بازخوانی اظهارات روبیو: از روایت تاریخی تا عملیات تضعیف هویت

نگاه از دریچه «جنگ شناختی» بیانگر این است که روبیو چگونه تلاش کرده است تا از طریق «جبرگرایی تاریخی»، «اراده سیاسی» و «هویت ملی» ایران را هدف قرار بدهد و از طریق ایجاد «ناامنی هستی‌شناختی»، مشروعیت حضور ایران در نظام بین‌الملل را در شرایط نه صلح و نه جنگ با آمریکا سلب نماید.

در دکترین‌های نوین نظامی، پیروزی تنها در تسخیر سرزمین نیست، بلکه در تسخیر ادراک (Perception) نهفته است. جنگ شناختی با هدف تغییر نحوه تفکر، باورها و تصمیم‌گیری‌های مخاطب طراحی گردیده است. اظهارات روبیو در آتن، نمونه‌ای کلاسیک در استفاده از «روایت‌سازی استراتژیک» برای بسترسازیِ عملیات‌های سخت‌تر در آینده است.

از منظر تحلیل لایه‌ای علت‌ها و عملیات روایت‌سازی (Narrative Layers) و بهره‌مندی از جبرگرایی تاریخی (Historical Determinism)، روبیو تلاش کرده است با پیوند زدن مفهوم «شکست» به «تمدن ایران»، از تکنیک جبرگرایی استفاده کند. او کوشیده میان «تغییرات سیاسی» و «ماهیت تمدنی» تفاوت ایجاد کند تا القا کند که شکست‌های سیاسیِ فعلی، تنها بازتابی از یک «نقص ذاتی و تاریخی» در تمدن ایران است. این رویکرد با هدف از بین بردن اراده تاریخی (Erosion of Historical Agency) انجام گرفته است؛ و با القای این حس که تلاش برای تغییر و بهبود وضعیت تمدنی ایران، بیهوده و برخلاف جریان تاریخ است.

در نظریه لایه‌ای علت‌ها، ایجاد ناامنی هستی‌شناختی (Ontological Insecurity) یکی از خطرناک‌ترین ابزارهای جنگ ترکیبی با هدف قرار دادن «هویت» است. روبیو با استفاده از نمادهای تمدنی، سعی در ایجاد بحران هویت (Identity Crisis) دارد. هدف این است که نخبگان و توده‌ها در مواجهه با فشارهای بین‌المللی، دچار تردید در «بود و نبود شوند». این «ناامنی هستی‌شناختی» باعث می‌شود که جامعه در برابر تهدیدات خارجی، دچار فرسایش مقاومت، انجماد روحیه ملی و فروپاشی روانی و انسجام داخلی گردد.

بیشتر بخوانید:  انتقاد عفو بین‌الملل از پنهان‌کاری پنتاگون درباره جنایت میناب: قربانیان باید غرامت دریافت کنند

در لایه سوم علت‌ها، بی‌اعتبارسازی استراتژیک (Strategic Delegitimization) از تکنیک‌های روبیو است تا با خلط میان «روایت» و «سیاست خارجی»، ایران را «تمدن و هویت شکست‌خورده» معرفی کند و با عملیات آنالیز تمدنی (Civilizational Decoupling) بتواند قدرت نرم ایران را تضعیف نماید و از چرخه اصلی تمدن مدرن و نظم و نظام بین‌المللی باز بدارد و از طرفی با حربه ضدیت‌سازی (Antagonism) زمینه‌های مداخلات خارجی را در جنگ احتمالی پیش رو فراهم نماید. وقتی یک موجودیت به عنوان «باقی‌مانده یک تمدنِ منسوخ» معرفی شود، محدود کردن یا تغییر ساختار آن، از نظر اخلاقی و سیاسی در ذهن مخاطب غربی و شرقی، به جای «تهاجم سخت» به عنوان یک «فرآیند طبیعیِ تاریخی» جلوه داده می‌شود تا آمریکا متهم به براندازی با ابزار سخت و عدم مشروعیت بین‌المللی نشود.

از منظر رهیافت‌های امنیت ملی، مقابله با این نوع حملات نباید صرفاً در سطح دفاع از تاریخ باشد، بلکه باید در سطح «بازتعریف قدرت» صورت بگیرد. بازتعریف قدرت نه کوتاه آمدن از هویت تمدنی، که رفتن به سمت توازن تهدید و توازن تسلیح است، چون حربه وزیر خارجه آمریکا استفاده ابزاری از جنگ تمدن‌هاست.

مقابله با این روایت‌های ترکیبی مستلزم اقداماتی از جمله تبیین تفاوت میان «چرخه‌های قدرت سیاسی» و «تداوم تمدنی» است تا نشان داده شود که قدرت کنونی ایران، تجلی جدیدی از تمدن کهن است و توانسته به ابزارهای فراتمدنی دست بیابد و خود را با عصر جدید همگام و با تاب‌آوری شناختی (Cognitive Resilience) در بدنه و ساختار تصمیم‌گیری و جامعه، در برابر روایت‌های «جبرگرایانه» که هدفشان فلج کردن اراده‌هاست مصون بماند.

بیشتر بخوانید:  نشست مسکو؛ هم‌صدایی سه بلوک امنیتی منطقه‌ای برای مهار تهدیدهای افغانستان

و صدالبته این ترفند نیز برای آمریکا همچون سراب است، چون تمدنی که توانسته در طول هزاران سال خود را با تغییر پارادایم‌های قدرت تطبیق بدهد، با روایت‌های مبتنی بر «شکستِ تقلیل‌گرایانه» از مسیر خود هرگز منحرف نخواهد شد و جمهوری اسلامی ایران پاینده و بالنده‌تر از هر زمان دیگر است.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=141326
اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها