به گزارش ایراف، رحمانالله لکنوال، جاسوس سابق سیا در افغانستان که از ۱۶ سالگی در استخدام این سازمان بوده و در جوخه مخوف «عقرب» کار میکرده که به دستور مستقیم آمریکاییها مسئول اجرای عملیاتهای مرگبار در قندهار بوده، در رویدادی که هنوزهم ابعاد و انگیزههای آن نامشخص است، دو نیروی گارد ملی آمریکا را در چندقدمی کاخ سفید هدف قرار داد.
مقامهای آمریکایی بلافاصله پس از این رویداد، سیاستهای ضدمهاجرتی خود را تشدید کردند: ممنوعیت ورود اتباع ۱۶ کشور از جمله افغانستان و ایران و در نهایت کل جهان سوم، بررسی دوباره تمام پروندههای پناهجویانی که پس از سقوط افغانستان به دست طالبان وارد آمریکا شدهاند، لفاظیهای تهدیدآمیز و توهینآمیز ترامپ علیه مهاجران و مردم افغانستان و…
علیرغم هشدار سازمانهای بینالمللی و فعالان حقوق بشری، دولت ترامپ پس از این رویداد به طور سیستماتیک در حال تشدید ملموس فشارها بر پناهجویان و مهاجران است؛ سیاستی که از ارکان اصلی برنامه انتخاباتی او بود و پس از رسیدن به قدرت، اعمال آن با استفاده عریان از زور با واکنش میلیونی جامعه آمریکا روبهرو شده بود.
صرف نظر از اینکه ترور در نزدیکی کاخ سفید آنهم در مناسبت مهمی مانند «روز شکرگزاری» تا چه اندازه امنیت ملی آمریکا را خدشهدار کرد، این رویداد عین حال به ترامپ و تیم او که به طور گسترده، متهم به مهاجرستیزی و فاشیسم است، کمک کرد تا سیاستهای ضدمهاجرتی خود را به سادگی توجیه و با قدرت بیشتر اعمال کند؛ نه فقط بر هزاران پناهجویی که به تعبیر او بدون هیچگونه بررسی امنیتی، در دوره بایدن با هواپیماهای بزرگ وارد خاک آمریکا شدهاند؛ بلکه علیه صدها هزار مهاجر دیگر از چندین کشور جهان.
این در حالی است که به باور، منتقدان، ارتکاب جرم توسط یک نفر، اعمال سیاستهای سرکوبگرانه علیه صدها هزار نفر دیگر و مجازات جوامع مهاجر را توجیه نمیکند؛ فارغ از اینکه آن یک نفر خود عامل سیا بوده و هنوز درباره انگیزههای واقعی او از ترور نیروهای گارد ملی آمریکا هیچ اطلاعات دقیق و قابل اطمینانی وجود ندارد.
همپوشانی منافع کابل – واشنگتن
نشانههای قابل استنادی وجود ندارد که تایید کند آنچه در نزدیکی کاخ سفید رخ داد، بخشی از پروژه مشترک و نتیجه تبانی پنهانی کابل – واشنگتن برای توجیه سیاست مهاجرتی دولت آمریکا و تلاش کابل برای دسترسی به مخالفان سابق باشد؛ اما این، نتیجه اجتنابناپذیر روندی است که پس از این رویداد، آغاز شده است.
اکنون به همان میزان که ترامپ و تیم مهاجرستیز او میتوانند با استفاده از زور، هزاران مهاجر را اخراج کنند، طالبان هم به سادگی قادر خواهند بود کانونهای تهدید علیه حاکمیت خود را با دستگیری و مهار مخالفانی که به افغانستان اخراج خواهند شد، منهدم کنند.
افزون بر این، طالبان به سادگی میتوانند این ادعا را توسعه دهند که تهدید اصلی علیه امنیت جهانی در افغانستان نیست، در بقایای نظام سابق است که در غرب پناه گرفتهاند.
در مقابل، برای آمریکای ترامپ هم این حمله، فرصتی مساعد را ایجاد کرد که در سایه آن، سختگیرانهترین رژيمهای سرکوب را علیه جوامع مهاجر، اعمال کند و با بزرگنمایی افراطی خطرات امنیتی ناشی از حضور پناهجویان، عملکرد دولت بایدن در این زمینه را بیش از پیش به چالش بکشد و افکار عمومی آمریکا را در کارزارهای انتخاباتی به سمت یک بحران برساخته امنیت ملی هدایت کند که با حضور دموکرات در رأس امور، تقویت میشود و با تسلط جمهوریخواهان، مهار خواهد شد!
نتیجه اینکه اگرچه دلیل مستندی وجود ندارد که تایید کند عامل تیراندازی در واشنگتن، در آخرین مأموریت خود نیز به دستور سیا عمل کرده تا به یکی دیگر از پروژههای امنیتی آمریکا کمک کند؛ اما با توجه به وقایع مشابه در گذشته که واضحترین نمونه آن، حملات مرگبار ۱۱ سپتامبر و ابهامات پرشمار آن است، این برداشت به عنوان یک سناریوی محتمل، قابل بررسی است که چگونه جرم شخصی یک نفر که از ۱۶ سالگی در خدمت سیا بوده، به سادگی به عموم مهاجران تعمیم داده شد و در خدمت یکی از بحثبرانگیزترین سیاستهای مهاجرتی تاریخ آمریکا قرار گرفت.









