به گزارش ایراف، گراهام بارها تأکید کرده بود که خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان، تصمیمی شتابزده و فاقد ارزیابی راهبردی بود.
او معتقد بود افغانستان برای آمریکا تنها یک میدان جنگ نبود، بلکه محور اصلی جلوگیری از شکلگیری تهدیدهای فرامرزی محسوب میشد.
در تحلیلهای او، حضور آمریکا در افغانستان نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت امنیتی بود؛ ضرورتی که به گفته خودش، «با خروج، نادیده گرفته شد».
به باور گراهام، عقبنشینی از افغانستان باعث شد ساختار امنیتی آمریکا «چشم خود را بر منطقهای ببندد که بیشترین ظرفیت تولید تهدید علیه آمریکا را دارد».
خروج شتابزده؛ ضربه به اعتبار و امنیت آمریکا
گراهام خروج نیروهای آمریکایی را «تصمیمی با پیامدهای بلندمدت» میدانست.
او معتقد بود این عقبنشینی، علاوه بر پیامدهای امنیتی، اعتبار آمریکا در جهان را نیز تضعیف کرد.
به باور او، متحدان آمریکا با دیدن نحوه خروج از افغانستان، نسبت به تعهدات واشنگتن دچار تردید شدند و دشمنان آمریکا نیز این عقبنشینی را نشانه ضعف تلقی کردند.
در همین راستا، او با لحنی انتقادی خطاب به دو رئیسجمهور اخیر آمریکا گفته بود: «ژنرال بایدن و ژنرال ترامپ هر دو در خروج از افغانستان اشتباه کردند؛ این تصمیم، آمریکا را در برابر تهدیدهای آینده بیدفاع گذاشت.»
گراهام بارها هشدار داده بود که خروج از افغانستان، «بهجای پایان جنگ، آغاز دورهای جدید از تهدیدها» خواهد بود.
افغانستان پس از خروج؛ بازگشت تهدیدهای قدیمی
پس از سقوط کابل، گراهام تحلیلهای خود را بر این محور متمرکز کرد که افغانستان دوباره در حال تبدیل شدن به محل تجمع گروههای تهدیدکننده منافع آمریکا است.
او معتقد بود ساختار جدید قدرت در افغانستان، زمینهای فراهم کرده که گروههای مسلح و شبکههای تروریستی بتوانند بدون فشار خارجی، فعالیتهای خود را بازسازی کنند.
در نگاه او، خروج آمریکا باعث شد افغانستان از یک «میدان کنترلشده» به یک «فضای آزاد برای بازیگران تهدیدزا» تبدیل شود.
نگاه راهبردی به ایران؛ از دست رفتن یک نقطه نظارتی
یکی از محورهای ثابت در تحلیلهای گراهام، نقش افغانستان در نظارت بر فعالیتهای منطقهای ایران بود.
او بارها گفته بود حضور آمریکا در افغانستان، امکان رصد تحرکات منطقهای ایران را فراهم میکرد و خروج از این کشور، این توانایی را از واشنگتن گرفت.
در نگاه گراهام، افغانستان بخشی از شبکه نظارتی آمریکا در منطقه بود و از دست رفتن آن، «فضای بیشتری برای فعالیتهای منطقهای ایران» ایجاد کرد.
پیشبینی بازگشت نیروهای آمریکایی؛ هشدار درباره آینده
گراهام در سالهای اخیر بارها پیشبینی کرده بود که آمریکا ناگزیر خواهد شد دوباره در افغانستان عملیات نظامی انجام دهد.
او معتقد بود تهدیدهایی که پس از خروج شکل گرفتهاند، دیر یا زود آمریکا را مجبور خواهند کرد که برای جلوگیری از حملات احتمالی، دوباره وارد عمل شود.
این پیشبینی، بخشی از نگاه گستردهتر او به افغانستان بود؛ نگاهی که افغانستان را «محور تهدیدهای آینده» میدانست.
مقایسه با بحرانهای دیگر؛ افغانستان بهعنوان معیار عقبنشینیهای پرهزینه
در تحلیلهای گراهام، افغانستان تنها یک پرونده امنیتی نبود، بلکه به معیاری تبدیل شده بود که او بر اساس آن رفتار آمریکا در دیگر بحرانها را ارزیابی میکرد.
او بارها هشدار داده بود که اگر آمریکا در برخورد با بحرانهای اروپا، بهویژه در موضوع اوکراین، رویکردی مشابه افغانستان اتخاذ کند، پیامدهای آن برای امنیت غرب بسیار سنگینتر خواهد بود.
در نگاه او، عقبنشینی از افغانستان نهفقط یک اشتباه منطقهای، بلکه نمونهای از تصمیمگیریهایی بود که میتواند در صورت تکرار در اروپا، ساختار بازدارندگی آمریکا را تضعیف کند و زمینه را برای گسترش نفوذ رقبای واشنگتن فراهم سازد.
گراهام معتقد بود رها کردن اوکراین، همان پیام ضعف را منتقل میکند که خروج از افغانستان منتقل کرد، اما اینبار در قلب اروپا و در برابر چشمان متحدانی که امنیتشان به حضور آمریکا وابسته است.
در یک جمعبندی میتوان گفت که مرگ لیندسی گراهام، پایان کارنامه سیاستمداری است که طی دو دهه افغانستان را در مرکز تحلیلهای امنیتی خود قرار داده بود.
او افغانستان را نه یک پرونده خارجی، بلکه بخشی از امنیت ملی آمریکا میدانست و هشدار میداد که پیامدهای خروج از این کشور هنوز ادامه دارد.
در جهانبینی گراهام، افغانستان نقطهای بود که نباید رها میشد؛ خروج از آن اشتباهی راهبردی بود؛ ساختار جدید قدرت در این کشور تهدیدزا است؛ و آمریکا دیر یا زود ناچار خواهد شد دوباره به این پرونده بازگردد.
این نگاه، بازتاب دیدگاه بخشی از ساختار امنیتی آمریکا است؛ ساختاری که افغانستان را همچنان یکی از محورهای اصلی تهدیدهای آینده میداند.






