به گزارش ایراف، در این یادداشت مجموعهای از ملاحظات تاریخی، زبانشناختی، فرهنگی و اجتماعی طرح میشود تا روشن گردد که تغییر نام زبان به «دری» چه پیامدهایی در سطح هویت فرهنگی، میراث ادبی و پیوندهای فرامنطقهای بهدنبال خواهد داشت.
استدلالها و نتایج این تأمل در نکات زیر خلاصه شده است:
۱) تقریباً همۀ منابع تاریخی و ادبیِ پس از اسلام در قلمرو خراسان بزرگ ـ که بخش عمدۀ آنها در جغرافیای افغانستانِ امروز پدید آمدهاند ـ از زبان مردم بلخ و هرات و کابل و غزنه و بدخشان و تخار و پروان و غور و بادغیس و بامیان و دیگر مناطق، با نام «فارسی» یاد کردهاند، نه «دری». ازاینرو، اگر امروزه این زبان «دری» نامیده شود، گسستی در پیوستگی تاریخیِ هزارسالۀ آن پدید میآید و این میراث عظیم مکتوب، عملاً به سود کسانی مصادره میشود که زبان خود را «فارسی» مینامند و تداوم تاریخی آن را حفظ کردهاند.
۲) تمام آثار و نسخههای خطی موجودِ این زبان ـ که بخش عمدۀ آنها در موزیمها و بایگانیهای کشورهای خارجی، از جمله روسیه و کشورهای آسیای میانه، هند، پاکستان، ترکیه، مصر، کشورهای اروپایی و حتی امریکا نگهداری میشوند ـ همگی با عنوان «آثار زبان فارسی» شناخته و ثبت شدهاند.
بنابراین، اگر امروز ما زبان خود را «دری» بنامیم، پیوند حقوقی و هویتی ما با این میراث عظیم مکتوب سست میشود و تعلق آن عملاً به کسانی واگذار میگردد که زبان خود را «فارسی» مینامند.
۳) لفظ «دری» اصطلاحی بیگانه با زبان و فرهنگ ما نیست و در شماری از متون کهن، بهمنزلۀ شناسهای برای زبان پارسی بهکار رفته است. با اینهمه، کاربرد آن در این متون غالباً ماهیتی وصفی داشته است، نه اسمی؛ چنانکه گفتهاند:
«بفرمود تا پارسی دری / نوشتند و کوتاه شد داوری»
از همینرو، «دری» بیشتر بهعنوان صفتی برای توصیف گونهای از زبان پارسی (زبان دربارها در برابر زبان عموم مردم) بهکار میرفته و نه چونان نامی مستقل برای زبان.
بر این اساس، جایگزینی صفت بهجای اسم در نامگذاری زبان، از دقت مفهومی میکاهد و مقصود را بهدرستی باز نمینمایاند؛ بنابراین «دری» نمیتواند جانشین مناسبی برای نام تاریخی و تثبیتشدۀ «پارسی» تلقی شود.
۴) درست است که در متون منظوم و منثور گذشته هر دو لفظ «دری» و «فارسی» بهکار رفته است؛ با اینهمه، مقایسۀ بسامد کاربرد این دو نشان میدهد که استعمال «دری» اندک، محدود و نادر بوده، در حالی که «فارسی» حضوری فراگیر و غالب داشته است.
افزون بر این، در بسیاری از موارد، کاربرد لفظ «دری» تابع اقتضائات وزن و قافیه در شعر بوده است، نه بازتاب یک نامگذاری مستقل و تثبیتشده برای زبان. در مقابل، «فارسی» بهعنوان نام زبان، بهگونهای مستمر و آگاهانه در متون ادبی و تاریخی بهکار رفته است. در این میان، چهرههایی چون مولانا جلالالدین محمد بلخی زبان خود را صراحتاً «فارسی» نامیدهاند و اساساً از بهکارگیری لفظ «دری» پرهیز کردهاند؛ امری که بر غلبۀ تاریخی و فرهنگی نام «فارسی» دلالت روشن دارد.
۵) هویت خراسان پس از اسلام، آنگونه که در منابع تاریخی و ادبی بازتاب یافته است، ماهیتی آشکارا «فارسی–اسلامی» دارد، نه «دری–اسلامی». این هویت در پیوندی ژرف میان زبان فارسی و فرهنگ اسلامی شکل گرفته و در گذر سدهها به یکی از بنیادیترین ارکان تمدن خراسانی بدل شده است. از آنجا که این پیوند از منظر دینی، فرهنگی و تاریخی برای جامعۀ ما ارزشی بنیادین دارد، حفظ و بازشناسی آن در همان صورت تاریخی و اصیل، ضرورتی علمی و هویتی بهشمار میآید. در این میان، لفظ «دری» با توجه به پیشینۀ کاربرد محدود و عمدتاً وصفی خود، فاقد آن بار معنایی، تاریخی و تمدنیای است که اصطلاح «فارسی» در تکوین و تداوم این هویت عمیق و دیرپا با خود حمل میکند.
۶) در تمام کتابهای معتبر تاریخ زبان و زبانشناسی، پیشینۀ زبان ما با عناوینی چون «فارسی باستان»، «فارسی میانه» و «فارسی جدید» صورتبندی شده است، نه با ترکیبهایی مانند «دری باستان»، «دری میانه» یا «دری جدید». ازاینرو، اگر ما امروز زبان خود را «دری» بنامیم، این پرسش جدی مطرح میشود که جایگاه این نام در چارچوب این آثار علمی کجاست و چگونه باید آن را در نظام تثبیتشدۀ مطالعات زبانشناختی جستوجو کرد.
شایان ذکر است که پیش از سیدمسعود حسینی، چهرههای شناخته شده زبان و ادبیات فارسی در افغانستان مثل محمدکاظم کاظمی و یعقوب یسنا نیز در باره دری و فارسی یادداشتهایی نوشتهاند.









