سفر فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران را نباید صرفاً در چارچوب روابط دوجانبه ایران و پاکستان تحلیل کرد. به اعتقاد من، این سفر در شرایطی که پاکستان تلاش میکند نقش تسهیلگر و میانجی خود را برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا و باز کردن مسیر دیپلماسی ایفا کند، دارای ابعاد مهم منطقهای و راهبردی است.
یکی از مهمترین ابعاد این سفر، تلاش اسلامآباد برای فراهم کردن شرایط بازگشت به تفاهم و فعال شدن مجدد مسیر دیپلماسی است. پاکستان در ماههای گذشته نشان داده که مایل است از ظرفیت روابط خود با تهران و واشنگتن برای کاهش تنش استفاده کند و اکنون نیز سفر عاصم منیر به تهران را باید در همین چارچوب دید. این تلاش میتواند زمینهای برای گفتوگو و کاهش تنش فراهم کند، اما موفقیت آن در نهایت به رفتار طرف آمریکایی و میزان پایبندی آن به تعهداتش بستگی دارد.
در این میان، یک واقعیت بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربه گذشته، اعتماد خود را به آمریکا از دست داده است. بنابراین اگر واشنگتن واقعاً به دنبال بازگشت به مسیر دیپلماسی است، نمیتواند صرفاً با ارسال پیام و استفاده از واسطهها انتظار داشته باشد تهران شرایط گذشته را بپذیرد. آمریکا باید ابتدا به تعهدات خود عمل کند و نشان دهد که دیپلماسی برای آن یک ابزار تاکتیکی برای خرید زمان نیست.
از نگاه من، مسئله مهمتر در این سفر، پیام آن درباره تغییر مرکز ثقل معادلات امنیتی غرب آسیاست. امروز کشورهای منطقه بیش از گذشته به این جمعبندی رسیدهاند که مسائل امنیتی منطقه را نمیتوان بدون حضور و نقش جمهوری اسلامی ایران مدیریت کرد. به همین دلیل شاهد افزایش رایزنیها و رفتوآمدهای سیاسی و امنیتی به تهران هستیم. این روند نشان میدهد که مرکز تصمیمگیری درباره بسیاری از معادلات منطقهای در حال انتقال از خارج منطقه به داخل منطقه است و تهران در این میان جایگاه محوری پیدا کرده است.
این تحول را باید بخشی از شکلگیری نظم نوین امنیتی غرب آسیا دانست؛ نظمی که در آن قدرتهای منطقهای نقش بیشتری در تعیین سرنوشت منطقه پیدا میکنند و وابستگی به قدرتهای فرامنطقهای کاهش مییابد. جمهوری اسلامی ایران با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی، توانمندیهای دفاعی، ظرفیتهای سیاسی و نقش آن در امنیت منطقه، یکی از ارکان اصلی این نظم جدید است.
یکی از مهمترین مؤلفههای این نظم جدید، مسئله تنگه هرمز است. امنیت تنگه هرمز را نمیتوان خارج از واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه و بدون در نظر گرفتن نقش و حاکمیت جمهوری اسلامی ایران تعریف کرد. ایران نمیپذیرد که قدرتهای فرامنطقهای برای امنیت این شاهرگ حیاتی منطقه تصمیمگیری کنند. بنابراین هرگونه ترتیبات جدید امنیتی در منطقه باید واقعیت نقش و جایگاه ایران در تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد.
به همین دلیل، اگر آمریکا به دنبال کاهش تنش و بازگشت به مسیر دیپلماسی است، این بار شرایط متفاوت است. این ایران نیست که باید خود را با خواستههای واشنگتن تطبیق دهد؛ بلکه آمریکا باید واقعیتهای جدید منطقه و شرایط جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد. واشنگتن باید سیاست فشار، تهدید و زورگویی را تغییر دهد، به تعهدات خود عمل کند و بداند که ادامه فشار حداکثری نمیتواند ایران را به عقبنشینی وادار کند.
البته بیاعتمادی ایران به آمریکا یک واقعیت جدی است و نمیتوان انتظار داشت که با چند پیام دیپلماتیک این بیاعتمادی از بین برود. اعتماد زمانی ایجاد میشود که آمریکا در عمل به تعهدات خود پایبند باشد. اگر واشنگتن خواهان تفاهم است، باید ابتدا نشان دهد که به توافق و تعهدات خود احترام میگذارد؛ نه اینکه همزمان با ارسال پیام مذاکره، سیاست فشار و تهدید را ادامه دهد.
از این منظر، نقش پاکستان نیز قابل توجه است. اسلامآباد تلاش میکند یک مسیر ارتباطی میان تهران و واشنگتن باز نگه دارد، اما این مسیر زمانی میتواند نتیجهبخش باشد که آمریکا بپذیرد شرایط منطقه نسبت به گذشته تغییر کرده است. امروز ایران یک بازیگر حاشیهای در معادلات غرب آسیا نیست؛ بلکه یکی از قدرتهای اصلی و تعیینکننده منطقه است و بسیاری از کشورهای منطقه برای مدیریت مسائل امنیتی خود ناگزیر از رایزنی با تهران هستند.
بنابراین سفر عاصم منیر به تهران را باید در سه سطح تحلیل کرد: نخست، تلاش پاکستان برای کاهش تنش و باز کردن مسیر دیپلماسی؛ دوم، تلاش برای فراهم کردن شرایط بازگشت به تفاهم و اجرای تعهدات؛ و سوم، نشانهای از افزایش نقش جمهوری اسلامی ایران در نظم نوین امنیتی غرب آسیا.




