به گزارش ایراف، تهران در روزهای اخیر میزبان نشستی منطقهای با محور بررسی تحولات افغانستان بود؛ نشستی که با حضور نمایندگانی از کشورهای منطقه، از جمله چین، روسیه و پاکستان، و با تأکید بر حل مسئله افغانستان از طریق سازوکاری منطقهای برگزار شد. هدف این نشست، کمک به شکلگیری صلحی پایدار و جلوگیری از تداوم بیثباتی در افغانستان عنوان شد. با این حال، غیبت طالبان در این نشست، توجه برخی ناظران را به خود جلب کرد؛ چرا که به باور آنان این عدم حضور ناشی از تمایل نداشتن طالبان به نمایش افغانستان بهمثابه یک «بحران» یا «مساله» بود. در همین چارچوب، این پرسش مطرح میشود که اساساً بحران افغانستان چگونه دیده میشود؟
سیاست انکار؛ چرا نام «بحران» خط قرمز است؟
سمیع یوسفزی، خبرنگار افغانستانی، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که طالبان دیگر در نشستهایی با عناوینی مانند «بحران افغانستان» یا «مسائل افغانستان» شرکت نمیکنند. به گفته او، طالبان معتقدند در افغانستان «بحرانی وجود ندارد» و وضعیت کشور «درست» است. یوسفزی به نقل از یکی از مقامات طالبان توضیح داد که از نگاه این گروه، شرکت در چنین نشستهایی به معنای پذیرش روایت «بحرانزده» از افغانستان است؛ روایتی که طالبان حاضر به تأیید آن نیستند، حتی اگر عدم حضورشان به سوءاستفاده رسانهای و ارائه تصویری منفی از این گروه منجر شود.
عادل راجا؛ خبرنگار شناختهشده پاکستانی نیز در شبکه ایکس به دلایل احتمالی عدم مشارکت طالبان در نشست تهران اشاره کرد. به گفته او، تمایل نداشتن طالبان به نمایش افغانستان بهعنوان یک چالش، مخالفت با تبدیل مسائل این کشور به یک «پرونده سیاسی»، نگرانی از تلاش برخی کشورها برای نفوذ و نیز پرهیز از پذیرش ضمنی این گزاره که «افغانستان کشوری بحرانزا است»، از جمله عوامل اصلی کنارهگیری طالبان از این نشست بودهاند.
نوع حاکمیت طالبان در چهار سال گذشته و سرسختی این گروه در برابر مطالبات جهانی، بهویژه درباره تشکیل حکومت فراگیر و رعایت حقوق شهروندان، بهخصوص زنان، نشاندهنده تلاش گسترده طالبان برای روایتسازی سخت و ارائه تصویری مطلوب از حکومتی است که خود در رأس آن قرار دارند. طالبان کوشیدهاند در برابر صداهای مخالف و مطالبات بینالمللی، روایتی یکدست از افغانستان ارائه دهند. ازاینرو، حضور آنان در نشستی که در آن افغانستان بهمثابه یک «مساله» یا «بحران» مطرح میشود، به معنای زیر سؤال رفتن رویکرد این گروه، تقویت جریانهای مخالف و پذیرش ناتوانی طالبان در امر حکمرانی تلقی میشود؛ موضوعاتی که از نگاه طالبان، معادل تضعیف یا حتی مرگ نظام سیاسی آنان است. به همین دلیل، این گروه صرفاً در نشستهایی شرکت میکند که در آن، افغانستان موضوعی مسالهدار یا بحرانزا قلمداد نمیشود.
از سوی دیگر، طالبان در ظاهر امر بر استقلال حکومت خود تأکید کرده و نفوذ و دخالت خارجی را خط قرمز و امری غیرقابل پذیرش معرفی میکنند. پذیرش وجود بحران در افغانستان، از منظر طالبان، به معنای پذیرش ضرورت دخالت و نفوذ سایر کشورهاست. این در حالی است که ماهیت طالبان، چه در دوران فعالیت بهعنوان یک جنبش و چه اکنون در جایگاه حاکمان افغانستان، همواره با نوعی عدم شفافیت و پیشبرد سیاستها در بستهترین و غیرشفافترین شکل ممکن همراه بوده است.
بحران واقعی افغانستان با برساختی ابزاری
با این همه، موضعگیری طالبان بار دیگر پرسش بنیادین درباره ماهیت بحران افغانستان را برجسته میکند: آیا آنچه از افغانستان بهعنوان «بحران» یاد میشود، واقعیتی عینی است یا صرفاً برساختهای انتزاعی از سوی بازیگران ذینفع؟
در پاسخ باید گفت که از منظر عینی و اجتماعی، بحران افغانستان بدون تردید واقعی است. دههها جنگ و ناامنی مداوم، فقر گسترده، فروپاشی نهادهای اقتصادی، مهاجرت اجباری میلیونها نفر، محدودیتهای شدید اجتماعی، وابستگی ساختاری به کمکهای خارجی، حکمرانی شکننده، فقدان مشروعیت ملی و بینالمللی و مهمتر از همه تهدیدهای تروریستی و ناامنی در مرزها، همگی شواهد ملموس بحرانی عمیق و واقعیاند که خروج از آن را پیچیده، دشوار و زمانبر کرده است؛ بهگونهای که افغانستان همواره بهعنوان یک مساله در سطح منطقهای و بینالمللی مطرح بوده است.از زمان بازگشت دوباره طالبان به قدرت، این بحران وارد مرحلهای تازه و در عین حال پیچیده شده است. با گذشت چهار سال از حاکمیت مجدد طالبان، بهجز روسیه، تاکنون هیچ کشوری در منطقه یا جهان حاکمیت این گروه بر افغانستان را به رسمیت نشناخته است. طالبان به دلایلی چون فقدان مشروعیت داخلی، ناتوانی در جلب اعتماد بینالمللی، عدم تشکیل حکومتی فراگیر، انحصارطلبی در قدرت، ضعف در مبارزه مؤثر با تروریسم و نبود نمایندگی واقعی از جامعه افغانستان در مجامع بینالمللی، نتوانستهاند علیرغم برقراری برخی روابط دیپلماتیک، برای خود چهرهای مشروع در سطح جهانی ایجاد کنند.
از سوی دیگر، هرگاه زمینه برای آغاز گفتوگوهای ملی فراهم شده، طالبان با عدم حضور یا رد این فرصتها، خود را از مسیر شکلگیری گفتمانی ملی که میتواند به تثبیت و نجات حکومتشان کمک کند، کنار کشیدهاند.
در نتیجه، افغانستان همچنان ـ و شاید بیش از گذشته ـ بهعنوان «دولت شکستخورده»، «کانون تهدید امنیتی» یا «منبع بیثباتی منطقهای» معرفی میشود. در چنین شرایطی، افزایش احتمال مداخلات خارجی، تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک و گسترش منازعات نیابتی بر سر افغانستان، میتواند به تعمیق و فربهتر شدن بحران این کشور بیانجامد.
با این حال، نباید از نظر دور داشت که بحران افغانستان، بحرانی واقعی، چندلایه و پیچیده است که روایتسازیهای گوناگون، بر عمق و پیچیدگی آن افزوده و مسیر برونرفت از آن را دشوارتر کردهاند. در چنین شرایطی کشورهای همسایه و بازیگران منطقهای به دلیل سرریز شدن پیامدهای بحران افغانستان به آن واکنش نشان دهند و از مسیرهای صلحآمیز و دیپلماتیک تلاش کنند از تشدید و توسعه آن جلوگیری و به حل و فصل معقول و عادلانه و پایدار آن کمک کنند. نشست تهران درست در همین راستا برگزار شد و نشست همصدایی جریانهای سیاسی افغانستان نیز به سهم خود، راه دستیابی به این هدف را هموار کرد.
به این ترتیب، اگرچه طالبان بنا به هر دلیلی در نشست تهران، شرکت نکردند؛ اما این نشست نشان داد که بحران افغانستان نمی تواند از سوی کشورهای منطقه و همسایه، نادیده گرفته شود و طالبان به عنوان حاکمان واقعی افغانستان امروز، ناگزیر هستند این واقعیت را بپذیرند و با آن مسئولانه رفتار کنند؛ زیرا نمیتوانند مرزها را جابهجا کنند، همسایگان را نادیده بگیرند، نگرانیهای مهم منطقه را بی اهمیت جلوه دهند، نسبت به مطالبات مشروع سایر جریانهای سیاسی و قومی افغانستان، بیاعتنا باشند و در عین حال، انتظار داشته باشند که دیگران آنها را به رسمیت بشناسند، مسیر مشروعیت، باز شود و افغانستان و منطقه در رابطه ای معقول و مبتنی بر اصل عدم مداخله، از امتیازات و پیامدهای مثبت تعامل مسئولانه، منتفع شوند.
بیشتر بخوانید:
شورای عالی مقاومت ملی: نشست تهران گام مثبتی برای زنده نگهداشتن مسئله افغانستان است
درانی: طالبان با عدم حضور در نشست تهران فرصت نادر همکاری منطقهای را از دست داد







