رئیس جمهور جنگ‌سالار و توهم جهانِ بدون جنگ

به گزارش ایراف، سال ۲۰۲۵ سالِ پایان جنگ‌ها و ستیزهای بین‌المللی نبود؛ بلکه بسیاری از اختلافات و چالش‌های موجود صرفاً بدون سرنوشت و آینده‌ای مشخص، به حالت تعلیق یا اصطلاحاً آتش‌بس درآمده‌اند و این به هیچ عنوان به معنای پایان آن‌ها نیست. بنابراین ادعاهای رئیس‌جمهور جنگ‌سالار آمریکا، ترامپ، درباره پایان دادن به ۸ جنگ، تنها می‌تواند یک نمایش سیاسی برای جلب توجه رسانه‌ای باشد؛ نمایشی که نمود واقعی در جهان پیرامون ندارد.

او در حالی که به تازگی تجاوز نظامی به ونزوئلا را آغاز کرده و همچنان به لفاظی‌های تهدیدآمیز علیه ایران ادامه می‌دهد، هرگز نخواهد توانست ادعاهایش مبنی بر پایان دادن به هشت جنگ بین‌المللی را اثبات کند، چرا که شواهد نشان می‌دهد عملکرد او نه‌تنها باعث ایجاد صلح پایدار نشده، بلکه جهان را بیش از هر زمان دیگری در آستانه جنگ جهانی سوم قرار داده است.

اگر از این نمایش‌های رسانه‌ای فاصله بگیریم و به داده‌ها نگاه کنیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. نهادهای پژوهشی بین‌المللی که خشونت سیاسی را رصد می‌کنند، نشان می‌دهند تعداد درگیری‌های فعال دولتی و غیردولتی در جهان در بالاترین سطح چند دهه اخیر قرار گرفته است. برای نمونه، اوکراین در سال ۲۰۲۵ همچنان یکی از مرگبارترین میدان‌های جنگ باقی ماند. هیچ‌چیز تاکنون نتوانسته است آتش این جنگ را خاموش کند؛ نه مذاکرات و نه ضدحمله‌های پرتلفات و سنگین. خطوط تماس و سطوح ارتباطات و مذاکرات جابه‌جا شد، اما مسائل اصلی از جمله زمین، تضمین‌های امنیتی و توازن قوا همچنان حل‌نشده باقی مانده است.

در غزه نیز، با وجود آتش‌بس‌های مقطعی، هیچ‌کدام از مؤلفه‌های صلح پایدار شکل نگرفته است: نه تکلیف حکمرانی پس از جنگ روشن شده، نه سازوکار امنیتی قابل اجرا ایجاد شده و نه بازسازی به‌عنوان پروژه‌ای غیرسیاسی تعریف گردیده است. نتیجه این وضعیت، توقف‌هایی بود که بیشتر شبیه وقفه‌ای برای نفس‌گیری و آغاز دوری شدیدتر از خشونت بود تا پایان واقعی جنگ.

هم‌زمان، جنگ‌های کمتر دیده‌شده اما به همان اندازه مرگبار ادامه یافتند: سودان با جنگ داخلی چندپاره و خشونت سیستماتیک علیه غیرنظامیان؛ میانمار با درگیری‌های گسترده میان ارتش و نیروهای مقاومت محلی؛ و حتی کشورهایی که رسماً در وضعیت جنگی نیستند، اما با خشونت سازمان‌یافته، شبه‌نظامیان و تروریسم دست‌وپنجه نرم می‌کنند. حاصل این وضعیت، افزایش تلفات انسانی و فرسایش ظرفیت دیپلماسی جهانی بود، نه صلح پایدار.

بیشتر بخوانید:  واکنش سناتور دموکرات و نماینده جمهوری‌خواه به تهدید ترامپ علیه ایران: «تهدیدی توخالی» و انحراف از وعده‌های انتخاباتی

باید در نظر داشت که آغاز سال ۲۰۲۶ نمی‌تواند به‌منزله پایان جنگ‌ها و منازعات بین‌المللی باشد؛ به‌ویژه آنکه آغازین روزهای آن با خبر حمله آمریکا به مواضع ونزوئلا همراه بوده است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند هرگاه جنگ‌ها طولانی‌تر و فرسایشی‌تر شوند، پیچیدگی‌ها بیشتر شده و رسیدن به توافق پایدار دشوارتر می‌شود. در اوکراین، هر توافقی که مسئله امنیت بلندمدت را تضمین نکند، صرفاً جنگ را به تعویق می‌اندازد. مقامات کی‌یف نیز بارها تأکید کرده‌اند توافقی که فقط زمان بخرد، عملاً به نفع تشدید جنگ در آینده است.

در خاورمیانه نیز مسئله فقط توقف درگیری‌ها نیست؛ بلکه این است که بدون حل ریشه‌های سیاسی و امنیتی، هر آتش‌بس می‌تواند نقطه آغاز دور جدیدی از خشونت باشد و وضعیت را بغرنج‌تر کند. در برخی مثال‌های دیگر همچون افغانستان، با اینکه کشور در شرایط یک جنگ تمام‌عیار داخلی قرار نگرفته، اما شدت بحران‌های حقوق بشری و اقدامات تروریستی به حدی است که هر لحظه ممکن است شرایط کشور و حتی منطقه به وضعیتی بحرانی و بی‌بازگشت شیفت کند.

شاخص‌های بین‌المللی صلح نشان می‌دهند سطح کلی صلح جهانی در حال کاهش است، نظامی‌سازی افزایش یافته و احتمال خطای محاسباتی میان قدرت‌ها بیشتر شده است. این‌ها همه نشانه‌هایی هستند که می‌گویند خطر بروز یا بازگشت جنگ در ۲۰۲۶ کاهش نیافته، بلکه تقویت شده است.

بر این اساس می‌توان ادعای ترامپ مبنی بر پایان دادن به هشت جنگ را کاملاً رد کرد. او که خود را «رئیس‌جمهور صلح» می‌نامد، باید با دقت بیشتری معنای صلح را مورد توجه قرار دهد، چرا که به نظر می‌رسد در این بازی با کلمات، معنای واقعی صلح نادیده گرفته شده است. مشکل اصلی ادعای او نه‌فقط اغراق، بلکه اختلاط مفاهیم است. در بسیاری از مواردی که به‌عنوان جنگ پایان‌یافته معرفی می‌شود، یا اساساً با جنگ تمام‌عیار طرف نبوده‌ایم، یا صرفاً یک آتش‌بس کوتاه‌مدت برقرار شده، یا همه بازیگران اصلی خشونت در توافق حضور نداشته‌اند.

بیشتر بخوانید:  محکومیت گسترده ربودن مادورو توسط آمریکا؛ ایران خواستار توقف تجاوز شد

ادعاهای ترامپ درباره ایجاد صلح پایدار در آفریقا، مسئله افغانستان و پایان دادن به طولانی‌ترین جنگ آمریکا، صلح‌سازی در بالکان بر پایه توافق صربستان–کوزوو، یا ایجاد صلح تاریخی در خاورمیانه با پایان دادن به جنگ‌های منطقه‌ای، از منظر مطالعات صلح بی‌پایه و اساس‌اند.

پایان جنگ زمانی معنا دارد که سه شرط هم‌زمان محقق شود: کاهش پایدار خشونت، وجود سازوکار اجرایی و نظارتی، و حل حداقلی ریشه‌های سیاسی منازعه.

بسیاری از مثال‌هایی که در فهرست موفقیت‌های صلح ترامپ قرار می‌گیرند، هیچ‌کدام از این سه شرط را به‌طور کامل ندارند. حتی در مواردی که نقش آمریکا در تسهیل گفت‌وگوها مطرح بوده، نسبت دادن کل نتیجه به شخص رئیس‌جمهور قابل دفاع نیست.

مسئله فقط صحت یا عدم صحت یک ادعا نیست؛ خطر اصلی، توهم ایجاد صلح است. وقتی سیاستمداران و افکار عمومی باور کنند جنگ‌ها تمام شده‌اند، حساسیت نسبت به نشانه‌های تشدید خشونت کاهش می‌یابد و در واقعیت، سطح خشونت افزایش پیدا می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ریسک جنگ بالا می‌رود، بودجه‌های نظامی افزایش می‌یابد، خطوط بازدارندگی تضعیف می‌شود و بحران‌ها بدون مدیریت رها می‌شوند تا دوباره منفجر شوند.

سال ۲۰۲۵ نشان داد جهان وارد دوره‌ای شده که جنگ نه یک استثنا، بلکه بخشی از وضعیت عادی سیاست بین‌الملل است. سال ۲۰۲۶ می‌تواند سال مذاکره‌های بیشتر باشد، اما نه الزاماً سال صلح. در چنین شرایطی، روایت «رئیس‌جمهور صلح» بیش از آنکه بر واقعیت‌های میدانی و داده‌های علمی استوار باشد، یک برندسازی سیاسی است که حقیقت ندارد. و درست به همین دلیل، اگر این روایت بدون نقد پذیرفته شود، بسیار خطرناک است و نه‌تنها کمکی به صلح نمی‌کند، بلکه می‌تواند خطر جنگ‌های آینده را نیز افزایش دهد.

لینک کوتاه: https://iraf.ir/?p=104237
اخبار مرتبط
4 1 رای
امتیاز مقاله
اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آخرین مطالب
پر بازدیدترین ها
0
دیدگاه های شما برای ما ارزشمند است، لطفا نظر دهید.x