به گزارش ایراف، پس از دستور افزایش نیروهای نظامی در خاورمیانه، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تلاش میکند نشان دهد که قصد آغاز جنگ با ایران را دارد؛ جنگی که پنتاگون پیشبینی میکند ممکن است هفتهها – اگر نگوییم ماهها – ادامه پیدا کند. دولت ترامپ تاکنون هیچ توجیه قابل دفاعی برای اقدام نظامی احتمالیاش علیه ایران ارائه نکرده و روایتهای متغیر را به مسیری عمدتاً از پیش تعیینشده پیوند زده است؛ مسیری که طرفداران جنگ در واشنگتن، علیرغم نبود چشمانداز مشخص، آن را به سمت اقدام نظامی سوق میدهند. ادامه این روند، خطر تکرار شکستهای فاجعهبار مداخلات نظامی گذشته آمریکا در خاورمیانه را به همراه دارد. اکنون ترامپ باید از لبه پرتگاه عقبنشینی کند و از یک جنگ منطقهای فاجعهبار دیگر خودداری ورزد.
نبود توجیهات روشن برای تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران بهطرز چشمگیری برجسته است. طرفداران اقدام نظامی، با تغییر مداوم اهداف، تلاش میکنند حمایت لازم را برای دستورکاری ثابت که به دنبال رویارویی با ایران بدون تأیید کنگره است، جلب کنند.
در تابستان گذشته، ترامپ تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرد و بلافاصله مدعی شد که این حملات برنامه هستهای ایران را «کاملاً و مطلقاً» نابود کرده است؛ ادعایی که هم از سوی نهادهای اطلاعاتی آمریکا و هم توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی رد شد. پس از آن، روایت به هدف قرار دادن ذخایر موشکهای بالستیک ایران تغییر یافت و سپس به سرعت به «لزوم حمایت از معترضان ایرانی» چرخش کرد. اکنون ترامپ بار دیگر برنامه هستهای ایران را بهعنوان توجیهی برای اقدام نظامی بیشتر مطرح میکند، بدون آنکه مدرکی دال بر تهدیدی قریبالوقوع علیه آمریکا ارائه دهد.
در مرکز این تحرکات، رژیم اسرائیل و بهویژه شخص نتانیاهو قرار دارد. نتانیاهو بیش از سه دهه است که ادعا میکند تهدید هستهای ایران «قریبالوقوع» است و بارها واشنگتن را برای اقدام نظامی علیه تهران تحت فشار قرار داده است. او از نخستین روزهای روی کار آمدن ترامپ، وی را به وارد کردن ضربه به ایران ترغیب کرده است. پس از مقاومت اولیه، مذاکرات ترامپ با ایران به دلیل پذیرش «قرص سمی» نتانیاهو ــ یعنی شرط عدم غنیسازی داخلی ــ جای خود را به اقدام نظامی داد و نتانیاهو با چراغ سبز ترامپ، «جنگ ۱۲ روزه» را علیه ایران آغاز کرد، به امید آنکه این اقدام آمریکا را به مداخله عمیقتر نظامی بکشاند؛ اسنادی که بعداً فاش شد نشان میدهد هدف نهایی او، تغییر حکومت در ایران بوده است. او توانست ترامپ را وارد این جنگ کند، اما نتوانست وی را به حملات گستردهتر علیه ایران متقاعد سازد.
اکنون بار دیگر، نتانیاهو و متحدانش در واشنگتن با طرح ادعاهای بیاساس، ترامپ را برای بازگشت به جنگ تحت فشار قرار میدهند تا هدف دیرینه خود یعنی تغییر حکومت در تهران را دنبال کنند. پیروی از نتانیاهو، خطر درگیری آمریکا با ایران را افزایش میدهد و جاهطلبیهای او را به قیمت منافع آمریکا تسهیل میکند.
ادامه اقدام نظامی بدون توجیه معتبر یا پایان روشن، قماری بیملاحظه است و خطر گرفتار شدن آمریکا در جنگی فاجعهبار دیگر در خاورمیانه را به همراه دارد؛ جنگی بیدلیل که عمدتاً به اصرار یک کشور خارجی آغاز میشود ــ اما با چه هدفی؟
بعید است اقدامات تنبیهی باعث شود تهران در موضوعاتی که بارها اعلام کرده غیرقابل مذاکرهاند، به آمریکا امتیاز دهد. همچنین هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد حملات نظامی میتواند جنبش اعتراضی داخل ایران را به نفع اسراییل و آمریکا احیا یا تا مرز سقوط حکومت تقویت کند. واشنگتن با تبدیل اقدام نظامی به هدف، خطر درگیری بیپایان را بدون استراتژی خروج روشن میپذیرد.
فشار برای جنگ با ایران با سطح واقعی خطری که ایران برای آمریکا ایجاد میکند همخوان نیست. تهدید ایران برای منافع آمریکا دهههاست که در واشنگتن بزرگنمایی شده است. ایران توانایی آسیب رساندن به آمریکا را در صورت رویارویی نظامی حفظ میکند، بهویژه علیه حدود ۴۰ هزار سرباز آمریکایی مستقر در منطقه؛ اما چنین رویارویی برای حفاظت از منافع آمریکا ضروری نیست.
هرگونه تلافیجویی احتمالی ایران میتواند در عرصههای مختلف رخ دهد: از باران بیامان موشکها و پهپادها و شهپادها تا اختلال در مسیرهای دریایی، عملیات سایبری یا درگیریهای منطقهای. مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که به دنبال جنگ نیستند، اما در برابر تهدید، تسلیم نمیشوند.
روابط دفاعی رو به رشد ایران با روسیه و چین نیز این معادله را پیچیدهتر میکند. در ماههای اخیر، ایران و روسیه رزمایشهای مشترک دریایی در شمال اقیانوس هند و دریای خزر برگزار کردهاند که نشاندهنده هماهنگی نظامی فزاینده است. ایران همچنین برنامههایی برای رزمایشهای سهجانبه با روسیه و چین اعلام کرده است؛ رزمایشهایی که هدفشان نشان دادن این است که تهران منزوی نیست و مشارکتهای استراتژیک خود را حفظ کرده است. این تحرکات، هرچند به معنای اتحاد رسمی نیست، اما محاسبات استراتژیک واشنگتن را پیچیدهتر میکند.
بازارهای انرژی نیز با احتیاط به افزایش تنشها واکنش نشان دادهاند. قیمت نفت در پی نگرانی از اینکه حتی یک درگیری محدود میتواند خطوط کشتیرانی را مختل کند، بیثبات شده است. تنگه هرمز همچنان شریان حیاتی انرژی جهان است و هرگونه تهدید علیه ترافیک نفتکشها یا زیرساختهای بندری میتواند قیمتها را فوراً افزایش دهد.
برای کشورهای خلیج فارس، خطرات بسیار بالاست. آنها از درگیری آشکاری که میتواند پروژههای اقتصادی و زیرساختیشان را تهدید کند، هراس دارند. برخی پایتختهای منطقه بیسروصدا در حال تشویق کاهش تنش هستند و همزمان برای سناریوهای احتمالی آماده میشوند.
بحرانی که آمریکا اکنون با آن روبهروست، محصول انتخابهای خودش است، نه یک ضرورت. ترامپ باید تصمیم بگیرد که آیا مردم آمریکا را وارد جنگی بالقوه بیپایان در خاورمیانه کند یا پیش از آنکه دیر شود، مسیر خود را تغییر دهد.
چرا دولتهای خاورمیانه علیه حمله آمریکا به ایران لابی میکنند
درک تهدید در منطقه تغییر کرده است. قطر، ترکیه، عربستان سعودی و مصر همگی میکوشند از جنگی که منطقه را به آشوب میکشاند، جلوگیری کنند. تا چندی پیش، شاید شماری از رهبران خاورمیانه از اینکه آمریکا در قبال ایران موضع قاطعتری اتخاذ نمیکند، ناراضی بودند. برخی بازیگران منطقهای از دولت اوباما به دلیل پیگیری دیپلماسی با تهران و اولویت دادن به توافق هستهای (برجام) خشمگین بودند؛ زیرا ایران را تهدیدی جدی برای منافع خود میدانستند.
اما امروز کشورهای منطقه، دیپلماسی فعالی را برای منصرف کردن آمریکا از حمله به ایران دنبال میکنند. عمان، قطر و ترکیه تلاشهای میانجیگرانه خود را افزایش دادهاند و عربستان سعودی و مصر نیز از کاهش تنش حمایت میکنند. این تغییر چشمگیر نشان میدهد که تهدیدها در نگاه رهبران منطقه تغییر کردهاند: بزرگترین خطر اکنون رژیم اسرائیلِ توسعهطلب و احتمال هرجومرج در کشوری بزرگ مانند ایران است.
افزایش توسعهطلبی و غیرقابل پیشبینی بودن رژیم اسرائیل، نگرانی کشورهای همسایه را تشدید کرده است. حمله سپتامبر ۲۰۲۵ رژیم صهیونیستی به دوحه، نشاندهنده تمایل آن برای نقض قواعد امنیت منطقهای و حتی چتر امنیتی آمریکا بود و درک تهدید کشورهای خلیج فارس از اسرائیل را تقویت کرد. اکنون دیدگاه غالب این است که آنها تهدید ایران را بیش از حد ارزیابی و تهدید اسرائیل را دستکم گرفته بودند.
پیامدهای فروپاشی دولت در ایران ــ از بیثباتی و مهاجرت گرفته تا رادیکالیسم، گسترش گروههای مسلح و سرریز ناامنی به کل منطقه ــ بسیار فراتر از بحرانهای عراق، سوریه یا یمن خواهد بود. افزون بر این، بسیاری از رهبران منطقه معتقدند حذف ایران از معادله، رژیم اسرائیل را برای تغییر شکل منطقه به نفع خود جسورتر خواهد کرد؛ امری که برای اکثر کشورهای منطقه غیرقابل قبول است.
ابهام ترامپ درباره مقیاس و هدف اقدام نظامی احتمالی، نگرانیهای منطقهای را تشدید کرده است. مهار ایران یکی از عناصر اصلی طرحهای منطقهای مورد حمایت آمریکا، مانند توافقنامه ابراهیم بود که بر همکاری اعراب و رژيم اشغالگر در چارچوبی با محوریت آمریکا استوار بود؛ اما کشورهای عربی خلیج فارس این استراتژی را ناکارآمد میدانند. در خاورمیانه، سیاستهای مبتنی بر مهار بهندرت به نتایج مطلوب رسیده و اغلب به افزایش قطبیسازی و چندپارگی منطقهای منجر شده است.
کانال دیپلماتیک هنوز باز است
در حال حاضر، کانال دیپلماتیک همچنان فعال است، هرچند هیچیک از طرفین از پیشرفتهای اساسی سخن نگفتهاند. اظهارات ترامپ در جلسه «هیات صلح» غزه نشان میدهد که مذاکرات همچنان ممکن است، اما تنها در چارچوب زمانی مشخص. اینکه این رویکرد به ایجاد اهرم فشار منجر شود یا تشدید تنش، به نحوه تفسیر عزم طرف مقابل بستگی دارد.
واشنگتن معتقد است «قدرت معتبر» توان چانهزنی را افزایش میدهد؛ تهران بر این باور است که «صبر استراتژیک» میتواند فشار خارجی را خنثی کند.
خاورمیانه اکنون بر لبه تیغ ایستاده است. ناوهای هواپیمابر در آبهای مورد مناقشه گشتزنی میکنند، جنگندهها در باندهای منطقهای آمادهاند و رزمایشهای دریایی با حضور قدرتهای جهانی در جریان است. زمان نشان خواهد داد که آیا شمارش معکوس به سازش میانجامد یا رویارویی. در هر صورت، پیامدهای آن فراتر از واشنگتن و تهران خواهد بود و بازارهای انرژی، ساختارهای اتحاد و توازن قدرت جهانی را در چشماندازی بههمپیوسته شکل خواهد داد.








