از  «پیمان مکه» تا «تفاهم‌نامه بدر»؛ پاکستان به دنبال چیست؟

به بیان دیگر، باید این تحرکات را در چارچوب یک راهبرد کلان‌تر دید که طی آن پاکستان در حال ساختن شبکه‌ای از اتحادهای دفاعی است. در هفتم اوت ۲۰۲۶ پیمان سه‌جانبه مکه بین پاکستان، عربستان و ترکیه بسته شد که حاوی بندی شبیه به ماده ۵ ناتو است که حمله به هر یک را حمله به همه می‌داند. این توافق بلندپروازانه‌ترین بخش این شبکه است و نشان‌دهنده تعهد امنیتی متقابل در سطح بالا است.

در ۲۱ اکتبر ۲۰۲۶ نیز تفاهم‌نامه چهارجانبه بدر میان پاکستان، ترکیه، قطر و اندونزی امضا شد که برخلاف پیمان مکه، فاقد بند دفاع جمعی است و بر همکاری‌های صنعتی-دفاعی، تولید مشترک، تحقیق و توسعه و تبادل فناوری متمرکز است. این روند نشان می‌دهد اسلام‌آباد به دنبال تلفیق «تضمین‌های امنیتی سخت» (با عربستان و ترکیه) با «همکاری‌های صنعتی نرم» (با قطر و اندونزی) است تا هم‌زمان به دنبال افزایش قدرت بازدارندگی و توسعه صنعت دفاعی خود باشد.

تحرکات اخیر پاکستان نشان‌دهنده یک «واقع‌گرایی فعال» است. اسلام‌آباد پس از سال‌ها تمرکز بر مسائل داخلی و بحران‌های اقتصادی، در حال تلاش برای خروج از حالت «انفعالی» به سمت «کنشگری استراتژیک» است. همچنین استفاده از اصطلاحات نمادین مانند «پیمان مکه» یا «تفاهم‌نامه بدر» (که بار مذهبی و وحدت‌بخش دارد) نشان می‌دهد که پاکستان (و دیگر کشورهای عضو این دو پیمان) می‌خواهد قدرت سخت خود را در قالب یک مشروعیت نرم مذهبی و اسلامی پوشش دهد.

اهداف پاکستان از گسترش همکاری‌های امنیتی و دفاعی

اهداف اصلی پاکستان از گسترش همکاری‌های امنیتی و دفاعی با عربستان و ترکیه چیست؟ آیا اسلام‌آباد به دنبال شکل‌دادن به یک ائتلاف منطقه‌ای است یا بیشتر در پی تأمین منافع دوجانبه خود است؟

به نظر می‌رسد که ترکیبی از هر دو است، اما با غلبه دغدغه‌های ملی خود. در واقع پاکستان برای خروج از بن‌بست اقتصادی، نیاز مبرمی به سرمایه‌گذاری عربستان دارد و این همکاری امنیتی، «امنیتِ سرمایه‌گذاری» را تضمین می‌کند. همچنین اسلام‌آباد با تقویت پیوند با ریاض و آنکارا، سعی دارد وزن خود را در معادلات منطقه‌ای و تصمیم‌گیری در جهان اسلام افزایش دهد تا در مواجهه با کشورهای فرامنطقه (نظیر آمریکا و چین و هند) و حتی کشورهای منطقه، قدرت چانه‌زنی بیشتری داشته باشد. همچنین جذب سرمایه از عربستان سعودی و قطر و دریافت کمک در حوزه فناوری نظامی و توانمندی صنعتی از ترکیه و در سطحی کمتر از اندونزی، می‌تواند موجب افزایش توان صنعتی و نظامی پاکستان گردد.

بنابراین پاکستان بیشتر بر منافع دوجانبه و چندجانبه عمل‌گرایانه برای حل مشکلات خود و فرار از بحران‌های حاضر و احتمالی و در نهایت بر افزایش وزن سیاسی خود، تمرکز دارد تا ایجاد یک ائتلاف نظامی متخاصم. پاکستان اعلام کرده است که پیمان مکه تهاجمی نیست و نیروهایش از مرزهای یمن عبور نخواهند کرد و بدین ترتیب محدودیت تعهدات خود را نشان داده است؛ هرچند به هر حال بسیار مهم است که پاکستان (و ترکیه) این درایت را به خرج دهند که اساساً از درگیری واقعی با یمن اجتناب ورزند.

پس با این مقدمات می‌توانیم پاسخ به این پرسش را این‌گونه جمع‌بندی کنیم که پاکستان ترکیبی از هر دو هدف را دنبال می‌کند، اما اولویت اصلی، تأمین منافع استراتژیک و اقتصادی از طریق ایجاد یک «شبکه» است تا شکل‌دهی به یک ائتلاف نظامی کلاسیک و در مجموع برای پاکستان این مسائل بسیار مهم هستند:

موازنه در برابر هند: که همان اولویت سنتی امنیت ملی پاکستان است. پاکستان با جذب سرمایه و فناوری از این کشورها، به دنبال کاهش شکاف کیفی نظامی با هند (که بودجه دفاعی آن از ۸۰ میلیارد دلار فراتر رفته است) و تقویت بازدارندگی متعارف خود است.

استقلال صنعتی و تنوع‌بخشی: کاهش وابستگی ۸۰ درصدی به تسلیحات چین و رهایی از محدودیت‌های غربی. پاکستان می‌خواهد از خریدار صرف به شریک تولید تبدیل شود و صادرات دفاعی خود را از ۲۸۰ میلیون دلار (۲۰۲۴) به بیش از ۱ میلیارد دلار (مقصدی برای سال ۲۰۳۰) برساند.

افزایش وزن ژئوپلیتیک: پاکستان با ایفای نقش میانجی بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا و ارائه توانایی‌های نظامی خود، قصد تبدیل شدن به یک «قدرت میانی» را دارد، قدرتی که بتواند با بلوک‌های مختلف رقیب و حتی دشمن یکدیگر، تعامل کند.

موانع شکل‌گیری یک سازوکار امنیتی پایدار

این همکاری‌ها تا چه اندازه می‌تواند به یک سازوکار امنیتی پایدار تبدیل شود؟ اختلاف منافع و اولویت‌های سیاسی عربستان، ترکیه و پاکستان چه موانعی بر سر راه آن ایجاد می‌کند؟

بیشتر بخوانید:  ارتش پاکستان: ۹ شورشی در ایالت بلوچستان کشته شدند

تبدیل این اسناد به یک سازوکار امنیتی پایدار با چالش‌های جدی روبه‌رو است. چالش‌هایی مانند:

تفاوت در اولویت‌ها: عربستان متوحش از مسائلی است که در مرزهای خود خصوصاً از سوی یمن می‌بیند و جریان فروش نفت -که رگ حیاتی سعودی‌هاست- را در خطر می‌بیند؛ ترکیه بیشتر به دنبال نفوذ در جهان ترک و سپس عرب و مدیریت بحران‌های مدیترانه است؛ اما پاکستان اولویت اصلی خود را بر «امنیت مرزی با افغانستان» و «توازن با هند» قرار داده است. ترکیه و عربستان در تعریف تهدید اشتراک نظر کامل ندارند. آنکارا اسرائیل را تهدید نسبتاً بزرگ‌تری می‌داند، در حالی که ریاض بر ایران و محور مقاومت خصوصاً بر یمن متمرکز است. این شکاف می‌تواند در لحظات حساس، ائتلاف موسوم به مکه را فلج کند.

ابهام در تعهدات و سابقه تاریخی: مشخص نیست که در صورت وقوع درگیری، کشورها چه سطحی از کمک را ارائه خواهند داد. تجربه سال ۲۰۱۵ (خودداری خوب و درست پارلمان پاکستان از اعزام نیرو به یمن) نشان‌دهنده فاصله بین تعهدات کاغذی و عمل است. توافقات دفاعی منطقه‌ای قبلی (مانند توافق دفاع جمعی اتحادیه عرب در سال ۱۹۵۰ و توافق دفاعی شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۰۰) نتوانستند به طور مؤثر عمل کنند. همچنین پاکستان در طول جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، به طور مستقیم به کمک به عربستان سعودی نپرداخت و حتی به ایران اجازه داد تا از طریق مسیرهای زمینی تحریم دریایی آمریکا را دور بزند.

مسئله بازدارندگی هسته‌ای: پاکستان هیچ‌گاه صریحاً درباره گسترش چتر هسته‌ای خود به عربستان شفاف‌سازی نکرده است و مواضع متناقضی اتخاذ کرده است. این ابهام، ارزش عملیاتی پیمان مکه را کاهش می‌دهد.

تضاد ساختاری: همکاری‌های امنیتی میان این سه کشور ممکن است با سیاست‌های مستقل‌تر آن‌ها در قبال بازیگران دیگر (مانند روسیه یا چین) دچار اصطکاک شود.

البته فضای همکاری نیز وجود دارد؛ توسعه مشترک صنایع دفاعی (مانند یادداشت تفاهم بدر) نسبتاً واقع‌بینانه‌تر از کمک نظامی خودکار است، زیرا منافع اقتصادی مشخص و ملموس دارد و موانع سیاسی کمتری دارد.

تأثیر نزدیکی امنیتی پاکستان به عربستان و ترکیه بر روابط با ایران

نزدیکی پاکستان به عربستان و ترکیه، روابط پاکستان و ایران را به طور کامل تیره نخواهد کرد و احتمال شکل‌گیری صف‌بندی آشکار پایین است، مگر اینکه پاکستان وارد درگیری واقعی با یمنی‌ها شود؛ این سناریوی خطرناک یعنی ایجاد تنش جدی بین پاکستان و انصارالله یمن و متعاقب آن پاکستان و ایران، هرچند به احتمال زیاد رخ نخواهد داد اما نمی‌توان این فرض را به کلی نادیده گرفت.

در شرایط کنونی و بستن موقت مرزها و … نیز شاهد نوعی سرد شدن نسبی روابط هستیم، اما این با صف‌بندی آشکار در برابر یکدیگر کاملاً متفاوت است و پاکستان و ایران به طور فعال سعی می‌کنند روابط با یکدیگر را حفظ کنند و هنوز هم در مجموع و به صورت میانگین روابط بسیار خوبی دارند. وزیر امور خارجه پاکستان پس از امضای پیمان مکه، شخصاً با وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران تماس گرفت تا جزئیات را توضیح دهد و بر دفاعی بودن توافق تأکید کرد. سخنگوی ارتش پاکستان نیز به صراحت اعلام کرد که این توافق هیچ تأثیری بر روابط استراتژیک پاکستان و ایران نخواهد داشت و آن را مکمل روابط دوجانبه توصیف کرد.

ایران هم واکنش محتاطانه‌ای نشان داد و سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان، این تحولات را نشانه‌ای از عدم اتکای کشورهای منطقه به آمریکا برای تأمین امنیت تفسیر کرد و آن را کاملاً منفی ندانست. ایران همچنین کانال‌های دیپلماتیک خود با پاکستان را حفظ کرده است. ضمناً در همین روزهای اخیر نیز پاکستان در سازمان ملل -هرچند محتاطانه- از جمهوری اسلامی ایران دفاع کرد.

پاکستان به دلیل مرز مشترک طولانی، جمعیت شیعه قابل توجه و نیاز به ثبات در مرزهای غربی خود، نمی‌تواند و نمی‌خواهد ایران را دشمن خود کند. اسلام‌آباد حتی در بحران ۲۰۲۶ به عنوان میانجی بین ایران و آمریکا عمل کرد و به ایران اجازه داد تا تحریم دریایی را دور بزند.

پاکستان در درگیری‌های آمریکا و ایران نقش میانجی را ایفا می‌کند و حفظ روابط کاری با ایران برای این نقش ضروری است. پاکستان به هیچ وجه منافع واقعی در تبدیل ایران به دشمن ندارد.

پس اگر اسلام‌آباد بتواند میان «روابط اقتصادی/امنیتی با کشورهای جنوبی خلیج فارس» و «همسایگی استراتژیک با ایران» تفکیک قائل شود (رویکرد چندجانبه‌گرایی)، می‌تواند نقش یک پل ارتباطی را ایفا کند. با این حال، فشار از سوی متحدان جدید می‌تواند پاکستان را به سمت انتخاب‌های دشوار سوق دهد؛ هرچند سفر مقامات سه‌گانه به تهران برای گفت‌وگو درباره امنیت منطقه، نشان‌دهنده تلاش برای جلوگیری از تبدیل این ائتلاف به یک «جبهه ضد ایرانی/ضد مقاومت» است و کشورهای سه‌گانه هم باید این حقیقت را درک کنند که از منظر سنجش پیامدهای عملی پیمان مکه، تفاوت و دوئیتی میان ایران و یمن وجود ندارد.

بیشتر بخوانید:  ادعای «جبهه آزادی افغانستان»: چهار عضو طالبان در کنر کشته و زخمی شدند

پیامدهای تحولات امنیتی پاکستان برای افغانستان

ائتلاف‌های جدید (پیمان مکه و تفاهم‌نامه بدر) بیشتر بر امنیت خلیج فارس و نقش سیاسی-نظامی-امنیتی پاکستان در غرب آسیا و نهایتاً ایجاد موازنه با هند متمرکز است تا یک راه‌حل مستقیم برای مسئله افغانستان. شاید پاکستان با تقویت پشتوانه مالی و فناوری خود از طریق این توافق‌ها، دست برتر بیشتری در مدیریت تنش‌های مرزی و رویارویی با تهدیدهای امنیتی در مرز دیورند و استان‌های شمالی (خیبرپختونخوا) و غربی (بلوچستان) خود پیدا کند؛ با این حال، درگیری‌های مرزی پاکستان و افغانستان عمدتاً ناشی از مسائل اجتماعی و اختلافات مرزی تاریخی چندده ساله است و به پویایی‌های امنیتی منطقه‌ای مرتبط نیست و عربستان و ترکیه در این زمینه نقش مستقیمی ندارند. البته ممکن است قطر و ترکیه نوعی نقش میانجی بین پاکستان و افغانستان را نیز ایفا کنند و از تنش‌ها بکاهند.

آرایش امنیتی جدید یا افزایش قدرت چانه‌زنی پاکستان؟

به نظر می‌رسد که تلاش‌های پاکستان بیشتر در جهت افزایش قدرت چانه‌زنی و گسترش فضای استراتژیک در نظم امنیتی در حال تحول منطقه‌ای باشد. این پیمان‌ها حداقل فعلاً نه مکانیسم فرماندهی مشترک دارند، نه نیروی نظامی دائمی و نه دشمن مشترک مشخص. تعهدات پاکستان عمدتاً دفاعی است و از ورود مستقیم به درگیری‌های خاص مانند مسئله یمن هم فعلاً خودداری کرده است.

پاکستان از طریق توافقات متعدد دوجانبه و چندجانبه، بیشتر به دنبال این است که به تدریج یک شبکه همکاری امنیتی با محوریت خود و متصل به عربستان و ترکیه و سایر کشورها ایجاد کند. این شبکه به اندازه یک ائتلاف سخت‌گیرانه نیست و در نتیجه موانع سیاسی و هزینه‌های تحقق کمتری دارد. هدف اصلی برای پاکستان موازنه و افزایش قدرت است؛ پاکستان از طریق این شبکه، حمایت مالی و فنی به دست می‌آورد، نفوذ خود را در جهان اسلام گسترش می‌دهد و قدرت چانه‌زنی خود را در مواجهه با هند، فشارهای آمریکا و تحولات منطقه‌ای افزایش می‌دهد.

به نظر می‌رسد این یک استراتژی واقع‌بینانه است که در آن منافع پاکستان بر تعهدات صوری اولویت دارد. پاکستان در حال برداشتن گامی محتاطانه اما بلندپروازانه است چرا که پاکستان به عنوان تنها کشور اسلامی دارای سلاح هسته‌ای با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیک خود و نیازهای امنیتی عربستان، ترکیه و سایر کشورها، به دنبال یافتن جایگاهی مناسب‌تر در نظم منطقه‌ای در حال تغییر است. این تحولات را نباید صرفاً یک تغییر تاکتیک دانست؛ بلکه نشانه‌ای از تلاش برای بازتعریف جایگاه پاکستان در نظم جدید جهانی است.

پاکستان در پی آن است که در دوران تک‌قطبی‌زدایی، خود را به عنوان یک «قدرت هسته‌ای اسلامی» که می‌تواند پل ارتباطی میان جهان عرب، ترکیه و جنوب آسیا باشد، تثبیت کند. در این میان به نظر می‌رسد اشتباه بزرگ پاکستان «کش دادن» مشکلات با افغانستان باشد که باعث کاهش تمرکز پاکستان نسبت به اهداف استراتژیک می‌شود، اهدافی که در رأس آن آمادگی برای تقابل‌های گوناگون -حال حاضر و آینده- با دولت هند و انعکاس موج هندوگرایی افراطی در هند بر محیط شبه قاره -با حدود هشتصد میلیون مسلمان- است.

علی‌ای‌حال در مجموع به نظر می‌رسد که هرچند این توافقات حداقل از جهت شکلی و صوری، بخشی از شکل‌گیری نوعی آرایش امنیتی جدید در منطقه است که در آن قدرت‌های میانی منطقه‌ای (پاکستان، ترکیه، عربستان) با تکیه بر توانمندی‌های خویش و بدون «اتکای کامل» به آمریکا، به دنبال ایجاد ساختارهای امنیتی جدید برای خود هستند اما در سطح عمل، پاکستان از این توافقات به عنوان ابزار افزایش قدرت چانه‌زنی در برابر هند، آمریکا و حتی چین استفاده می‌کند تا وابستگی خود را کاهش داده و منابع مالی و فناوری جذب کند و نهایتاً جایگاه بالاتری را در منطقه و جهان به دست آورد. موفقیت نهایی این راهبرد به توانایی اسلام‌آباد در مدیریت همزمان تعهدات متناقض خود در برابر ریاض، تهران، آنکارا، دوحه و نیز در برابر افکار و احساسات مردم پاکستان بستگی دارد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=142636
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها