در هفتم ماه اکتبر سال ۲۰۰۱ میلادی، جورج بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا دستور یک حمله گسترده نظامی بر مواضع طالبان و شبکه القاعده در افغانستان را صادر کرد. این حمله که به تلافی از حملات یازده سیپتامبر در خاک آمریکا که گفته میشود القاعده آن را سازماندهی کرده بود صورت گرفت و منجر به سقوط رژیم طالبان در این کشور گردید.
اما جنگ افغانستان آنطور که انتظار میرفت آسان نبود و به طولانی ترین جنگ تاریخ آمریکا مبدل شد؛ دو دهه جنگ خونین آمریکا در افغانستان که تمام خطوط قرمز را رد کرد و همه ی ارزشهای اخلاقی و انسانی را زیر پا گذاشت و هر نوع جنایت و خیانت را در این منطقه در عمل پیاده کرد، سرانجام با یک پایان شرمآور خاتمه یافت و بیش از پیش پیچیدگی و شکنندگی قدرت آمریکا و متحدانش را برملا ساخت.
افزون بر اینکه پایان ننگین جنگ افغانستان نقاط ضعف و سویهی شیطانی سیاست آمریکا را افشا نمود، متاسفانه نتایج ویرانگر و هزینه های سرسام آور انسانی و مالی نیز بر منطقه، جهان و افغانستان تحمیل نمود. از این رو اینک پس از دو دهه که گردوغبارها فرونشسته است، بهتر است که با فکر آرام بینشیم و نتایج جنگ بیست سالهی آمریکا را برای منطقه، جهان و افغانستان بررسی کنیم.
طی دو دهه حضور نیروهای خارجی در افغانستان بیشتر از ۲۳۰۰ نظامی زن و مرد آمریکایی کشته و بیش از ۲۰ هزار نفر مجروح شدهاند، همینطور بیش از ۴۵۰ نظامی بریتانیایی و صدها نفر دیگر از ارتش سایر کشورها کشته و زخمی شدند.
اما در این میان مردم افغانستان بیشترین صدمه را دیدهاند؛ بیش از ۶۰ هزار نفر از نیروهای امنیتی این کشور کشته شدهاند و تلفات غیرنظامیان هم چیزی حدود دو برابر این بوده است. هزینه اقتصادی حضور نظامی آمریکا در افغانستان برای مالیات دهندگان آمریکایی هم رقمی سرگیجهآور و نزدیک به یک تریلیون دلار بوده است.
تاوان سنگینی که مردم افغانستان، چه نظامی و چه افراد عادی بابت این جنگ پرداختهاند -و هنوز هم میپردازند از چشم کسی پوشیده نیست. بیست و سه سال از آن زمان میگذرد و این کشور هنوز روی صلح را به خود ندیده است. به گفته گروه تحقیقاتی «اقدام علیه خشونت مسلحانه»، در ۲۰۲۰ افغانستان بیش از هر کشور دیگری از دنیا شاهد مرگ با وسایل انفجاری بوده است.
شاید بتوان مبارزه با تروریسم و تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان را به عنوان بهانه ای برای هدف طولانی مدت این کشور برشمرد. آمریکا بدنبال تثبیت هژمونی خود بر نظام جهانی بود. دولت آمریکا طی دکترینی پس از حادثه 11 سپتمبر، جهان را به دو قطب دوست و دشمن تقسیم نمود تا بدین وسیله در جهت پایه گذاری و تثبیت هژمونی کشورش گام بردارد.
جایگاه ژئوپلیتیک افغانستان در منطقه و منابع طبیعی بسیار ارزشمند این کشور نیز می توانست هر دولت حریصی چون ایالات متحده را وسوسه کند. ایالات متحده برای چپاول به افغانستان آمد، نه انتقام از 11 سپتمبر و کمک به مردم افغانستان! مرور تمامی اتفاقات بیست سال تهاجم از 7 اکتبر 2001 تا لحظه خروج آخرین نیروی نظامی امریکا از افغانستان، ثابت می کند که سالها تلاش برای ملت سازی و تسلط نظامی، نتیجه ای جز شکست آمریکا در افغانستان نداشت.
آمریکا باید می دانست که راه حل نظامی برای جنگ افغانستان وجود ندارد. ایالات متحده باید پس از تهاجم به دنبال راه حل های دیگری می بود. نتیجۀ اصرار احمقانه بر راه حل نظامی این شد که طالبان در 15 اگست بدون اینکه با هیچ مقاومتی از سوی نیروهای اشرف غنی مواجه شوند کنترل کابل را به دست گرفتند.
بازگشت آنها به قدرت سوالات زیادی را در مورد حضور نظامی دو دهه ای آمریکا در افغانستان ایجاد کرد. ایالات متحده پس از صرف وقت و هزینه بسیار در این کشور جنگ زده، چه دستاوردی در افغانستان داشت؟ آیا این تهاجم 20 ساله ارزشش را داشت؟ امروز مردم افغانستان چه چیزی بدست آورده اند که پیش از تهاجم نداشتند؟ رفاه؟ امنیت؟ شغل، معاش، غذا و سرپناه مناسب؟ چرا باید کشوری چون افغانستان چنین آمار آوارگان داخلی و پناهندگان خارجی را داشته باشد؟
بنابراین، جنگ دو دهه افغانستان که با هدف «مبارزه با تروریسم» و «تامین امنیت جهان» صورت گرفت، نتیجه مشخصی را در پی داشت. آنکه تروریسم نه تنها در افغانستان پایان نیافت، بلکه در چرخه ای از فساد، ناکارآمدی، چپاول، فربه تر شد و آمریکا را که با هدف انتقام گام در جغرافیای افغانستان گذاشت را با دستانی خالی مجبور به خروج کرد.