند.
اگر اشتغال روماها در رومانی، اسلواکی و بلغارستان ــ که نرخ بیکاری آنها ۲۵ درصد بالاتر از میانگین ملی است ــ با سطح ملی برابر شود، سود ترکیبی تولید ناخالص داخلی میتواند تا ۱۰ میلیارد یورو (۱۱.۶ میلیارد دلار) افزایش یابد. در قارهای که سالانه دو میلیون کارگر را از دست میدهد، نادیده گرفتن این ظرفیت نیروی کار، نوعی خودزنی است.
قارهای که جمعیت خود را هدر میدهد، نمیتواند رقابتی باشد و قارهای که بخشهایی از رأیدهندگان خود را سرکوب میکند، نمیتواند ادعا کند نماینده آنهاست. محرومیت سیاسی، مشارکت رأیدهندگان و نرخ ثبتنام را کاهش میدهد و نهادهایی کمنماینده ایجاد میکند؛ در حالی که محرومیت اقتصادی، جوامع را به اهداف آسانتری برای خرید رأی، اجبار و تصرف سیاسی تبدیل میکند.
در میان نویسندگان معاصر اروپایی، میشل ولبک به بدبینیاش مشهور است. در آثار او که سه دهه را در بر میگیرد، یکی از مضامین اصلی، زوال انسان ــ از کیفیت پورنوگرافی اینترنتی تا تمدن اروپایی ــ بوده است. او در سال ۲۰۱۴ نوشت: «فرانسه از پیشرفت دست کشیده است. همه ما نهتنها در کشور خود گردشگر هستیم، بلکه مشارکتکنندگان مشتاق در گردشگری نیز هستیم.»
امروز دیدگاههای ولبک پیشگویانه به نظر میرسد. رشد اقتصادی در سراسر قاره که مدتها ضعیف بود، اکنون به صفر رسیده و حتی غول صنعتی آلمان نیز در رکود است. پویایی از میان رفته و جای خود را به وابستگیهای دردناک داده است: فناوری اروپا از آمریکا و مواد معدنی حیاتی آن از چین تأمین میشود. تبدیل این قاره به یک زمین بازی خشک برای گردشگران، با اقتصادهایی تنظیمشده برای خدمت به بازدیدکنندگان، دیگر صرفاً یک گمانهزنی نیست.
شکایتها درباره شکست اتحادیه اروپا در ایجاد «سیلیکونولی» خود و مقایسه تولید ناخالص داخلی با کشورهایی با جمعیت بیش از یک میلیارد نفر، شواهد قطعی برای زوال نیستند. با این حال، غیرقابل انکار است که اروپا، همانگونه که فیلسوف آلمانی هانس-گئورگ گادامر آن را «محلی» نامیده بود، اکنون «محلی شده» است. مذاکرات برای پایان دادن به جنگ اوکراین نشان میدهد که این بلوک بهتدریج به یک بازیگر درجهدو در امور جهانی تبدیل شده است. از نگاه ترامپ، این بلوک در حال «زوال» و در معرض خطر «حذف تمدنی» است.
تهدید رئیسجمهور آمریکا درباره تصاحب گرینلند، متحدان اروپایی واشنگتن را شوکه کرد و نشان داد اعتماد دیرینه آتلانتیک دیگر مانند گذشته نیست. اروپا در حالی یک منطقه فوقاستراتژیک و ژئواستراتژیک را از دست میدهد که خاک اوکراین نیز در حال از دست رفتن است. این در حالی است که کشورهای شرق اروپا به گفته رهبرانشان در معرض خطر نفوذ و حمله روسیه قرار دارند.
از دست دادن گرینلند و اوکراین به معنای از دست رفتن منابع معدنی اروپا است؛ به این معنا که تنها سرزمین نفتخیز اروپا نصیب آمریکاییها خواهد شد. اوکراین نیز که مانند گرینلند دارای منابع معدنی کمیاب است، ممکن است اروپا را با خسارت اقتصادی بزرگی مواجه کند. اروپا پس از جنگهای جهانی اول و دوم روی حمایت ایالات متحده حساب ویژهای باز کرده بود، اما امروز صندلی از زیر پای آن کشیده شده و رئیسجمهور ترامپ رؤیای دیگری برای جهان در سر دارد.
وزیر امور خارجه ایران در همین راستا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «متأسفانه معضل کنونی اروپا دقیقاً همان چیزی است که به آن اثر معکوس گفته میشود. زمانی که ترامپ توافق هستهای با ایران را یکجانبه لغو کرد، تروئیکای اروپایی و اتحادیه اروپا با اعتقاد راسخ از او تبعیت کردند. تصاحب گرینلند از نظر حقوق بینالملل غیرقانونی است، اما اروپا سزاوار آن است.»








