به گزارش ایراف، همزمان با افزایش تحرکات دیپلماتیک آمریکا در آسیای مرکزی، از جمله سفر مارکو روبیو، وزیر خارجه این کشور، به ازبکستان و گفتوگو با نمایندگان پنج کشور منطقه در قالب سازوکار «C5+1»، کارشناسان هشدار میدهند که بحران سیاسی و امنیتی افغانستان همچنان مانع اصلی در برابر بلندپروازیهای واشنگتن است.
روبیو در ۲۶ مهر وارد سمرقند شد و یک روز بعد اعلام کرد که توجه آمریکا به آسیای مرکزی وارد «مرحله تازهای» شده است؛ مرحلهای که قرار است تجارت، سرمایهگذاری، ترانسپورت و همکاریهای امنیتی را تقویت کند.
با این حال، مقالهای که اول آبان ۱۴۰۵ در نشریه نشنلانترست منتشر شد، نشان میدهد که این رویکرد واشنگتن بدون حل بحران افغانستان، عملاً با بنبست روبهرو خواهد شد.
زلمی نشاط و کریس بلکبرن، نویسندگان این مقاله، تأکید میکنند که رفاه آسیای مرکزی از ثبات افغانستان جدا نیست و هیچ طرح اتصال منطقهای بدون امنیت مرزی، نهادهای کارآمد و ترتیبات قابل پیشبینی در کابل به نتیجه نمیرسد.
افغانستان؛ گره کور اتصال منطقهای
افغانستان به دلیل موقعیت ژئوپولیتیکی خود میتواند مسیر انتقال انرژی، توسعه شبکههای ترانسپورتی و گسترش تجارت میان آسیای مرکزی، پاکستان، هند و منطقه اقیانوس هند باشد.
اما نویسندگان هشدار میدهند که ساختار سیاسی انحصارگرای طالبان، محدودیتهای شدید علیه زنان و نبود یک توافق سیاسی ملی، چشمانداز بهرهگیری از این ظرفیتها را بهشدت محدود کرده است.
پروژه انتقال برق کاسا–۱۰۰۰ نمونهای روشن از این وضعیت است. بانک جهانی در بهروزرسانی ژانویه ۲۰۲۶ اعلام کرد که این پروژه بدون تکمیل بخش افغانستان قابل بهرهبرداری نیست.
این طرح قرار است برق مازاد تاجیکستان و قرقیزستان را به افغانستان و پاکستان منتقل کند و هرگونه تأخیر در کابل، مستقیماً آینده آن را تحت تأثیر قرار میدهد.
بلندپروازی اقتصادی آمریکا و مانع افغانستان
به نوشته نویسندگان، دولت دونالد ترامپ توجه ویژهای به منابع انرژی، مواد معدنی حیاتی، مسیرهای ترانسپورتی و بازارهای آسیای مرکزی دارد. هدف واشنگتن، کاهش وابستگی شرکتهای آمریکایی به چین و متنوعسازی روابط اقتصادی است.
کشورهای منطقه نیز در تلاشاند با اصلاحات اقتصادی و توسعه مسیرهای حملونقل، استقلال راهبردی خود را افزایش دهند. اتحادیه اروپا از طریق برنامه «دروازه جهانی» و چین از مسیر «کمربند و راه» حضور اقتصادی گستردهای در این منطقه دارند.
اما نویسندگان هشدار میدهند که رقابت اقتصادی و امنیت منطقهای از یکدیگر جدا نیستند.
آسیای مرکزی با وجود فرصتهای تجاری، همچنان با تهدیدهایی چون تروریسم، قاچاق مواد مخدر، ناامنی مرزی و بیثباتی روبهرو است.
به باور آنان، همکاری اقتصادی آمریکا ممکن است بهتدریج به همکاریهای دفاعی، تبادل اطلاعات استخباراتی، نظارت مرزی، امنیت سایبری و آموزش نظامی گسترش یابد؛ اما ایجاد پایگاههای نظامی دایمی آمریکا در منطقه، در مقایسه با همکاریهای محدود امنیتی، بسیار دشوارتر خواهد بود.
نزدیکی مسکو و طالبان؛ پیچیدگی تازه در معادلات منطقه
در بخش دیگری از مقاله، نویسندگان به گسترش روابط روسیه با طالبان اشاره میکنند؛ روابطی که به گفته آنان، معادلات امنیتی منطقه را پیچیدهتر کرده است.
روسیه در جولای ۲۰۲۵ نخستین کشوری بود که طالبان را به رسمیت شناخت و پس از آن، همکاریهای نظامی و فنی میان دو طرف آغاز شد.
جزئیات این همکاریها منتشر نشده، اما مقامهای روسی درباره تعمیر و نگهداری تجهیزات نظامی ساخت شوروی و روسیه با طالبان گفتوگو کردهاند.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در نشستهای مشورتی مسکو در ۱۳ مهر ۱۴۰۵ ادعا کرد که موفقیت طالبان در مبارزه با مواد مخدر و تروریسم، نتیجه همکاریهای نظامی و فنی دو طرف است.
نویسندگان میگویند این سخنان نشاندهنده تعهد علنی مسکو به روابط با طالبان است، اما میزان و اثربخشی کمکهای روسیه همچنان نامشخص است.
این نزدیکی برای پاکستان نیز پیامدهای قابل توجهی دارد.
اسلامآباد زمانی بازگشت طالبان به قدرت را یک دستاورد راهبردی میدانست، اما حملات منسوب به تحریک طالبان پاکستان، اتهام پناهدادن به گروههای مسلح و رویاروییهای مرزی، روابط دو طرف را بهشدت تیره کرده است.
راهحل منطقهای با محوریت مردم افغانستان
نویسندگان تأکید میکنند که تعامل اقتصادی با آسیای مرکزی باید با یک تلاش جدی دیپلماتیک برای حل بحران افغانستان همراه باشد.
آنان پیشنهاد میدهند که گفتوگویی منطقهای با مشارکت همسایگان افغانستان، کشورهای آسیای مرکزی، هند، پاکستان، روسیه، چین، ترکیه و عربستان سعودی شکل بگیرد تا اصول مشترک امنیتی و اقتصادی برای آینده منطقه تدوین شود.
به باور آنان، این گفتوگو باید مکمل یک روند ملی به رهبری افغانها باشد و نباید به ابزاری برای توافقهای ژئوپولیتیکی قدرتهای خارجی تبدیل شود؛ توافقهایی که حقوق سیاسی مردم افغانستان را نادیده میگیرند.
نویسندگان همچنین با اشاره به محدودیتهای اعمالشده بر زنان و دختران میگویند نبود یک توافق سیاسی فراگیر، مانعی جدی در برابر شکوفایی ظرفیتهای اقتصادی افغانستان است.
آنان به نقل از روزا اوتونبایوا، رئیس وقت هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان، تأکید میکنند که بازگرداندن حق آموزش و کار به زنان میتواند آینده افغانستان را به سود همگان دگرگون کند.
در پایان مقاله آمده است که توجه دوباره آمریکا به آسیای مرکزی، بهتنهایی برای تحقق اهداف اقتصادی و راهبردی واشنگتن کافی نیست.
تا زمانی که بحران سیاسی افغانستان حل نشود و امنیت مسیرهای منطقهای تضمین نگردد، پروژههای اتصال آسیای مرکزی و جنوبی با محدودیت روبهرو خواهند بود.
نویسندگان تأکید میکنند که رفاه آسیای مرکزی از ثبات افغانستان جداییپذیر نیست و هر استراتژی پایدار برای منطقه باید این دو موضوع را همزمان مورد توجه قرار دهد.




