به گزارش ایراف، شهر آستانه اخیرا میزبان نشست فوقالعاده گروه تماس منطقهای نمایندگان ویژه کشورهای آسیای مرکزی در مورد افغانستان با حضور هیئتهایی از قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان بود. دستور کار این نشست بر همکاری تجاری و اقتصادی با افغانستان از جمله پروژههای مشترک، حمایت از سرمایهگذاری، سیاست تعرفه ترانزیت و توسعه کریدورهای حمل و نقل از طریق خاک افغانستان متمرکز بود.
تشکیل این گروه نشاندهنده اجرای عملی توافقات حاصل شده در ششمین نشست مشورتی سران کشورهای آسیای مرکزی است که در آگوست 2024 در آستانه برگزار شد و در نقشه راه همکاری منطقهای برای سالهای 2025-2027 منعکس شده است. اولین نشست گروه تماس در 26 آگوست سال گذشته در تاشکند برگزار شد.
نشست آستانه، نیت کشورهای منطقه را برای تعمیق همکاری از طریق یک پلتفرم منظم که قادر به هماهنگی اقدامات و ارائه آنها به صورت یکپارچه به خارج باشد، تأیید کرد. برخی از ناظران خارجی معتقدند که کشورهای آسیای مرکزی تازه شروع به تلاش برای اتخاذ یک موضع مشترک در مورد افغانستان کردهاند. با این حال، این موضع تا حد زیادی در سالهای اخیر شکل گرفته است. وظیفه فعلی تدوین آن نیست، بلکه هماهنگی دقیقتر آن است.
نشست آستانه نشان داد که برای کشورهای آسیای مرکزی، نگرانی اصلی، ماهیت حکومت کابل نیست، بلکه ظرفیت افغانستان برای عملکرد به عنوان یک شریک اقتصادی قابل پیشبینی و شرکتکننده مسئول در روابط بینالملل است.
برای منطقه آسیای مرکزی ضروری است که همسایه جنوبی آن مطابق با استانداردهای اقتصادی پذیرفتهشده، عمل کند، مدیریت ترانزیت قابل اعتمادی را تضمین کند و در چارچوبهای همکاری منطقهای ادغام شود. هدف، تثبیت جایگاه افغانستان در چارچوب منطقهای است؛ نه به عنوان یک موضوع نگرانکننده یا تهدید، بلکه به عنوان یک شرکتکننده تمامعیار در بحثهای مربوط به منابع آب، امنیت، لجستیک و مسائل زیستمحیطی.
برای کشورهای آسیای مرکزی، افغانستان یک مسئله انتزاعی از سیاست جهانی نیست، بلکه یک همسایه مهم است. سیاست عملگرایانه کشورهای آسیای مرکزی نسبت به افغانستان به طور مؤثر یک مسیر منطقهای را که توسط خود کشورهای آسیای مرکزی آغاز و هماهنگ میشود، شکل میدهد.
رابطه کشورهای منطقه آسیای مرکزی با افغانستان
تحولات افغانستان تحت حاکمیت طالبان به یکی از پیچیدهترین معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی برای همسایگان شمالی آن، یعنی کشورهای آسیای مرکزی تبدیل شده است. در زمان طالبان رویکرد کشورهای آسیای مرکزی از سیاست انتظار و احتیاط اولیه به سمت مدیریت ریسک و مهار تغییر جهت داده است. هدف اصلی دیگر تلاش برای تثبیت افغانستان نیست، بلکه به حداقل رساندن سرریز تهدیدات امنیتی، اقتصادی و اجتماعی به قلمرو خود است.
این رویکرد بر محور سه نگرانی اصلی بنا شده است: اولین نگرانی، خطرات امنیتی و تهدید تروریسم فرامرزی است. جدیترین نگرانی کشورهای منطقه، به ویژه تاجیکستان که طولانیترین مرز را با افغانستان دارد، نفوذ گروههای تروریستی فراملی به ویژه داعش خراسان است. حملات علیه اتباع چین در تاجیکستان (نوامبر ۲۰۲۵) و کابل (ژانویه ۲۰۲۶) نشاندهنده توان عملیاتی این گروهها فراتر از مرزهای افغانستان است. این تهدیدات، همکاریهای امنیتی از طریق سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) به رهبری روسیه را تشدید کرده است .
دومین نگرانی، امنیت مرزها و جنایات سازمانیافته است. کشورهای آسیای مرکزی به شدت در حال تقویت زیرساختهای مرزی و توانمندیهای ضد پهپاد خود هستند. تاجیکستان با حمایت سازمان پیمان امنیت جمعی و روسیه، مرز خود را تجهیز میکند.
سومین نگرانی، قاچاق مواد مخدر، اسلحه و ارز است که نظم و امنیت داخلی این کشورها را تهدید میکند.
باید گفت که با وجود اشتراک در نگرانیهای کلی، دستیابی به یک موضع کاملاً واحد و هماهنگ در میان پنج کشور آسیای مرکزی (قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان) با موانع ساختاری جدی روبرو است:
اول، رقابتهای اقتصادی: دو پروژه رقیب ریلی برای اتصال به جنوب آسیا از خاک افغانستان وجود دارد: کریدور قزاقستان-ترکمنستان-افغانستان و کریدور ازبکستان-افغانستان-پاکستان. این دو پروژه اگرچه در نهایت میتوانند مکمل هم باشند، اما در کوتاهمدت بر سر جذب سرمایه و ترانزیت کالا با یکدیگر رقابت میکنند .
دوم، مسئله آب: رودخانههای پرآب افغانستان که به سمت آسیای مرکزی جریان دارند، به یک مناقشه پنهان تبدیل شده اند. طالبان در حال ساخت کانال آبی در آمودریا است که میتواند به شدت بر منابع آبی ترکمنستان و ازبکستان تأثیر بگذارد و به یک منبع تنش بزرگ تبدیل شود.
سوم، نفوذ قدرتهای بزرگ: حمایت قدرتهای بزرگ از کریدورهای رقیب، انسجام داخلی بین آنها را تضعیف میکند. واقعیت این است که رویکرد کشورهای آسیای مرکزی در قبال افغانستان را نمیتوان جدا از مناقشات و رقابتهای قدرتهای بزرگ تحلیل کرد. باید گفت این منطقه به میدانی برای رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است:
رقابت روسیه و غرب: با خروج آمریکا، روسیه خود را به عنوان ضامن اصلی امنیت در منطقه از طریق پیمان امنیت دسته جمعی مطرح کرده است. مسکو به طور مداوم بر تهدیدات ناشی از افغانستان به عنوان محور اصلی دستور کار این سازمان تأکید دارد. در مقابل، نفوذ آمریکا در منطقه رو به کاهش است و کارشناسان معتقدند واشنگتن رویکرد موفقی در قبال آسیای مرکزی نداشته است. این خلأ، فضا را برای مانور قدرتهای منطقهای بازتر کرده است.
رقابت و همکاری چین و غرب: چین با رویکردی عملگرایانه، امنیت را پیششرط سرمایهگذاریهای کلان خود در افغانستان اعلام کرده است. حمله به اتباع چین در کابل، پکن را محتاطتر کرده است. چین در آسیای مرکزی عمدتاً از طریق سرمایهگذاری اقتصادی نفوذ دارد و از کریدور شرقیی حمایت میکند، در حالی که غرب از کریدور غربی پشتیبانی میکند .
همکاری و رقابت روسیه و چین: دو کشور در سازمانهایی مانند سازمان همکاری شانگهای (SCO) برای ثبات افغانستان همکاری میکنند و هر دو نگران نفوذ تروریسم هستند. با این حال، رقابت ضمنی بر سر مسیرهای ترانزیتی و نفوذ اقتصادی در بلندمدت وجود دارد. روسیه بر امنیت از طریق پیمان امنیت دسته جمعی تأکید دارد، در حالی که چین بر اتصال اقتصادی از طریق ابتکار یک کمربند یک جاده تمرکز میکند.
در حکومت طالبان کشورهای آسیای مرکزی با یک سهراهی پیچیده روبرو هستند: آنها باید با تهدیدات امنیتی فوری از جانب افغانستان مقابله کنند، ادغام اقتصادی بلندمدت را از طریق خاک افغانستان دنبال کنند و منافع رقابتی روسیه و چین را – که هر دو اکنون عمیقاً با کابل در تعامل هستند – هدایت کنند.
باید گفت علی رغم نگرانیهای امنیتی، تعامل اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی با افغانستان نه تنها قطع نشده، بلکه در برخی موارد گسترش یافته است. آمارها نشان میدهد کشورهای آسیای مرکزی حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد از واردات ثبتشده افغانستان را تأمین میکنند و تامین کننده ۸۰ تا ۹۰ درصد برق وارداتی این کشور هستند . ازبکستان به یکی از شرکای اصلی تجاری و تامینکننده برق افغانستان تبدیل شده است. با این حال، این تعاملات صرفاً معاملاتی و بدون به رسمیت شناختن سیاسی طالبان است.
به نظر میرسد آینده روابط آسیای مرکزی با افغانستان تحت حاکمیت طالبان بر اساس سه اصل تابآوری، انعطافپذیری و متنوعسازی شکل گیرد. کشورهای منطقه به این نتیجه رسیدهاند که باید همزمان با تقویت مرزهای خود و همکاریهای امنیتی با روسیه و چین، منافع اقتصادی خود را از طریق پروژههای رقیب دنبال کنند.
به جای یک موضع مشترک و منسجم، شاهد نوعی هماهنگی پراکنده هستیم. آنها در جایی که منافع حیثی شان (مانند مبارزه با تروریسم) به خطر افتد، هماهنگ عمل میکنند، اما در عرصه اقتصادی و سیاسی، هر کدام استراتژی خاص خود را بر اساس موقعیت جغرافیایی و اولویتهای ملیشان دنبال میکنند. آسیای مرکزی به جای تلاش برای حل بحران افغانستان، مدیریت پیامدهای آن را در دستور کار قرار داده است.
در مجموع، روابط آسیای مرکزی با افغانستان تحت حاکمیت طالبان وارد مرحله جدیدی از واقعگرایی اقتصادی شده است. کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که به جای انتظار برای به رسمیت شناخته شدن طالبان توسط جامعه بینالمللی، میتوانند از موقعیت ژئوپلیتیکی افغانستان برای منافع اقتصادی خود بهره ببرند و همزمان، ریسکهای امنیتی را از طریق همکاریهای دستهجمعی و تقویت مرزها مهار کنند.




